عدالتِ آموزشي يا عادتِ اعتراضي؟در روزهاي اخير، با نزديکشدن به فصل امتحانات، بخشي از دانشجويان نسبت به تصميم برخي دانشگاهها براي برگزاري «امتحانات حضوري» پس از ماهها «آموزش مجازي» اعتراض کردهاند و بر اين باورند که وقتي آموزش در بستر مجازي انجام شده، آزمون نيز بايد در همان بستر برگزار شود. اين مطالبه، در نگاه نخست، واجد نوعي «ظاهرِ عدالت» است اما عدالت، هميشه با «تشابهِ شکل» محقق نميشود، بلکه با «تضمينِ حق» معنا مييابد. گاهي يکسانسازي روش، به تضعيفِ سنجش ميانجامد و گاهي تفاوت در شيوه، به تقويتِ کيفيت منتهي ميشود. مسئله فقط اين نيست که کلاس چگونه برگزار شده، مسئله مهمتر آن است که دانش چگونه سنجيده ميشود، مهارت چگونه ارزيابي ميگردد و مدرک چگونه اعتبار مييابد.واقعيت آن است که دانشگاه، صرفاً محل صدور گواهي نيست، کانون توليد توانايي است. اگر آموزش، به حضورِ بيحضور بدل شود و آزمون، به عبورِ بيارزيابي، آنگاه دانشگاه از «نهادِ دانايي» به «اداره مدرکدهي» تنزل مييابد و اين همان نقطهاي است که بايد با دقت، با درايت و با صراحت درباره آن سخن گفت.در سالهاي اخير، به دلايل گوناگون از کرونا و جنگ گرفته تا ضعف زيرساختهاي آموزشي، اختلال در تقويم دانشگاهي، کاهش انگيزه علمي و گسترش آموزشهاي غيرحضوري، بخشي از نظام دانشگاهي کشور با افتي محسوس مواجه شده است. اين افت، تنها در نمرهها ديده نميشود در مهارتها ديده ميشود. تنها در کارنامهها پيدا نيست در کارآمديها پيدا است. امروز بسياري از دانشآموختگان، مدرک دارند اما مهارت ندارند؛ عنوان دارند اما توان ندارند؛ سابقه تحصيل دارند اما سرمايه تخصص ندارند.از همين منظر، نميتوان به سادگي گفت چون آموزش مجازي بوده، پس امتحان نيز الزاماً بايد مجازي باشد. چنين استدلالي اگرچه در سطح «مطالبهگري دانشجويي» قابل فهم است، اما در سطح «سياستگذاري آموزشي» کافي نيست. عدالت آموزشي يعني هيچ دانشجويي بهدليل جنگ، بحران، فاصله، هزينه، بيماري، ناامني مسير يا ضعف زيرساخت، از حق آزمون محروم نشود اما عدالت آموزشي به معناي فروکاستن آزمون به يک تشريفات سهل، ساده و بيضمانت نيز نيست.دانشگاه بايد ميان دو خطر، راه سوم را برگزيند از يکسو نبايد با تصميمهاي خشک و دفعي، اضطراب و نارضايتي دانشجويان را ناديده بگيرد و ازسوي ديگر نبايد با عقبنشينيهاي مکرر، اعتبار سنجش علمي را قرباني مصلحتهاي مقطعي کند. نه «سختگيري بيتدبير» راهحل است، نه «سهلگيري بيتأثير». نه ميتوان دانشجو را در شرايط خاص رها کرد، نه ميتوان استاندارد دانشگاه را به شرايط خاص واگذار نمود.راه منصفانه آن است که دانشگاهها، ضمن حفظ اصل برگزاري امتحانات معتبر، براي دانشجويان داراي شرايط خاص، مسيرهاي جبراني، زمانبندي منعطف، امکان انتقال حوزه امتحاني، تسهيلات رفتوآمد، مهلت اعتراض، آزمون جايگزين و سازوکارهاي حمايتي پيشبيني کنند. اين يعني هم «حق دانشجو» ديده شود، هم «حرمت دانش» حفظ گردد. هم «واقعيت بحران» فهم شود، هم «اعتبار مدرک» فرونريزد.دانشجويي که ماهها آموزش مجازي ديده، حق دارد نسبت به کيفيت آموزش پرسش کند، حق دارد نسبت به نابرابري دسترسيها اعتراض کند، حق دارد بگويد اينترنت، ابزار، آرامش رواني و فرصت يادگيري براي همه يکسان نبوده است. اما در مقابل، جامعه نيز حق دارد از دانشگاه بپرسد خروجي اين همه سال تحصيل چيست؟ مهندسِ بيمحاسبه، پزشکِ بيمهارت، معلمِ بيمطالعه، مديرِ بيدانش و کارشناسِ بيکارآمدي، محصول کدام سهلانگاري آموزشي است؟اينجاست که بحث از يک امتحان فراتر ميرود و به مسئلهاي عميقتر ميرسد که «آينده تخصص در کشور» است. اگر امروز، آزمونها را فقط براي عبور برگزار کنيم، فردا با فارغالتحصيلاني مواجه خواهيم شد که از آزمون گذشتهاند، اما از مسئوليت برنيامدهاند. جامعه، هزينه اين ضعف را در بيمارستان، مدرسه، کارخانه، دادگاه، پروژه عمراني و اداره عمومي پرداخت خواهد کرد آنهم نه با نمره، بلکه با جان، مال، زمان و اعتماد مردم.بنابراين، اصل گفتوگو بايد از تقابل ميان «دانشجو» و «دانشگاه» خارج شود. مسئله، دعواي حضوري و مجازي نيست، مسئله، نسبت ميان «آموزش» و «ارزش» است. اگر آموزش مجازي، جدي، منظم، مستند و قابل اتکا بوده، آزمون حضوري ميتواند ابزار سنجش نهايي باشد. اما اگر آموزش مجازي، پراکنده، ضعيف، ناپايدار و نابرابر بوده، دانشگاه موظف است پيش از آزمون، فرصت ترميم آموزشي فراهم کند. سنجشِ بيآموزش، اجحاف است اما مدرکِ بيسنجش، انحراف.اعتراض دانشجويان را بايد شنيد، اما نبايد هر اعتراض را الزاماً به سياست درست تبديل کرد. تصميم دانشگاه را بايد نقد کرد، اما نبايد هر تصميم سخت را الزاماً بيعدالتي دانست. عدالت، نه در مجازيبودن مطلق است، نه در حضوريبودن مطلق. عدالت در آن است که آموزش کافي، آزمون معتبر، شرايط منصفانه و خروجي قابل اعتماد باشد.دانشگاه نه بايد با سختگيري بيرحمانه دانشجو را خسته کند، نه با آسانگيري بيحساب علم را بيارزش کند. راه درست آن است که هم «حق دانشجو» حفظ شود، هم «اعتبار دانش» قرباني نشود.در نهايت بايد پذيرفت که دانشگاه اگر قرار است دانشگاه بماند، بايد هم مهربان باشد هم معيارمند، هم شنوا باشد هم سنجشگر، هم شرايط بحراني را بفهمد و هم استاندارد علمي را نفروشد. جامعهاي که امتحان را آسان ميگيرد، فردا مسئوليت را سخت تجربه خواهد کرد و نسلي که با مدرکِ آسان بالا ميرود، در ميدانِ عمل، دشوار زمين ميخورد.فرزين يارمحمدي