دکتر يدالله حبيبي
اهل ادب و معرفت با داستان رمزآلود «مسجد مهمانکُش» آشنا هستند. از باب يادآوري، ماجرا از اين قرار است که در شهرِري، مسجدي به نامِ «مسجدِ مهمانکُش» وجود داشت که هرکس در آن ميخوابيد، به طرزي مرموز کُشته ميشد و فردا جسدِ بيجانش را مييافتند. مردمِ ري بر اين باور بودند که اين مهمانکُشي يا کارِ جنيان و پَريان است يا کارِ سحرها و طلسمهايي که اين مسجد را با آنها، جادو کردهاند. مولوي هم آورده است:
هر کسي گفتي که پَرْيانند تُند
اندر او مهمانکُشان با تيغِ کُند
آن دگر گفتي که سِحْرست و طلسم
کين رَصَد باشد عَدُوّ جان و خَصم
روزي جواني که آوازه اين مسجد را شنيده بود، وارد شهر ميشود و از آنجا که گاهي مسافران در مساجد بيتوته ميکردند، تصميم ميگيرد، شب را همانجا بخوابد. او آشکارا دست شُستنش از جان را جار ميزند. مردمِ ري وقتي از تصميمِ او آگاه ميشوند، مسافر را از خوابيدن در مسجد برحَذر ميدارند و ماجراهاي مسجدِ مهمانکُش را برايش تعريف ميکنند و ميگويند:
هرکه آن مسجد شبي مَسکن شدش
نيمشب مرگِ هَلاهِل آمدش
از يکي ما تا به صد، اين ديدهايم
نه به تقليد از کسي بشنيدهايم
همانگونه که ملاحظه ميکنيد اين حکايت مُبتني بر الگوي «وجود يک خطر»، «نهي عمومي از نزديک شدن به آن خطر»، «پيدا شدنِ يک نفر و رفتن در دلِ حادثه» و نهايتاً «پيروز شدنِ او» است. البته مولانا اين حکايتِ را ميآورَد که نشان دهد، عاشقان اگر ميخواهند به معشوق برسند، بايد از هر خطري، حتّي خطر کشته شدن به دستِ معشوق نهراسند و مثل قهرمانِ اين حکايت باشند. صرف نظر از تأويلاتِ عرفاني به نظر ميرسد ميتوان اين داستان را از وجوهِ ديگر نيز بررسي نمود. گاهي اوقات، مردم از نزديک شدن به برخي چيزها، برخي افراد و برخي مکانها برحذر داشتهميشوند. اين ممنوعيت را اصطلاحاً «تابو Taboo» مينامند. «تابو خصلتي است که براي يک شخص يا يک چيز پذيرفته ميشود ولي تماس با آن يا استفاده از آن را براي ديگران ممنوع ميسازد».
موضوع مذاکره با دشمنان و در رأس آن شيطان بزرگ امروز بيشباهت به بخشي از اين داستان نيست. به رغم توضيحات و براهين روشن بر انجام مذاکره و بيضرري آن در شرايط امروز، باز شاهد هستيم که در تجمعات شبانه و سايتهاي خبري و نشستهاي تحليلي عدهاي همچنان بطور مطلق نافي مذاکره هستند و ورود در آن را مساوي ورود به مسجد مهمانکش ميدانند در حالي که بر اهل تحليل مبرهن است که مذاکره بعنوان يک مهارت و ابزار قوي، بخشي از نبرد است وحتي اختصاص به زمان آتشبس ندارد وهنگامه نبرد هم چه بسا لازم ياشد درواقع خطي از خطوط مواجهه با دشمن است که ممکن است در موضع دفاعي، هجومي و عقبنشيني تاکتيکي باشد. مذاکره ايران در شرايط فعلي ودرجريان دو جنگ اخير که نشان داد ايران يک قدرت منطقهاي در آسياي جنوب غربي است و آتشبس را به اصرار دشمن و فرستادگان او پذيرفته و اساساً براي اولين بار است که ايران براي مذاکرات شرط تعيين کرده وطرف را وادار به پذيرش شروط نموده است. در چنين شرايطي نفي مطلق مذاکرات هيچ سودي ندارد بلکه ازدست دادن يکي از خطوط حمله و امتيازگيري است آري نگراني دلواپسان قابل درک است که آمريکا قابل اعتماد نبوده ونيست و مذاکرات فعلي را با مذاکرات برجامي مقايسه ميکنند (که درجاي خود قابل بررسي است) در حالي که شرايط تفاوت پيدا کرده است و به گواهي دوست و دشمن ايران در مسير تبديل شدن به يک قدرت تأثيرگذار در تصميمات منطقهاي و جهاني است وبرخورداري از قدرت دفاعي و رزمي ملي، انسجام اجتماعي وموقعيت جغرافيائي بينظير آمريکا را وادار به دادن امتياز در مذاکرات کرده است. اگرچه در مرحله اجرا و تعهد اميدي به اين شيطان نيست ولي واقعيت اين است که الآن شروط ايران در مذاکرات تعيينکننده شده است نه پذيرش آمريکا و نيز استناد ميکنند به فرمايشات رهبر شهيد در نفي مذاکره در حالي که به اعتقاد نگاره نگاه رهبر شهيد به مذاکرات دردوره رهبري اقتضائي بوده و در مواقعي بشدت مخالف بودند و درشرايطي مانع نميشدند لذا بايد گفت مذاکره براي اعتمادسازي نيست بلکه صحنهاي از نبرد براي گرفتن حق از دشمن و نااميد کردن او و نهايتا شکست اوست. نتيجه اينکه با اعتماد به مسئولين، بحثهاي غير ضرور بلکه مضر به وحدت را اين روزها کنار بگذاريم و همه را متوجه دشمن و دشمنيهاي او بکنيم و از تابوسازي مذاکره فاصله بگيريم. والسلام.