عمليات مرصاد به روايت فرمانده جنگپنجم مرداد ماه سالروز عمليات مرصاد است. اين عمليات که يکي از مهمتر
عمليات مرصاد به روايت فرمانده جنگپنجم مرداد ماه سالروز عمليات مرصاد است. اين عمليات که يکي از مهمترين فرازهاي جنگ تحميلي است و توطئه مشترک سازمان تروريستي منافقين و رژيم بعثي - صهيونيستي صدام عليه ايران اسلامي را خنثي کرد، زواياي پنهاني دارد که متأسفانه همواره بر روي آنها سرپوش گذاشته شده است. آيتالله هاشمي رفسنجاني فرمانده دفاع مقدس که در انجام عمليات مرصاد نقش اول را داشت، 20 سال بعد از اين عمليات در گفتوگويي با خبرنگاران، تحليلي جامع و کامل در اين زمينه ارائه کرد. به مناسبت سالروز اين عمليات، بخشهاي مهم اين تحليل را تقديم خوانندگان گرامي روزنامه مينماييم."... زماني که عمليات اتفاق افتاد، به نظر ما کاملاً روشن است که عراق دنبال گرفتن امتياز بود. اسنادي هم هست که شايد اثبات کند عراق شرايط را مناسب ديد تا در آستانه اجراي آتش بس، دوباره در ايران جايگاه مهمي داشته باشد. ميدانيد از نظر زماني بعد از قطعنامه 598 بود که شوراي امنيت صادر کرده بود. ما بعد از مدتها چانهزني، خواستههاي خودمان را در آن وارد کرده و آن را پذيرفته بوديم. نکته مهم اين است که شوراي امنيت آن قطعنامه را تحت فشار قدرت نظامي ما، به ميل ما اصلاح کرد. چون دست ما در جبهه خيلي بالا و دنيا از پيروزي ما نگران بود. وقتي قطعنامه اصلاح شد و ما پذيرفتيم، عراق فکر کرد که ما از نقطه ضعف و اجبار آن را پذيرفتهايم. صدام آن ملاحظات انساني و خاصي را که ما در پذيرش قطعنامه داشتيم، ناديده گرفت. فکر کرد که اگر دوباره از اين فرصت استفاده کند و جايي را بگيرد، پيروزي نهايي به نام او ثبت ميشود. گروگاني هم از ايران در اختيار ميگيرد که بعداً بتواند از ما باج بگيرد. در جنوب ارتش عراق بايد وارد ميشد... در شمال هم حمله و اشغال را به عهده منافقين و با پشتيباني عراق گذاشتند تا آنها جايي حداقل مثل کرمانشاه را بگيرند. اگر اين اتفاق ميافتاد، کرمانشاه در شمال و خرمشهر و آبادان در جنوب، در اختيار آنها بود. ما هم که قطعنامه را پذيرفته و از اين برنامه آنها بياطلاع بوديم اگر هم کسي مطلع بود، تا آن موقع به من که جانشين فرمانده کل قوا و فرمانده جنگ بودم، اطلاع نداده بود... من آن موقع به جنوب رفتم براي اينکه از جبهه جنوب حراست کنم. خوشبختانه نيروهاي ما، همان جنگ ديدهها و رزمندگاني که بارها مجروح شده بودند، بعد از پذيرش قطعنامه به جبههها سرازير شدند. خيلي آسان تهاجم عراق در جنوب را دفع کردند و عراقيها را به همان جاي سابقش برگرداندند... خبرهايي به ما رسيد که در شمال تحرکاتي شروع شد. خودم از جنوب با ماشين بطرف شمال حرکت کردم که به کرمانشاه بيايم. هنوز به کرمانشاه نرسيده بودم و در مسير، خبر رسيد که منافقين از پاتاق عبور کردند و دارند به طرف کرند غرب ميآيند. ديدم موقع خوبي است که به کرمانشاه بروم. اينجا نيرو کم است و الان خطرناک شده و فکر ميکردم که عراقيها پشت سر منافقين هستند. به نظر ما، منافقين نميتوانستند چنين ظرفيتي داشته باشند. فکر کردم حمله جنوب براي فريب بوده و حمله اصلي را براي شمال تدارک ديدهاند. از اسلامآباد عبور کردم و از جاده اسلامآباد به کرمانشاه آمدم.اطلاعات ما زياد نبود و از مقدار توان و برنامههاي آنها و پشتيبانيهاي عراق چيزي نميدانستيم.از آن به بعد مسائل عملياتي پيش آمد. يکي از اتفاقات خوبي که افتاد، اين بود که - برنامه من که فرمانده جنگ بودم، نبود - بخشي از نيروها را از شمال به طرف جنوب ماموريت داده بوديم که درحال رفتن بودند. وقتي اين حادثه اتفاق افتاد، به آنها فرمان داده شد که به جنوب نرويد و به اين طرف برگرديد. آنها هم آماده بودند و وقتي آمدند که منافقين به اسلامآباد رسيده بودند و از پشت سر منافقين را محاصره کردند. نيروها آماده بودند و ما هم در مقابل آنها آماده بوديم... من در آنجا دستوري به همه واحدها دادم و گفتم: فرصتي پيش آمده و منافقين که تا به حال در معرض نيروهاي ما قرار نميگرفتند، خودشان دارند ميآيند. بايد از اين فرصت استفاده کنيم. چون بعد از جنگ ديگر دسترسي به اينها نخواهيم داشت. الان که خودشان آمدهاند، بايد به حسابشان برسيم. اطلاعات را گرفتم و با اسرايي که گرفته بوديم، تکميل شد. ديديم منافقين به صورت يک ارتش مجهز وارد شدهاند. تعداد زيادي تانک و نفربر و مقدار زيادي توپ و خمپاره انداز آورده بودند. تعداد زيادي از نيروهاي ويژه را که تربيت کرده بودند، آورده و به آنها در جاهاي خاص ماموريت داده بودند. خودرو و ساير تجهيزات هم خيلي زياد داشتند. مشخص شد که رجوي به نيروهايش گفته بوده که داريم به تهران ميرويم و پشت سرتان را هم نگاه نکنيد. لذا همه چيز را جمع کرده و آورده بودند. البته بعداً معلوم شد که آنها احتياط کردند و نيروهاي حساس خود را به گونهاي چيده بودند که در معرض نيروهاي ما قرار نگيرند. ميخواستند وقتي که مطمئن و مستقر شدند، آنها بيايند. ارتش عراق راه را براي آنها باز کرد و از پل ذهاب عبور کردند. از پاتاق عبور کردند. کرند را تصرف کردند. در آنجا مقاومتي در برابرشان نبود. در اسلامآباد کمي مقاومت بود که شکسته شد و در مسير کرمانشاه بودند که ما فرمان داديم نبايد از فلان نقطه جلوتر بيايند. گمان ميکنم آن نقطه همان تنگه چهار زبر بود. نيروها هم رسيدند. چون نيروها از جنوب خيالشان راحت شده بود. هر کسي هم که در اطراف شمال غرب بود، خودش را به آنجا رساند.منافقين به تنگهاي آمده بودند که ما آن را به يک جوال تشبيه کرديم. گفتيم اينها وارد اين جوال شدند و هر چه که خواستيد، آنها را بزنيد. نميتوانستند به اسلامآباد برگردند. به کرمانشاه هم نميتوانستند بيايند. راه فرارشان همان کوهها بود. بعداً هم من با هليکوپتر رفتم و آن کوهها را نگاه کردم. ديدم راهي ندارد و اگر فرار کردهاند، به بيابان زدهاند... اين موضوع را ميتوانيد از نوشتههاي آن روز پيدا کنيد. قبلاً روي منافقين بعنوان آلترناتيو حساب ميشد و آنها را به انواع سلاحها مسلح کرده بودند و استراتژي آنها هم اين بود که نقطهاي از ايران را توسط منافقين آزاد کنند، ارتش عراق هم از آنها حمايت کند و آنجا را ايران آزاد بگويند. ترجيحاً هم در غرب کشور اين کار را شروع کنند تا بعداً سرپلي براي توسعه آنها و تضعيف انقلاب در سالهاي بعد از جنگ باشد. آنها محاسبه ميکردند و ميگفتند: وقتي جنگ تعطيل شد، نيروها سرخورده ميشوند و يک عدم رضايتي از نظام پيش ميآيد. وضع داخلي متشنج ميشود. آن موقع نيروي فشاري مثل منافقين بدون اينکه بگويند خارجيها حمله کردهاند، شکل ميگيرد. منافقين در چنين شرايطي، اميدوار بودند. براي همين است که نيروهاي خارجي ميگويند عمليات مرصاد يک ضربه کاري به آنها بود که خوردند. البته اين توطئه هم، يک توطئه خيالي بود و چنين چيزي اتفاق نميافتاد. ولي همين اميد واهي آنها هم به باد رفت. از آن به بعد منافقين به حالت کما رفتند و با حرف، شعار و دروغ خودشان را زنده نگه ميدارند... مسير بين تنگه چهار زبر و گردنه حسنآباد، به همت و دلاوريهاي مردم منطقه، سيل عظيم و خروشان نيروهاي مردمي و به ويژه سلحشوريهاي مثالزدني هوانيروز گورستانشان شد و آرزوي حاکميت بر مردم را با خويش به گور بردند و بقاياي آنان که روي برگشت به دامان وطن و خانوادههاي خويش را نداشتند، آرزوهاي بر باد رفته خويش را در قتل و غارت مردم عراق ديدند تا خوش خدمتي خويش به يک ديکتاتور سفاک را به کمال برسانند. جناياتي که پس از سقوط صدام، پروندههاي هولناک آن افشا شد و مردم عراق با دلايل منطقي خواستار محاکمه آنان و اخراج از سرزمين خويش ميباشند..."