وقتي مداحان نسخه ديپلماسي را ميپيچند!غلامرضا بني اسدييکي از مهمترين موانع سياست در ايران امروز، آش
وقتي مداحان نسخه ديپلماسي را ميپيچند!غلامرضا بني اسدييکي از مهمترين موانع سياست در ايران امروز، آشفتگي در «نظام توليد تصميم» است. اين را وقتي کلمه نويس ميکنم که کليپِ آتش زدن «تفاهم نامه» و کليپِ کفن پوشان رواق کشور دوست را ميبينم. جاي تاسف دارد و البته جاي شرم. جامعهاي که مرز ميان تخصص، شهرت و قدرت را مخدوش کند، دير يا زود هزينه اين اختلاط را در سياست داخلي، اقتصاد و بيش از همه در سياست خارجي خواهد پرداخت. در هيچ نظام حکمراني موفقي، سياست خارجي محصول هيجان نيست. ديپلماسي، ميدان محاسبه است.عرصه توازن قوا، شناخت منافع ملي، فهم حقوق بينالملل و درک پيچيدگيهاي ژئوپليتيک. اما گويي در فضاي عمومي ما، براي ورود به اين ميدان، ديگر نه تحصيل لازم است، نه تجربه و نه حتي آشنايي مقدماتي با ادبيات روابط بينالملل. کافي است تريبوني در اختيار باشد تا هر سخني، ولو فاقد پشتوانه کارشناسي، در قامت تحليل راهبردي عرضه شود. مسئله، صرفاً سخن گفتن افراد نيست. مسئله، تبديل شدن «تريبون» به «منبع ادعايي مشروعيت» است. فضاي عمومي هم اگر فاقد سازوکار تشخيص صلاحيت باشد، ميان صاحبنظر و صاحبصدا تفاوتي قائل نميشود. نتيجه آن که مخاطب نيز به تدريج، شهرت را معادل تخصص ميانگارد و نفوذ اجتماعي را جايگزين اعتبار علمي ميکند. در اين ميان، بايد ميان مداحان اصيل اهلبيت(ع) و آنچه ميتوان «مداحنما» ناميد، تفکيک روشني قائل شد. مدح اهلبيت، سرمايهاي فرهنگي و تاريخي براي جامعه ايراني است و بسياري از مادحان، رسالت خود را در تقويت اخلاق، ايمان و همبستگي اجتماعي ميبينند. حرمتشان واجب و جايگاهشان صدر و شانشان قدر ديدن است. نقد متوجه کساني است که از اعتبار يک سنت ديني، سکويي براي مداخله در هر موضوع تخصصي ساختهاند.از بودجه و بانک مرکزي گرفته تا مذاکرات بينالمللي، امنيت منطقه و آرايش ژئوپليتيک جهان. اين پديده، نشانهاي از بحران مرجعيت در عرصه عمومي است. هرگاه جامعهاي نتواند ميان «مرجع عاطفي» و «مرجع کارشناسي» تمايز قائل شود، فرآيند سياستگذاري نيز از عقلانيت فاصله ميگيرد. در چنين وضعيتي، تصميمهاي پيچيده، بيش از آنکه بر داده و تحليل استوار باشند، در معرض فشار هيجانهاي رسانهاي قرار ميگيرند. سياست خارجي، بيش از هر حوزه ديگري، از اين وضعيت آسيب ميبيند. ديپلماسي با شعار اداره نميشود. هر جملهاي که از يک تريبون عمومي درباره روابط خارجي گفته ميشود، ميتواند در بيرون از مرزها نيز شنيده شود. گاه بهعنوان موضع رسمي، گاه بهعنوان نشانهاي از شکاف در ساختار تصميمگيري و گاه بهعنوان فرصتي براي طرف مقابل. در جهاني که هر واژه ميتواند پيامد امنيتي و اقتصادي داشته باشد، بيپروايي در سخن، هزينهزا است. توسعه دايره اظهارنظرهاي غيرتخصصي، در واقع گسترشِ بينظمي در عرصه عمومي است. اگر قرار باشد هر صاحب تريبوني، خود را مجاز بداند درباره هر مسئلهاي حکم صادر کند، ديگر فلسفه وجودي دانشگاه، حوزه، انديشکده، دستگاه کارشناسي و نهادهاي تخصصي چيست؟ اگر معيار تحليل، صرفاً ميزان تشويق مخاطبان باشد، بايد جاي پژوهش را کف زدن بگيرد و جاي استدلال را هيجان. جامعه سالم، جامعهاي نيست که در آن همه درباره همهچيز سخن بگويند. جامعه سالم، جامعهاي است که هر صدا، جايگاه خود را بشناسد و هر تريبون، مسئوليت خود را. اقتدار ملي، تنها با قدرت نظامي يا اقتصادي ساخته نميشود، بخشي از آن، محصول انضباط گفتار در عرصه عمومي است. کشوري که مرجعيت تخصص را حفظ کند، سرمايه عقلانيت خود را حفظ کرده است و کشوري که عقلانيت را حفظ کند، در ميدان سياست نيز کمتر گرفتار هزينههاي قابل اجتناب خواهد شد. و اين زماني محقق ميشود که قوه عاقله نظام، اصحابِ هيجان را پاي کلاس عقلانيت بنشاند و الا اينان سنگهايي که صدها عاقل از چاه بيرون آوردهاند را يک جا به چاه خواهند انداخت و حتي بيشتر هم...