مهدي پورحسين
مقدمه
يکي از مهمترين اسناد تاريخي انديشه سياسي امام خميني، پيام اخوت و برادري اسلامي، ازسوي ايشان ميباشد که به حق به «منشور برادري» موسوم گشت. اين اعلاميه جاودانه که نشاندهنده افکار و انديشه بلند و نيز سيره عملي آن حضرت در دوره کوتاه زمامداري نظام اسلامي ميباشد، نکات برجسته و ارزنده بسياري دارد که براي هميشه ايام بايد مورد يادآوري و تجزيه و تحليل قرار گيرد.
يکي از کليديترين نکات اين پيام ـ که در واقع از جمله مباني حضرت امام در صدور چنين پيامهايي محسوب ميشود ـ پذيرش اصل آزادي انديشه و فکر، و بيان آزادانه آن در جامعه ميباشد. امام در اين پيام با اذعان به اينکه «كتابهاى فقهاى بزرگوار اسلام پر است از اختلافنظرها و سليقهها و برداشتها در زمينههاى مختلف نظامى، فرهنگى و سياسى و اقتصادى و عبادى، تا آنجا كه در مسائلى كه ادعاى اجماع شده است قول و يا اقوال مخالف وجود دارد و حتى در مسائل اجماعى هم ممكن است قول خلاف پيدا شود» نه فقط به عنوان حاکم سياسي، بلکه با احاطه علمي به مباني اسلامي و در مقام مرجعيت ديني، ابراز خوشحالي مينمايند که امروزه به مناسبت انقلاب اسلامي حرفهاي فقها و صاحبنظران و اختلافات آنان در مسائل مختلف به راديو و تلويزيون و روزنامهها کشيده شده و عمومي شده است. به اعتقاد ايشان «در حكومت اسلامى هميشه بايد باب اجتهاد باز باشد و طبيعت انقلاب و نظام همواره اقتضا مىكند كه نظرات اجتهادى ـ فقهى در زمينههاى مختلف و لو مخالف با يكديگر آزادانه عرضه شود و كسى توان و حق جلوگيرى از آن را ندارد».
در اين عبارت کوتاه، دو نکته مهم بيان شده است. يکي «عدم توان» و ديگري «عدم حق» مخالفان آزادي انديشه و بيان. قهراً «عدم توان» مخالفان آزادي انديشه و بيان در جامعه اسلامي، به رهبري قاطعانه و عدالتمدارانه ايشان برميگشت که البته در دورههاي ديگر ميتواند متفاوت جلوه نمايد، اما اينکه با صراحت اعلام کردهاند، مخالفان «حق جلوگيري» از آزادي را ندارند، به مباني لايتغير اسلامي ايشان برميگردد که به مثابه خود دين، جاودانه و هميشگي است. در اين مجال اندک، به اين مبنا پرداخته ميشود.
آزادي واقعي
اساساً آزادي يکي از نعمتهاي خدادادي است که حقيقت آن، جز در اديان الهي قابل مشاهده نيست و نيز در چارچوب مفهوم دينگرايانه آن است که ميتوان به قله آن دست يافت. از اينرو، با اينکه برخي از انديشمندان سياسي، آزادي را به «فقدان موانع در راه تحقق آرزوهاي انسان» معنا کردهاند، اما بعضي از متفکران اسلامي ـ با الهام از معارف اسلامي ـ آزادي را «فقدان مانع در راه اعمال اراده و خواست آدمي در جهت رشد و تکامل» تعريف نمودهاند.
معناي چنين نگاهي آن است که انسان براي اعمال اراده و اختيار خدادادي خود، مانعي نبيند و بتواند استعدادهاي بالقوه خود را شکوفا کند والا اراده و اختيار که وجه مميزه انسان از ديگر موجودات است از او سلب شده و در واقع هويت انساني از او گرفته خواهد شد.
مهمتر از مفهوم آزادي، ارزش آن براي انسان است که به عنوان يک حق طبيعي و الهي، يک امتياز ويژه براي انسان محسوب ميشود و ديگران حق تجاوز به آن را نداشته و مکلفند آن را عزيز شمارند. ارزش آزادي در زندگي انساني به گونهاي است که امام ميفرمايد: «ما ارزش حيات را به آزادي و استقلال ميدانيم». در ارزش آزادي همين بس که نه تنها ديگران وظيفه محترم شمردن اين موهبت را بر عهده دارند بلکه خود فرد نيز مجاز نيست، آن را از خود سلب نمايد. به عبارت ديگر نه تنها آزادي يک حق است، بلکه وظيفه و تکليف نيز به شمار ميرود.
آزادي فکر و انديشه
يکي از ارزشمندترين مصاديق آزادي، آزادي فکر و انديشه در ديدگاه الهي است. چرا که هدف واقعي انسان، رشد و تکامل و رسيدن به قرب الهي است و آن نيز بدون آزادي انديشه ميسر نيست. در منطق ديني، انسان بايد با ايجاد زمينههاي مساعد، تعالي معنوي يافته عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِر بار يابد. رشد انسان و تعالي معنوي او در گرو حقگرايي اوست. چرا که خداوند متعال حق مطلق است و نيل به قرب او جز با حقگرايي، ميسر نخواهد شد. حقگرايي، به معناي کاوش درباره حقيقت و در جستوجوي آن برآمدن و براي دستيابي به آن، تلاش کردن است که امتياز بشر به شمار ميرود.
آدمي با قدرت تفکر خويش، از ساير موجودات امتياز مييابد، نشستن بر قله اين امتياز، با همه استعدادهايي که انسان دارد حق اوست و اين مهم، تنها در سايه آزادانديشي و برخورد آزادانه عقايد و انديشهها به ثمر مينشيند و فقط در چنين موقعيت است که حقيقت آشکار ميگردد. حقيقت مطلق را با آزادي مطلق در تفکر ميتوان کشف کرد و هرچه اين راه کشف، محدودتر شود، رسيدن به آن مقصد هم دشوارتر ميشود. به تعبير استاد شهيد مطهري: «همينطور که براي شناوري بايد مردم را آزاد گذاشت، از نظر رشد فکري هم بايد آنها را آزاد گذاشت... ديني که از مردم، در اصول خود تحقيق ميخواهد، خواه ناخواه براي مردم، آزادي فکري قائل است».
در منطق قرآن، انسانهاي برگزيده با درک عميق و تأمل کافي، قول احسن را برميگزينند و چنين کساني از بشارت الهي برخوردارند: «فبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أحْسَنَهُ».
اسلام به کرات همگان را به تفکر فراخوانده و تارکان انديشه را شماتت ميکند. اساساً در اسلام ارزش واقعي انسان، به شناخت او نسبت به خدا و ايمان روزافزون به مبدأ و معاد است و در اين مکتب، شناخت و ايمان به اصول دين، جز از راه تفکر پذيرفتني نيست. عالمان ديني، تقليد در عرصه اصول اعتقادي را ممنوع شمرده و همگان را به تحقيق و تفکر فراخواندهاند. لذا در اسلام لحظاتي فکر کردن، ارزشمندتر از شصت سال عبادت محسوب ميگردد.
بنابراين، تمامي حکومتها، به ويژه حکومتهايي که با داعيه دين به حکمراني ميپردازند، جناحهاي سياسي و فکري جامعه اسلامي و نيز آحاد مردم، بايد اين حق مسلم انساني را به رسميت شناخته، فضاي لازم و مساعد را براي رشد و تعالي فکري همگان ايجاد نمايند.
اساساً فلسفه بعثت انبياء «باز کردن غل و زنجير اسارت از دست و پاي انسانها» و در درجه نخست، رفع موانع فکري و انديشه آزاد آنان بوده است. نخستين ويژگي حکومت نبوي و علوي نيز روشنگري، تعقل و دعوت به تفکر آزاد و پاکسازي عقل انساني از پليديها و افکار و عقايد خرافي بوده است.
لازمه لاينفک چنين حقي براي انسان، تنوع عقائد و افکار و تکثر انديشه انساني است که بايد به تبع آزادي انديشه به رسميت شناخته شود. مفهوم بديهي پذيرش تنوع در افکار، آن است که حق مطلق، تنها در اختيار خدا و برگزيدگان معصوم اوست لذا نبايد هيچ فکر و انديشه غير معصومي و لو حاکم و قدرتمند، خود را حق مطلق پنداشته، درصدد حاکم کردن افکار و انديشههاي خود بر ديگران باشد. حضرت امام با عنايت به اين مبناي ديني است که در اين پيام ميفرمايند: «هيچ كس نبايد خود را مطلق و مبرّاى از انتقاد ببيند».
اينکه قرآن به ندايي روشن بيان ميدارد: «لا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ» يک معناي آن، اين است که حتي پذيرش اصل دين نيز از کانال فراخ انديشه و فکر ميگذرد و تحميل انديشه بر ديگران غيرممکن و فرجام آن جز شکست نخواهد بود. آنان که دل به گرو دين بستهاند ـ به ويژه حکومتها ـ بايد بدانند تنها راه اداره جامعه آن نيست که به ذهن يک عده ميرسد. بلکه همه چيز را، همگان ميدانند و انديشههاي ديگران نيز بهرهاي از واقعيت دارد.
يکي از پيامدهاي مهم آزادي انديشه، آزادي در عقيده ميباشد که اسلام آن را نيز به شرط ضابطهمند بودن ميپذيرد. از ديدگاه قرآن، ايمان مبتني بر معرفت و علم است که از انديشه برميآيد. وقتي آزادي انديشه در اسلام مورد تصديق باشد، به تبع آن آزادي در عقيده و ايمان نيز مورد اذعان خواهد بود. از اينرو، آزادي در عقيده همچون آزادي فکر و انديشه، يک حق طبيعي براي انسان محسوب ميشود. در ماده هجده اعلاميه جهاني حقوق بشر نيز بر اين اصل تأکيد شده است: «هرکس حق دارد که از آزادي فکر و وجدان و مذهب بهرهمند شود».
اگرچه در اصل آزادي عقيده، ميان اسلام و دنياي غرب و تدوينکنندگان اعلاميه جهاني حقوق بشر، اتفاق نظر وجود دارد ولي در خاستگاه آن، ميان آنان وحدت نظر وجود ندارد.
غربيان آزادي عقيده را بر سه اصل استوار ميدانند.
1. اصل احترام انسان
2. اصل شخصي بودن دين
3. اصل اينکه تحميل نظر و عقيده شخصي بر شخص ديگر ترجيح بلامرجح است.
اما آزادي عقيده در اسلام بدان خاطر است که اولاً فضائل روحي و نفساني در فضيلت بودن خود نيازمند اراده و اختيار ميباشد و آنگاه نام فضيلت بر خود ميگيرند که انسان، آنها را انتخاب کرده باشد. ثانياً محبّت و عقيده از قلمرو اجبار خارج است و ثالثاً اسلام به طور کلي در اصول دين طرفدار تفکر آزاد است و اصول دين جز با تفکر آزاد پيدا نميشود.
در منطق دين ما، کسي را نميتوان به اجبار مؤمن به عقيده خاصي کرد. آياتي نظير «لا إِكْرَاهَ فِي الدِّين»، «فَذَكِّرْ إِنَّمَا أنْتَ مُذَكِّرٌ لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ» و «أفَأنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ»، ناظر به همين معنا است.
سيره عملي پيامبر نيز مجبور کردن مردم به اسلام و ايمان نبود. پيامبر اسلام در بدو ورود به مدينه با پيروان اديان ديگر پيمان شهروندي بسته و آنان را در عقايد ديني و مذهبي آزاد گذاشت. به والي خود در يمن ابلاغ کرد: «هر کس که بر آئين يهود يا مسيحيت باقي بماند، براي خروج از آيين خود، اجبار نميشود».
در حکومت علوي نيز آزادي مذهبي محترم بود. افکار الحادي و يا اقليتهاي ديني هيچگاه به خاطر داشتن عقيده، از حقي محروم نشدند و يا مورد بازخواست قرار نگرفتند. علي(ع) دفاع از حقوق آنان را همانند ديگر مسلمانان بر خود لازم ميدانست. چنانکه به گزارش تاريخ، حادثه شهر انبار و هتک احترام زنان غير مسلمان در نظر علي(ع) فاجعه آمد و براي دفاع از حقوق زني غير مسلمان، دق مرگ شدن مسلمان را سزاوار دانست.
بديهي است، آزادي در داشتن عقيده، هيچگاه به مفهوم اعطاي امتياز به هر عقيده و يا به رسميت شناختن همه آنها و محق دانستن عقايد متکثر نيست. اسلام در عين حال که کسي را به قبول عقيده خاصي مجبور نميکند، با اين حال تنها عقيده صحيح را «توحيد» و تنها مکتب حق را همان «اسلام» ميداند. از اينرو، با آنکه آزادي در داشتن عقيده خاص و اظهار آن و آزادي از تفتيش و تحميل عقيده، در حکومت نبوي و علوي بيش از هر حکومتي وجود داشته است، اما در هيچ موردي آن رادمردان، آزادي در داشتن هر عقيده و يا صحت آن را تمجيد و تأييد نکردهاند چرا که «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَالله الإِسْلامُ».
با اين وصف، آنچه زيبنده حکومت اسلامي است، نه تأييد و ترويج عقائد دگرانديشان، بلکه احترام به عقايد آنان و اعطاي حقوق اقليتهاي ديني، مذهبي و سياسي و عدم ستيزهجويي با آنان به صرف داشتن عقايد متفاوت، است. امري که نه تنها در منازعات درون مذهبي کارساز است، بلکه ميتواند منازعات پيروان مذاهب مختلف اسلامي را نيز از سطح نزاع مذهبي، به اختلافات سياسي تنزل داده، در چارچوب اختلافات خانواده اسلامي، به حل تعارضات منجر گردد.
آزادي بيان و قلم
لازمه آزادي انديشه، آزادي بيان و ابراز آرا در جامعه نيز ميباشد، چرا که آزادي بيان و قلم برآمده از آزادي انديشه و عقيده است که به عنوان يک حق اجتماعي براي انسان مطرح است. اگر انسان موجودي است اجتماعي، اکثر تعاملات انسان، از راه بيان و قلم رقم ميخورد. اگر انديشه و عقيده آزاد است، تفکر صحيح و عقيده حق، در تضارب آرا و تعامل و تعاطي افکار و عقايد شکل ميگيرد که از طريق بيان و قلم به سامان ميرسد. اگر قلم و بيان نبود، نه اجتماع انساني به وضع کنوني دوام مييافت و نه تمدن بشري شکل ميگرفت.
قرآن قدرت بيان را از نخستين مظاهر رحمت الهي ميشمارد که پس از آفرينش انسان، به او اعطا شده است. در نخستين آياتي که بر پيامبر اسلام (ص) نازل شده، سخن از قلم و بيان است و خداوند، به قلم سوگند ياد کرده است.
آياتي که «کتمان حق و حقيقت» را سرزنش ميکند و در نتيجه «اظهار حق» را در عرصههاي گوناگون لازم ميشمارد، دليل ديگري بر آزادي بيان و قلم است، بلکه وظيفهاي بر عهده آشنايان به حق و حقيقت است. خطاب به اهل کتاب ميفرمايد: «يَا أهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَأنْتُمْ تَعْلَمُونَ». اي اهل کتاب! چرا حق را به باطل مشتبه ميسازيد و چرا حق را کتمان ميکنيد، درحالي که به حقّانيت آن آگاهيد؟
سرزنش اهل کتاب، به خاطر رفتار آنان نسبت به آميختن حق و باطل به هم و کتمان حق است و هرکس چنين عملي را مرتکب شود، از ديدگاه قرآن محکوم است. اظهار و آشکار کردن حقّي که انسان بدان آگاهي دارد، يک وظيفه است.
به اعتقاد حضرت امام نيز «عاليترين نشانه رشد انسان اظهار آزادانه رأي خود است» و «اسلام در چنان حدى از كمال است كه از ابتداى طلوع، پيشرفت خود را بر بحث آزاد و مبارزه با سانسورها بنا گذاشته است».
البته به اين نکته نيز بايد توجه کرد که حقوق طبيعي انسان، مواهبي است که مصالح واقعي انسان را تأمين کرده، انسان را در رسيدن به مقصود نهايي رهنمون ميسازد لذا اگر حقي در غير اين مسير قرار گيرد، به واقع انحراف از مسير واقعي انسانيت است. اگر آزادي بيان حق طبيعي هر فرد است، پس اختصاص به يک نفر ندارد و همين حق و حقوق ديگر نسبت به ديگران نيز بايد محترم شمرده شود. هر حقي، همراه تکليفي زاده ميشود و برخورداري انسان از هر امتيازي، موجب پيدايش مسئوليت و وظيفهاي است که بايد پاس داشته شود.
به عبارت ديگر، حق و تکليف دو مقوله مرتبط به يکديگر و غير قابل انفکاکند. از همين رو است که آزادي بيان و قلم و هر حق ديگري، مطلق نميتواند باشد. از يک سو حقوق ديگران است که بايد پاس داشته شود و ازسوي ديگر، ارزشهايي در زندگي انسان وجود دارند که ديگر حقوق انساني را تشکيل ميدهند. در اسلام انسان در محدودهاي آزاد است که حقوق و مصالح فرد و جامعه را در معرض خطر قرار ندهد. اگر حريم اشخاص ضرورت دارد و حقوق ديگران لازم الرعايه است، حرمت مقدسات نيز ـ به مثابه ارزشهاي جامعه که سعادت و رستگاري انسان را تأمين ميکند ـ واجب المراعات است. البته از طرف ديگر، اين محدوديتها در حقوق هرگز نبايد بهانهاي به دست زورمداران باشد تا به اندک زمينههايي، حقوق شهروندي و اساسي مردم را محدود ساخته، عرصه را بر آنان تنگ گيرند. بلکه اين قانون است که هميشه و همه جا حاکم خواهد بود.
زمينه تحقق
آزادي در عرصههاي مختلف، ارزشي است که تحقق عملي آن جز در سايه باور عميق نخبگان جامعه و نيز دولتمردان و برخورداري آنان از ويژگيهاي تربيتي و روحي خاص ميسر نخواهد شد، زيرا احترام به حق آزادي مردم امري نيست که با هر طرز تفکر و هر روحيه و اخلاقي سازگار باشد.
همانطور که خصلتهايي مانند ظلم، مردم آزاري، قساوت و بيرحمي در بستر ويژگيهاي شخصيتي خاصي امکان بروز و رشد مييابند، درک روح آزاديخواهي و احترام به حق آزادي مردم نيز زمينههاي خاص خود را به ويژه در درون حاکمان و حکومت شوندگان نيازمند است. بدون تحقق اين پيش نيازها، آزادي شکل واقعي خود را هيچگاه به دست نميآورد و نهادينه نخواهد شد.
حاکمان و قدرتمندان معمولاً به بهانه هرجومرج يا بيبندوباري ناشي از برخي از آزاديها، با آن به مقابله برميخيزند. اما مقصود ما از آزادي، به معناي رهايي از قانون و شرع و اخلاق نيست و به هيچ عنوان با قانونمندي و منضبط بودن انسان و جامعه، منافاتي ندارد. بنابراين، آزادي را نبايد، نقطه مقابل حاکميت دين، قانون و ارزشها بر جامعه دانست. بلکه ميتوان گفت اينگونه آزادي، وضع متعادل است که در ميانه وضع افراطي (هرجومرج) و تفريطي (استبداد و ديکتاتوري) ايستاده است، احترام به آزاديهاي سياسي، اجتماعي به معناي نفي بيبندوباري و بيمهاري حاکمان و لزوم پايبندي آنان به قانون، عدالت و حقوق مردم است. مخالفت و ضديت با اين نوع از آزادي نيز، صرفاً به منزله دفاع از سلطه و ديکتاتوري جبارانه است نه دفاع از حاکميت قانون يا شرع.
انواع آزادي
بديهي است مراد از آزادي در جامعه اسلامي، فقط آزادي «موافقان» حکومت نيست، بلکه آزادي واقعي آنگاه مصداق مييابد که «مخالف» امکان مخالفت و فعاليت قانوني داشته باشد. آزاديهاي سياسي، اجتماعي نيز، به شيوههاي مختلف ميتواند در جامعه ظهور و بروز يابد که بايد براساس شرايط زمانه به رسميت شناخته شود. امروزه آزادي مطبوعات و استفاده از ابزارهاي مدرن ارتباطي نيز از جمله حقوق اساسي مردم شمرده ميشود. در حقيقت آزادي بيان با استفاده از قلم و ابزارهاي جديد دامنه و برد وسيعتري به خود ميگيرد و مخاطبان بيشتري را زير پوشش قرار ميدهد.
درحال حاضر بيشترين جلوه آزادي بيان در پديدهاي به نام راديو و تلويزيون، مطبوعات و سايتهاي خبري رخ نموده است و بر آزادي آنها به عنوان يکي از اصول مهم حقوق بشر تأکيد ميشود. اين ابزار ميتواند نقش مثبت خود را در بيان معضلات و ناهنجاريهاي جامعه، نفي خودمحوري و خودکامگي مقامات، اطلاع آنان از خواستهها و تمايلات مردم، انتقال سريع انتقاد و پيشنهادها و ايجاد رابطه صميمي ميان مردم و مسئولان ايفا نمايند.
آزادي احزاب نيز در عصر کنوني، يکي از مهمترين شاخصهاي آزادي سياسي به شمار ميرود. آزاديهاي فردي در مقابل حکومتها شکننده به نظر ميرسند، اما اقدامات جمعي و سازمان يافته در برابر قدرت و استيلاي دولت، از عيار تحمل بالاتري برخوردارند. آزادي اجتماعات نيز از همين باب، به عنوان يکي از حقوق سياسي مردم در حکومتهاي مردمي، پذيرفته شده است.
اجتماعات سياسي مانند گردهمايي احزاب و گروهها و انجام راهپيمايي با اهداف خاص، مثل اعلام مواضع حزبي و واکنش به تصميمات دولت، تبليغات انتخابي و... از کارآيي بيشتري نسبت به اقدامات فردي سياسي برخوردار است و تأثيرات عميقتري بر رفتار سياسي حاکمان ميگذارند چنان که تحمل آنها در سياست نيز براي کارگزاران حکومت سختتر از رفتار فردي مخالفان است.
معيار و ملاک آزاديها به ويژه در قالب احزاب و اجتماعات سياسي نيز، پذيرش قانون و حرکت در مدار حاکميت است. خوارج نهروان با آن که به صورت يک گروه سازمان يافته درآمده بودند و اعتراضات خود را در قالب تجمعاتي اظهار ميکردند، مادامي که تحت سيطره حکومت بوده و عملاً به اقدامات خشونتآميز رو نياورده و يا وارد جنگ با حضرت نشدند، نه تنها اجتماعاتشان مورد تعرض قرار نگرفت، بلکه حقوق آنان در اين زمينه کاملاً ازسوي بالاترين مقام حکومت تضمين گرديد.
*امام خميني: در حكومت اسلامى هميشه بايد باب اجتهاد باز باشد و طبيعت انقلاب و نظام همواره اقتضا مىكند كه نظرات اجتهادى ـ فقهى در زمينههاى مختلف ولو مخالف با يكديگر آزادانه عرضه شود و كسى توان و حق جلوگيرى از آن را ندارد
*مهمتر از مفهوم آزادي، ارزش آن براي انسان است که به عنوان يک حق طبيعي و الهي، يک امتياز ويژه براي انسان محسوب ميشود و ديگران حق تجاوز به آن را نداشته و مکلفند آن را عزيز شمارند
*امام خميني: ما ارزش حيات را به آزادي و استقلال ميدانيم
*آزادي در عرصههاي مختلف، ارزشي است که تحقق عملي آن جز در سايه باور عميق نخبگان جامعه و نيز دولتمردان و برخورداري آنان از ويژگيهاي تربيتي و روحي خاص ميسر نخواهد شد