موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13382
الزامات تبليغ ديني موفق

 

 

يکي از مهمترين رسالت‌هاي روحانيت که ريشه در قرآن کريم دارد، تبليغ و رساندن صداي رساي دين به مردم است: «الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ‌الله وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا‌ الله وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيبًا (احزاب، 39). تبليغ دين اگر چه به ظاهر آسان مي‌نمايد اما علاوه بر اين که بايد، چونان انبياء از يک جوشش روحي پاک برخاسته باشد، در واقع يک فن و حرفه است که آموختني است و يک مبلغ بايد در تحصيل شرايط آن کوشش نمايد تا به قله‌هاي آن دست يابد.

يکي از موفق‌ترين مبلغان دين در زمان ما، مرحوم حجت‌الاسلام والمسلمين محمد تقي فلسفي است که امام‌خميني از ايشان با عناويني چون داراي «فكر صائب و لسان گوياى شيرين»، «خطيب شهير اسلامى»، «زبان گوياى اسلام»، «زبان قرآن و ملت»، و «سخنگوى ديانت اسلام»، ياد کرده است و همين ويژگي‌ها بوده است که او را در عرصه تبليغ دين سربلند داشته است. به راستي او از چه بايسته‌هايي در تبليغ دين برخوردار بوده است که حائز اين اوصاف شده و اين چنين ازسوي يکي از بزرگترين و موفق‌ترين مراجع ديني، مورد تکريم قرار گرفته است؟.

قطعاً مرحوم فلسفي «زبان گويايي» داشته است که بخشي از آن خدا دادي بوده است و ممکن است کساني از اين نعمت برخوردار نباشند اما همه «فلسفي» اين بعد خدا دادي او نبوده است. امثال فلسفي در کنار استعداد خدادادي، ويژگي‌هاي ديگري را نيز بر خود افزوده‌اند که هر منبري ديگري مي‌تواند با پشتکار و تلاش به آن دست يابد. مهمترين ويژگي يک مبلغ ديني مطلوب و موفق اینها هستند.

1. صلاحيت علمي

نخستين شرط يک مبلغ خوب، علاوه بر صلاحيت اخلاقي که در تمامي شئون طلبگي لازم است، صلاحيت علمي است. اگر خود مبلغ اطلاعات کافي از آموزه‌هاي ديني در حوزه‌هاي اعتقادي، اخلاقي و فقهي نداشته باشد و يا نتواند ظرايف و دقايق موجود در آموزه‌هاي دين را درک کند و روابط آنها را بشناسد، طبعا نمي‌تواند، مطالب خود را به مخاطبان منتقل کند و اگر هم بتواند منتقل کند کامل نبوده و طبعاً براي مخاطب فرهيخته قانع‌کننده نخواهد بود. مرحوم آقاي فلسفي در اين باره مي‌گويند: «چون کارم را براساس منبر قرار داده بودم، لازم دانستم مدارج دروس سطح و خارج را به مقداري که منبر نياز داشت، يعني آگاهي کامل از شؤون ديني طي کنم. حدود نيازم در امر سخنراني، اين بود که فروع فقهي را درک کنم و با فتاوي فقها و نحوه کار آنها آشنا باشم تا در مواقع لزوم بتوانم راجع به آنها سخن بگويم يا جواب مردم را در آن حد بدهم. براي اين منظور، چند ماهي به قم رفتم، ولي چون آب قم شور و هوايش بسيار گرم بود، وضع مزاجم را دگرگون کرد و نتوانستم بمانم. به همين جهت درس‌ها که تعطيل شد به تهران برگشتم، تا هم به تحصيل ادامه دهم و هم به کار منبر برسم.». وي در خاطرات خود توضيح مي‌دهد که در تهران دروس حوزه را با جديت دنبال کرده و اين همه به راهنمايي و جديت پدر ايشان صورت گرفته است: «پدرم از يک طرف مي‌گفت بايد تحصيل من ادامه پيدا کند و مادرم از طرف ديگر اصرار داشت که بايد منبري شوم. سر انجام توافق کردند که ما بچه‌ها به گفته پدرمان از روز شنبه تا غروب چهارشنبه‌ها در اختيار درس و بحث و مدرسه باشيم و از صبح پنج شنبه و شب و روز جمعه من در اختيار منبر باشم. پدرم افزود که در وسط هفته آن که منبري است نبايد منبر برود و بايستي به تحصيل ادامه دهد، مطالعه او هم بايد هر شب در حضور خود من باشد تا بدانم جايي براي منبر نرفته است!»

2. استفاده از تجربه ديگران

تبليغ دين فني است که مثل تمامي فنون ديگر نياز به آموختن و استفاده از تجربه ديگران دارد. شيوه و بازخورد تبليغ ديگران در ميان مستمعان، در جهت مثبت و يا منفي قابل استفاده است. فلسفي در اين باره مي‌گويد: «در زماني که منبر را آغاز کردم راهنما و استادي نبود که برنامه‌هاي دقيق منبر را از او فراگيرم.... من براي آموختن منبر مکررا در ماه رمضان و محرم و صفر به مجالس آنان مي‌رفتم و سخناننشان را مي‌شنيدم، ولي اغلب بدون گرفتن نتيجه و بهره‌اي از مجلس خارج مي‌شدم. بعضي از آنها آيه‌اي در آغاز سخن مي‌خواندند و سپس مطالبي غير مفيد براي جمع حاضر، بيان مي‌کردند. برخي از آنان در اداي سخن، استادي توانا بودند و به سخنوري شهرت داشتند. عده‌اي هم داراي آهنگي گرم و صدايي جذاب بودند. گاهي تاريخ مي‌گفتند و گاه شعر مي‌خواندند و گاه سخنان عادي را با آهنگ ادا مي‌کردند. محتواي منبر بعضي هم مطالب کلامي و فلسفي بود. من که چيزي نمي‌فهميدم، مردم عوام هم به طريق اولي چيزي دستگيرشان نمي‌شد. بعضي ديگر محتواي منبرشان اغلب خطابه‌هاي تند و يا قصه‌هاي خنده آور بود».

تجربه منبرهاي ديگر، فلسفي را به سمتي سوق داد که انقلابي در آن ايجاد نمايد و با بازسازي ساختار و محتواي آن طرحي نو دراندازد: «من از همان زمان که پاي منبرها مي‏رفتم، دچار تضاد فکري مي‏شدم و با خود مي‏گفتم: اگر منبر آن بوده که پيغمبر اکرم صلي‌الله عليه و آله و سلم مي‏رفتند و مردم را از تمام جهات مي‏ساختند، پس اينها چيست؟ و اگر منبر آن است که اينان مي‏روند، چرا نتايج مطلوب عايد نمي‏گردد؟

من از همان زمان متوجه شدم که آن منبرها چنان نيست که بايد باشد. اولياي اسلام مردم کثيري را ساخته و چه فداکاراني را که از ميان آنها به ميدان جنگ و جهاد نفرستاده‏اند، ولي اين منبرها چرا نمونه‏هاي آنها را نمي‏سازد؟ بارها به خود مي‏گفتم: نمي‏دانم عيب اين منبرها چيست؟ نهايتاً گفتم: بايد ببينم پيغمبر اکرم صلي‌الله عليه و آله و سلم و ائمه اطهار عليهم‌‌السلام در اين خصوص چه گفته‏اند و چه رهنمودهايي به ما داده‏اند. پس از آن که مدتي به مطالعه اخبار و احاديث پرداختم، ديدم اصلاً روش پيغمبر اکرم و اهل‌بيت عليهم السلام در مسلمان سازي غير از راهي است که اين وعاظ مي‏روند. اينها چيزهايي مي‏گويند که عملاً هيچ فايده‏اي براي مردم ندارد. مثلاً واعظي در منبر مي‏گفت: من امسال در ماه مبارک رمضان مي‏خواهم توحيد بگويم. اما به جاي آن که براي گفتن توحيد، نخست در اثبات خدا، آيات الهي، دقايق خلقت، و بعد در علم خدا، اراده خدا، قدرت خدا، فرق بين صفات ذاتي و افعالي خدا و... صحبت کند، يکباره اين آيه را مي‏خواند: شهد‌الله انه لا اله الا هو و ترجمه فارسي مي‌کرد و مي‏گفت: مردم، خدا بر حق است و ترديد نکنيد و ديگر توضيح و استدلالي را لازم نمي‏ديد. يا واعظي ديگر به منبر مي‏رفت و مثلاً در يک ماه رمضان، 30 روز مردم را معطل مي‏کرد و يک سلسله مطالب مي‏گفت که ربطي به زندگي مردم نداشت و انسان ساز نبود. حتي وقتي واعظي به دليل اين که مردم عادت داشتند با انگشت حساب کنند، در منبر مي‏گفت: خداوند فرشته‏اي خلق کرده است که هزار دست دارد و در هر دستي صد هزار انگشت دارد، و در هر انگشتي صد هزار بند انگشت؛ و او حساب اعمال بندگان را با بندهاي انگشتان خود منظور مي‏کند. اين سخنان چه اثري در تربيت مردم مي‏توانست داشته باشد؟

من حيث المجموع متوجه شدم منبر بايد حاوي تعاليم الهي در ساختن عقايد، اخلاق و اعمال و زندگي مردم باشد و اين مطالب در خلال روايات بسيار آمده است. نتيجه اين تشخيص آن شد که مسير منبر را از وضع عادي خود به جهت ديگري سوق دادم و اين امر موجب استقبال گرم شنوندگان گرديد و آن چنان شد که مجلس شوراي ملي آن روز که در سه روز آخر دهه سوم ماه صفر مجلس عزاداري تشکيل مي‏داد و از وعاظ معروف دعوت مي‏نمود، مرا در سن 19 سالگي و در دو سال پياپي جهت سخنراني دعوت کرد».

3. مخاطب شناسي

کسي که بالاي منبر مي‌رود بايد مخاطب خود را به خوبي بشناسد، هر موضوعي را در هر زماني و در هر فضايي نمي‌شود گفت. جايگاه فکري، رده سني، سطح تحصيلات و... مخاطب مهم است. رعايت اقتضاي مجلس، مخاطبان و حتي زمانه شرط لازم يک منبري موفق است به تعبير مرحوم فلسفي: «امام صادق(ع) مي‌فرمايد: «العالم بزمانه لاتهجم عليه اللوابس»، کسي که عالم به زمان خود باشد مورد هجوم اشتباهات واقع نمي‌شود. اين روايت و ساير روايات نظير آن که در کتب اخبار آمده و اولياء دين از شناخت زمان سخن گفته اند، براي پرورش افکار به مقتضيان زمان بسيار ميدان سخن دارد، ولي وعاظ آن زمان از عهده بر نمي‌آمدند و نمي‌توانستند افق وسيع اين روايت و نظاير آن را به مردم بفهمانند و زمينه رشد و تعالي شنوندگان را فراهم آورند».

ازسوي ديگر طبيعي است مردم در سطوح مختلف و با انگيزه‌هاي متنوع در پاي منابر حاضر مي‌شوند. منبري حرفه‌اي مي‌تواند انوع مختلف از مخاطبان را بشناسد و تغذيه متناسب با آنان را در نظر بگيرد. مرحوم فلسفي در اين باره مي‌گويند: «شرکت مردم در اين گونه مجالس انگيزه‌هاي مختلفي داشت: جمعي روي عادت در ماه‌هاي رمضان، محرم و صفر به مجالس مي‌رفتند؛ گروهي صرفا براي وقت گذراني در مجالس شرکت مي‌کردند؛ بعضي هم فقط پاي منبرها مي‌خوابيدند!. خلاصه منبرها، مردم شايسته و بيدار دل و مؤمن واقعي تربيت نمي‌کردند، مگر خيلي نادر؛ اما بعضي با اخبار اهل‌بيت(ع) سروکار داشتند – مثل مرحوم حاج شيخ عباس محدث قمي (رضوان‌الله عليه) و کساني همانند او – منابرشان مفيد و آموزنده بود و با ذکر روايات مردم را به راه سلامت و پاکي سوق مي‌دادند. اما همه منبري‌ها نمي‌توانستند در باره برخي اخبار مورد نياز و شرح و تفصيل آنچه براي مردم آموزنده است، سخن بگويند».

4. شجاعت در بيان حقايق

يکي از بارزترين ويژگي مرحوم آقاي فلسفي در منبر، شجاعت در بيان حقايق ديني و اجتماعي بود. فلسفي در زماني با انتقاد از رژيم پهلوي، واقعيت‌هاي جامعه را بيان مي‌کرد که کمتر کسي جرأت مي‌کرد در آن شرايط خفقان و آن هم در سطحي که ايشان بيان مي‌کرد، مشکلات جامعه را در ميان عموم طرح کند. مرحوم آقاي فلسفي با اشاره به خاطرات خود در انتقاد به رژيم پهلوي مي‌گويد: «علل و عواملي که مرا وادار مي‌کرد تا اين وظيفه سنگين و خطرناک را انجام بدهم از اين قرار بود: نخست اين که وقتي در امر منبر شهرت پيدا کردم، توقع اسلام و مسلمين از من بيش از ديگران بود. دوم،همان‌طور که بارها گفته‌ام مرحوم آيت‌الله بروجردي نسبت به من عنايت مخصوص داشته‌اند و در واقع براي من پشتيباني بسيار قوي بودند، دولت‌ها هم اين را مي‌دانستند، لذا جرأت نداشتند که مثلاً مرا دستگير کنند و يا خيلي سريع منبوع المنبر نمايند و امثال اينها. سوم اينکه طبع من نمي‌توانست ظلم و بي‌عدالتي و فسق و فجور را تحمل کند. روايت داريم که: «الحرّ حر و ان مسّه الضر يعني کسي که طبع آزاده دارد آزاده است، اگر چه با ضررها و زيان‌ها و مشکلاتي هم مواجه شود، بنابراين، من وظيفه خود مي‌دانستم که چنان مطالب خلاف ميل و منافع اوليا رژيم پهلوي را بگويم و هميشه هم مي‌گفتم».

البته طبيعي است منبري شجاع، حکيم نيز بايد باشد و مباحث حساسيت بر انگيز را به گونه‌اي طرح کند که با کمترين عوارض، بيشترين فايده حاصل گردد، چنان که خود مرحوم فلسفي نيز به همين شيوه عمل مي‌کرده است: «انتقادهاي من از رژيم سابق يکي دوتا و سه تا و ده تا نبود، گاهي کليات رواني جامعه را شرح مي‌دادم و مثلاً مي‌گفتم ملت ايران بردبار و حليم است، صبر مي‌کند، فشارها را مي‌بيند اما اين حدي دارد، در دعاها روايت است فرموده اند: «نعوذبالله من غضب حليم يعني پناه به خدا از خشم انسان‌هاي بردبار و حليم». آنها که حلم ندارند با يک کلمه آشفته مي‌شوند و زود خاموش مي‌شوند اما بعضي‌ها خيلي حلم دارند، يک روز، سه ماه، چهارماه، يک سال، دو سال، سه سال تحمل مي‌کنند ولي وقتي خشمگين شدند و کاسه صبرشان لبريز شد، ديگر از پا نمي‌نشينند. يکي از اموري که در ضمن سخنانم در منابر مي‌گفتم استفاده از تاريخ حيات ائمه طاهرين بود، صدمات و ظلم‌هايي که از طرف حکام اموي بر ائمه(ع) وارد شد و بعد انقلابي را که سبب روي کار آمدن بني عباس و سقوط بني اميه گرديد، شرح مي‌دادم، سپس از شرح اين قبيل مطالب استفاده مي‌کردم و نتيجه مي‌گرفتم که ظلم‌ها و نابرابري‌ها عکس‌العمل‌هايي دارد و هيچ گاه بدون واکنش تمام نمي‌شود».

 

*نخستين شرط يک منبري خوب، علاوه بر صلاحيت اخلاقي که در تمامي شئون طلبگي لازم است، صلاحيت علمي است

*مرحوم فلسفي: پس از آن که مدتي به مطالعه اخبار و احاديث پرداختم، ديدم اصلاً روش پيغمبر اکرم و اهل‌بيت عليهم السلام در مسلمان سازي غير از راهي است که اين وعاظ مي‏روند. اينها چيزهايي مي‏گويند که عملاً هيچ فايده‏اي براي مردم ندارد

*يکي از بارزترين ويژگي يک مبلغ ديني، شجاعت در بيان حقايق ديني و اجتماعي است و البته مبلغ شجاع، حکيم نيز بايد باشد و مباحث را به گونه‌اي طرح کند که با کمترين عوارض، بيشترين فايده حاصل گردد