وقتي کوچک بوديم هميشه ميشنيديم که خطري بزرگ وجود دارد که بايد با آن مقابله کنيم. ميگفتند: «بايد با گسترش تشيّع مقابله کنيم»، «شيعه و خطر شيعه».«فرق است ميان کسي که کافر است و تو ميداني کافر است با کسي که نزد تو ميآيد و ادعا ميکند مسلمان است». در تبلیغات سنگینی که علیه شیعیان میکردند همیشه تلاش میکردند به ما بگویند که «اين شيعيان، سگهاي زميناند» اين همان گفتماني بود که در آن رشد کرديم. به ما گفته بودند که شيعيان بخشي از استعمارند و شريک اسرائيل و آمريکا در جنگ عليه ما هستند. کمي که بزرگتر شديم گمان کرديم نوعي نمايش و سناريوي ساختگي در کار است تا ما را قانع کنند. باز هم بزرگتر شديم و دشمن واقعي يعني آمريکا و اسرائيل را ديديم که تصميم گرفتند نخستين کشور عربي، يعني عراق را نابود کنند. اما ديديم که آنان دست در دست برخي کشورهاي اهلسنت وارد شدند و در مقابل شيعيان عراق را ديديم که در برابر اشغال آمريکا مقاومت کردند. بزرگتر شديم و در سال 2006 ديديم که شيعيان جنوب لبنان، با اسرائيلي که همه کشورها از آن ميترسيدند، وارد نبرد شدند. باز هم زمان گذشت و ديديم يک گروه سني که به يک «دولت» تبديل شده بود (داعش) پيش از هر کسي، گردن مسلمانان را ميزند.بزرگتر شديم و ديديم فلسطين و غزه سني در ميان کشورهاي سنينشين محاصره شده و درحال نابودي است بيآنکه کسي به ياريشان بشتابد. اما در عوض، شيعيان را در همه جا ديديم که براي مظلومان غزه به پا ميخيزند و براي آنان از همه چيز خود ميگذرند. ما بزرگ شديم و ايران و همه شيعيان را در هر جا ديديم آنگونه که به ما گفته ميشد شريک آمريکا و اسرائيل هستند اما در عمل ديديم که کارهايي را انجام ميدهند که ما بايد انجام ميداديم. اينکه به طاغوت آمريکايي و اسرائيلي «نه» بگوييم ديديم که آنها رهبران، نمادها، کودکان، زنان و اموال خود را فدا ميکنند اکنون که بزرگ شدهايم، به تواي شيخ گرامي ميگوييم بهترين راه مقابله با «گسترش تشيع» اين است که ما خودمان مثل شيعه شويم.