موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13387
علت قدرت گرفتن حکومت ظالمانه بني‌اميه

يادداشتي از آيت‌الله العظمي صافي گلپايگاني اثر جهاد حسين ‎عليه‌السلام در صفحه تاريخ جاويدان ماند، و همواره نيرو بخش اصلاح طلبان، و مجاهدان راه حقّ و حاميان خير و عدالت است. قيام آن حضرت، مبارزه با ظلم و ستم و کفر و باطل بود که در آن زمان از گريبان يزيد سر برون کرده بود. مبارزه با افکار و نقشه‎ها و آراء، و مفاسدي بود که از جانب او حيات ملّت اسلام را تهديد مي‎کرد. از جمله درس‌هاي عالي و سودمند که هر شيعه و آزادي خواه حق پرست، و هر آرزومند تحقّق رسالت جهاني اسلام، از واقعه کربلا بايد بياموزد، اين است که بداند حکومت اسلامي حکومتي بايد باشد که در تمام نواحي، نمايشگر عدالت اسلامي و مجري تعاليم و احکام قرآن باشد.يکي از بيماري‌هاي خطرناک فکري که پس از رحلت پيغمبر اکرم ‎صلّي‎الله عليه وآله اجتماع مسلمانان به آن گرفتار شد اين بود که بسياري از مردم در برابر عمل انجام شده- هرچند موافق با خير و مصلحت و نظامات و تعاليم شرعيه نبود- تسليم مي‌‎شدند و هر حکومتي را که روي کار مي‎آمد واجب‌الاطاعه و بيعت با آن را لازم‌الوفا مي‎دانستند. اين روش باعث مي‎شد که هر کس مي‎توانست با يک جهش ناگهاني يا اغفال مردم وضعي را ايجاد و سياستي را اجرا کند و بر مرکب مراد سوار شده و بي‌معارض و مزاحمي، مستبدانه بر جامعه حکومت کند، بنابراين در روي کار آمدن زمامداران جز زور و قدرت نظام و ترتيبي در کار نبود.در عصر جاهليت و قبل از طلوع کوکب رخشنده اسلام و در بعضي از جوامع عقب مانده، بلکه در جوامع به اصطلاح مترقّي هم کم و بيش اين روش بوده و هست که هر کس بر جامعه مسلّط شود براي اطاعت از او دليلي جز غلبه و قدرت او مطالبه نمي‎شود. امّا در جامعه اسلامي که براساس عالي‌ترين نظامات آسماني به وجود آمده، پيدايش اين فکر، بسيار عجيب است، زيرا علاوه بر اين که حکومت‌ها نمي‎توانند جامعه را به سوي هدفي که اسلام نشان مي‎دهد رهبري کنند، موجب اتهام و سوءتفاهم بيگانگان نسبت به تعاليم سياسي و اجتماعي اسلام مي‎گردند.فشار حکومتي که خودسرانه و خود خواهانه روي کار آمده باشد اگر چه نرمش و اعتدال هم داشته باشد، بر وجدان يک مسلمان حقيقي و انسان فهميده و متمدن واقعي، فوق‌العاده سنگين است و تحقير و توهيني که به شخصيت ملت‌ها از اين راه مي‎شود، براي کساني که درک انساني دارند به سختي قابل تحمّل مي‎باشد. طرفداران اين روش که بيشتر مردماني مغرض و جيره‎خوار يا ضعيف امثال عبدالله بن عمر[1] مي‎باشند عذرشان اين است که مخالفت با حکومت موجب تفرقه و به هم خوردن نظم و چه بسا که سبب فتنه و خون ريزي شود؛ گاهي هم به رواياتي که راجع به اطاعت از امرا است تمسّک مي‎جويند لذا در برابر جنايات و انحرافات سکوت ورزيده و خاموشي را اولي مي‎ شمارند!طرفداران زمامداران غاصب و دستگاه تبليغاتي آنها هم براي خاموش کردن مخالفان و اغفال جامعه و تحکيم قدرت خود، مصلحان و نصيحت کنندگان را به فتنه‎انگيزي، اخلال گري، به هم زدن نظم و ايجاد تفرقه، متهم مي‎نمايند.معلوم است که مردمان ضعيف و راحت طلب، و کساني که به مال و جان خود بيش از مصالح عامّه و دين و شرف علاقه دارند، با اين عذرها زود تسليم شده و از خود رفع مسئوليت مي‎نمايند. در اثر اين وضع، دست ستمکاران باز گذاشته مي‎شود و کسي از آنها مواخذه و بازخواستي نمي‎کند و وجوب اطاعت از يزيد و حجاج و وليد، مثل وجوب اطاعت يک زمامدار عادل و صالح مي‎شود و قيام بر او را خروج از طاعت و جماعت مي‎شمارند. اين حکمي که به دروغ و ناداني به اسلام نسبت دادند، زمامداران ستمگر را مطمئن مي‎ساخت که مستبدانه هر ظلمي خواستند مرتکب شوند و معترضين را به عنوان خروج از جماعت مسلمين تحت تعقيب قرار داده و به زندان يا قتل محکوم سازند.بديهي است برحسب آيات و رواياتي، اطاعت زمامداران، واجب و مخالفت با آنها حرام است ولي مقصود اين آيات و روايات زمامداران و صاحب منصبان حکومت اسلامي است که نظامي را که اسلام به آن دعوت کرده اجرا سازند و هدف‌هاي اسلام را تحقّق داده و مظهر عدالت اسلام باشند. چگونه مي‎شود اطاعت از حکومت‌هائي مثل حکومت يزيد، و سائر ستم کيشان تاريخ واجب باشد؟ اگر تازيانه ظلم در کشوري به بدن مظلومي برسد، تمام اهل آن مملکت که به نحوي از انحاء، آن حکومت را ياري مي‎کنند مسئولند «اَلظّالِمُ وَ المُعينُ لَهُ، وَ الرّاضي بِهِ شُرَکاءٌ ثَلاثٌ»[2]در منطق اسلام و در مکتب انبياء قيام به حق و امر به معروف و اندرز به زمامداران و دعوت به خير و اصلاح، فتنه‎انگيزي و اخلال به نظم نيست، بلکه عين نظم است. نظمي که براساس باطل و ستم و تجاوز به حقوق ضعفاء و خفه کردن جامعه به وجود آمده، هرچه زودتر به هم بخورد بهتر است. نظمي که يک طبقه را حاکم و طبقه ديگر را محکوم و ذليل، يک طبقه را صاحب ثروت و تجملات فراوان و يک طبقه را گرسنه و برهنه و محروم ساخته باشد، عين بي‌نظمي است.نظمي که در اثر آن يزيد و ابن زياد و شمر وحجاج مصادر امور باشند، و نيکان و شايستگان تحت شکنجه و آزار باشند، فتنه و بي‌نظمي است و قيام براي به هم زدن آن قيام براي برقراري نظم واقعي است. «وَ قاتِلُوهُمْ حَتّي لا تَکُونَ فِتْنهٌ وَ يکُونَ الدّينُ للهِ؛ و با کافران جهاد کنيد تا فتنه و فساد از روي زمين برطرف شود و دين و اطاعت براي خدا باشد.»[3]به مقتضاي اين آيه، تمام نظام‌ها شرّ و فتنه‌اند، مگر نظامات و مقررات خدائي. تمام حکومت‌ها بي‎نظمي و فتنه و گرفتاري براي بشرند مگر حکومت اسلامي. اگر نظمي که بني اميه با کشتار عام مدينه و ظلم و جور و هتک مقدّسات به وجود آوردند، نظم باشد، پس نظم نمرود و فرعون و چنگيز و ديگر زورگويان تاريخ، و امنيت و انتظامي که آنها در سايه سرکوبي جامعه برقرار کردند نيز نظم بوده است. پس با اين حساب بسيار غلط، حضرت ابراهيم و حضرت موسي و بلکه تمام انبيا و مردان اصلاح طلب، اخلالگر بوده‎اند! اين فکر که اطاعت از هر زمامدار شرعاً واجب است به قدري سخيف و باطل است که انسان تعجب مي‎کند چگونه بر افرادي که طرفدار آن شده‎اند پنهان مانده است. حسين ‎عليه‌السلام با اين فکر غلط و خطرناک نيز مبارزه کرد و مردم را از اين اشتباه که حکومت هايي، مانند حکومت بني‎اميه و يزيد، واجب الاطاعه‎اند، بيرون آورد، و فهماند که نه فقط اطاعت از آنها واجب نيست بلکه کوشش براي برانداختن آنها و تأسيس حکومت تمام اسلامي لازم و واجب است.پس از قيام سيد الشهداء ‎عليه‌السلام معلوم شد آن حکومتي که واجب‌الاطاعه است و بايد مسلمانان آن را تقويت و پشتيباني نمايند، حکومتي است که در تمام نواحي نمايشگر عدالت اسلامي و مجري تعاليم و احکام قرآن باشد.ـــــــــــــــــــ1- گويند وقتي حجاج مکه معظمه را گرفت، و ابن زبير را به‌دار زد، عبدالله بن عمر نزد او آمد، گفت: دستت را بده تا با تو براي عبدالملک بيعت کنم، پيغمبر صلّي‌الله عليه و آله وسلّم ـ فرمود: «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهليه» حجاج پايش را دراز کرد و گفت: «پايم را بگير! زيرا دستم مشغول است». ابن عمر گفت: آيا مرا مسخره مي‎کني؟ حجاج گفت:‌اي احمق بني عدي! تو با علي بيعت نکردي و امروز مي‎گوئي «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهليه»مگر علي امام زمان تو نبود؟ به خدا سوگند تو براي فرموده پيغمبر نيامدي، بلکه از بيم اين درخت که ابن زبير به آن به‌دار کشيده شده است آمدي (الکني و الالقاب، ج1، ص357)2- ستمکار و کسي که او را ياري مي‎کند و شخصي که به ظلم راضي مي‎شود هر سه در گناه با يکديگر شريکند.3- سوره بقره، آيه 193.*يکي از بيماري‌هاي خطرناک فکري که پس از رحلت پيغمبر اکرم ‎صلّي‎الله عليه وآله اجتماع مسلمانان به آن گرفتار شد اين بود که حکومتي را که روي کار مي‎آمد واجب‌الاطاعه، و بيعت با آن را لازم‌الوفا مي‎دانستند*اين حکمي که به دروغ و ناداني به اسلام نسبت دادند، زمامداران ستمگر را مطمئن مي‎ساخت که مستبدانه هر ظلمي خواستند مرتکب شوند و معترضين را به عنوان خروج از جماعت مسلمين تحت تعقيب قرار داده و به زندان يا قتل محکوم سازند*نظمي که يک طبقه را حاکم و طبقه ديگر را محکوم و ذليل، يک طبقه را صاحب ثروت و تجملات فراوان و يک طبقه را گرسنه و برهنه و محروم ساخته باشد، عين بي‌نظمي است.*حسين ‎عليه‌السلام با اين فکر غلط و خطرناک مبارزه کرد و مردم را از اين اشتباه که حکومت‌هايي، مانند حکومت بني‎اميه و يزيد، واجب‌الاطاعه‎اند، بيرون آورد و فهماند که نه فقط اطاعت از آنها واجب نيست، بلکه کوشش براي برانداختن آنها و تأسيس حکومت تمام اسلامي لازم و واجب است