بسمالله الرحمن الرحيم
ايران، چارهاي غير از پيروز شدن بر دشمن در جنگي که آمريکا و رژيم صهيونيستي تحميل کردهاند ندارد. پيروزي را ميتوان در دو بخش نظامي و سياسي در نظر گرفت و به هر يک از اين دو که کمهزينهتر باشد بايد رضايت داد.
پيروزي بدون برنامه و انضباط حاصل نميشود. بنابراين براي قطعي و حتمي کردن پيروزي بايد الزامات آن را فراهم کرد. علت اينکه ما عليرغم برخورداري از امکانات و زمينههاي پيروزي بر دشمن، به نتيجه قطعي نميرسيم و کار را يکسره نميکنيم اينست که به الزامات پيروزي متلزم نيستيم. اين الزامات را بايد بشناسيم و به آنها پايبندي نشان بدهيم تا بتوانيم پيروزي را تضمين کنيم.
اولين الزام، هماهنگي بخشهاي مختلف حاکميت است که در دوران جنگ ميتوان آن را در هماهنگي ميدان و ديپلماسي متمرکز دانست. خطرناکترين حالت اينست که هر يک از اين دو تلاش کند خود را اصل و ديگري را فرع و تابع خود قرار دهد. در مقابل، موفقيتآميزترين حالت اينست که نهايت هماهنگي را با همديگر داشته باشند و با وحدت کلمه به تصميم برسند. تجربه هم نشان داده هرجا ميدان و ديپلماسي با هم به صورت متحد و هماهنگ عمل کردند موفقيت و پيروزي قطعي بود کمااينکه رقابت اين دو با همديگر و نرسيدن به وحدت کلمه نتيجهاي غير از شکست و ناکامي نداشت. ما اکنون در حال جنگ با دو قدرت اتمي هستيم که به جديدترين و پيشرفتهترين تجهيزات نظامي مجهز هستند و به همين جهت در حساسترين مقطع تاريخ کشورمان قرار داريم و کمترين کوتاهي در زمينه وحدت کلمه، بزرگترين خسران را متوجه ايران و مردم ايران خواهد کرد. هيچکس نبايد به اين کوتاهي تن بدهد و ايران و ايرانيان را قرباني نگاه و نظر شخصي خود کند. همه بايد به هماهنگي کامل ميدان و ديپلماسي متلزم باشند تا زمينه پيروزي بر دشمن را فراهم نمايند.
دومين الزام، مهار کردن افراطيون است. در جامعه ما افراطيها از اين نظر خطرناکند که خود را اسلام و انقلاب و دلسوزترينها براي کشور ميپندارند و حاضر نيستند ديگران را بپذيرند. اين جماعت را با مناظره، نصيحت و پند و اندرز نميتوان از مسير خطرناکي که در پيش گرفتهاند برگرداند. متأسفانه تفکر افراطي اين جماعت بر تصميمگيريهاي کلان کشور سايه مياندازد و مصالح کشور و منافع ملي را به خطر مياندازد. مهار کردن اين جماعت از اولويت برخوردار است و عقلاي قوم بايد براي آن به قطعيت برسند و کشور را از خطر افراط نجات دهند.
و سومين الزام، منضبط ساختن رسانه ملي است. بيانضباطي در رسانه ملي از حد و مرز گذشته و کار به جائي رسيده که فلان مجري به خود اجازه ميدهد به ساکنان کشورهاي عرب همسايه بگويد وقت آنست که کشورهايتان را تخليه کنيد و برويد! معلوم نيست چه کسي قرار است عوارض منفي چنين دستورالعملهاي ضدامنيتي را جبران کند. اصولاً تلويزيون رسمي يک کشور بايد در سطحي از ادبيات سياسي و اخلاقي عمل کند که با بنيادهاي تمدني، ديني و اجتماعي آن کشور متناسب باشد. اينکه تلويزيون رسمي نظام جمهوري اسلامي به مردم کشورهاي عربي بگويد کشورهايتان را تخليه کنيد و به باديهنشيني و شترسواري برگرديد، از عجايبي است که هيچ عقل سليمي آن را با شئون تمدني، ديني و اجتماعي مردم ايران منطبق نميداند. مجريان تازهکار و بيتجربه رسانه ملي از اين قبيل معجزات و توصيهها و نظريههاي دشمنساز، تفرقهافکن که مناسبترين خوراک تبليغاتي را براي دشمنان قسمخورده ما فراهم ميکنند فراوان دارند. با وجود چنين مجرياني، دشمنان ما نيازي به ابزارهاي تبليغاتي براي مسموم کردن افکار عمومي عليه ايران ندارند. اعتراضات وزير خارجه که از سانسور مصاحبههايش در تلويزيون و اينکه رسانه ملي ساز خودش را کوک ميکند گفت نيز فصل غمانگيز ديگري از شاهکار اين رسانه است. رسانه ملي هرچه زودتر بايد منضبط شود تا به جاي دشمنتراشي بتواند به رسالت تأمين امنيت ملي که برعهده دارد عمل کند.
ما با التزام به اين لوازم است که ميتوانيم به پيروزي قطعي بر دشمن برسيم. دشمن را دستکم نگيريد و براي از پادرآوردنش، الزامات پيروزي را جدي بگيريد.