غلام احيا حسيني
احضار روحانيون شيعه به مراکز امنيتي ازسوي طالبان، دخالت در امور احوال شخصيه، فشار بر دانشجويان شيعه، تعطيلي مراکز ديني و رسانههاي ايشان، محدوديتهاي شديد مراسم و اماکن مذهبي، باعث ايجاد اين پرسش شده که آيا با تندرويهاي موقتي و مناسبتي روبرو هستيم يا همه اينها، تکههاي يک راهبرد منسجم و عميقتر هستند. تحليل نويسنده اين است آنچه در جريان است «مديريت خاموشسازي تدريجي هويت مذهبي شيعه» است.در نگاه طالبانِ امروز، اقليتها نه شهرونداني با حقوق برابر، بلکه «ديگري» هستند که وجودشان براي پررنگتر کردن مرزهاي «ما» به کار گرفته ميشود. فشار بر شيعيان، اعلام آشکار همين مرزها واين پيام روشن به جامعه است که در اين نظم جديد، هر سيستمي خارج از روايت رسمي ما باشد، محکوم به نابودي است.هويت يک جامعه مذهبي در خلأ شکل نميگيرد، بلکه پيوسته بازتوليد ميشود. مدارس و مراکز ديني به عنوان توليد انديشه، رسانه به عنوان راوي و بازنمايي، و آيينهاي جمعي به مثابه سوگواري مشترک و همبستگي عاطفي يک جامعه مذهبي هستند. طالبان دقيقاً همين سه کانون را زير ضربه برده است. تعطيلي مراکز ديني، يعني مسدود کردن شريان توليد فکر. تعطيلي يک رسانه، يعني از بين بردن امکان روايتگري مستقل و بازتاب دادن صداهاي خاموش. اعمال سياست محدوديت بر عزاداريها و فشار بر روحانيون شيعه، يعني گسستن آن پيوندهاي عاطفي و تاريخي که يک اجتماع را در سختترين شرايط، منسجم و زنده نگه ميدارد. لذا به نظر ميرسد هدف غايي اين اقدامات نه حذف فيزيکي سريع، که فروپاشي تدريجي جامعه شيعه به تودهاي پراکنده است، تودهاي که نهاد، حافظه و صداي مشترک خود را از دست داده و به تدريج در انفعال و فراموشي فرو رود.مقاومت هوشمندانه در برابر چنين راهبردي، صرفاً با واکنشهاي مقطعي و هيجاني ممکن نيست، بلکه بايد با بازتعريف شبکههاي دانش، رسانههاي جايگزين و حلقههاي همبستگي، قالبهاي جديدي را براي حفظ هويت اين جامعه ايجاد کرد.