شجاعت در تصميم، شاخصه مکتبِ حکمراني امام خمينيغلامرضا بني اسديامام خميني ـ که رحمت و رضوان الهي بر ا
شجاعت در تصميم، شاخصه مکتبِ حکمراني امام خمينيغلامرضا بني اسديامام خميني ـ که رحمت و رضوان الهي بر او باد ـ بيش از آنکه يک رهبر سياسي باشد، تجسم فضيلت بنيادين شجاعت در سنت اسلامي بود اما نه آن شجاعتي که صرفاً در ميدان نبرد معنا مييابد و نه آن دلاوري که تنها در مواجهه با دشمن بيروني جلوه ميکند بلکه شجاعت در عاليترين مرتبه خود، يعني شجاعتِ تصميم بههنگام. تاريخ، رهبران بسياري را به خود ديده است که در آغاز يک نهضت، دليرانه قيام کردهاند يا در ميانه يک نبرد، استوار ايستادهاند اما شمار آنان که در لحظه دشوارِ انتخاب ميان مصلحت امروز و حقيقت فردا، بتوانند از خويشتن عبور کنند، اندک است. امام خميني از اين شمار بود. اگر قرار باشد فهرستي از شجاعتهاي امام تنظيم شود، با همه احترام به رهبري انقلاب اسلامي و فرماندهي دوران دفاع مقدس، شايد بتوان شجاعت او در پذيرش قطعنامه 598 را در صدر آن فهرست نشاند. زيرا آن تصميم در اوج تدبير و مسئوليت پذيري اتخاذ شد. نه در اثر تسليم در برابر شرايط، بلکه براي مديريت شرايط. عظمت آن تصميم زماني آشکارتر ميشود که به فاصله زماني کوتاه ميان دو موضع بنگريم. تنها دو هفته پيش از پذيرش قطعنامه، در سيزدهم تيرماه 1367، امام هرگونه ترديد در ادامه جنگ را خيانت به رسول خدا(ص) خوانده و بر ضرورت استمرار مقاومت تأکيد کرده بود. آن سخن در جاي خود حق بود و اين تصميم نيز در زمان خود درست. راز جمع ميان چند موضع ظاهراً متفاوت را بايد در جوهره حکمراني امام جستوجو کرد. امام اسير شعار نبودو گرفتارِ تحليل نيز نبود. او حقيقت را در نسبت با تکليف ميفهميد و تکليف را در نسبت با واقعيت. از همين رو، پس از دريافت گزارشهاي دقيق کارشناسان امين و ارزيابي همه جوانب امر، تصميمي را برگزيد که تلخ بود، اما لازم. دشوار بود، اما ضروري. او به امروزِ خويش نميانديشيد به فرداهاي دور براي عظمتِ ايران و اعتلاي اسلام ميانديشيد. به تاريخي ميانديشيد که بايد از اين گذرگاه سخت عبور ميکرد. در الهيات سياسي امام، شجاعت از خودبزرگبيني نميگذشت که از خودشکني برميخاست. بسياري ميتوانند در برابر ديگران بايستند اما اندکند آنان که بتوانند در برابر خويشتن بايستند. تصميمهاي بزرگ را کساني ميگيرند که از بتِ نفس عبور کرده باشند. از همين رو بود که امام در برابر دشوارترين گزينهها خم نشد. آنچه ديگران را ميشکست، او را استوارتر ميکرد زيرا استقامت او فراتر از اقتدار سياسي، در مجاهدت با نفس ريشه داشت. شايد مهمترين درس حکمراني امام براي امروز و فرداي ما همين باشد. سياستورزي اصيل، تسليم شدن در برابر سختيها و حتي واقعيتها نيست، هنر مديريت واقعيتها براي رسيدن به بهترين تصميم ممکن است. رهبر حکيم کسي است که در هر مقطع، با حفظ اصول، مناسبترين تصميم را براي تأمين مصالح عالي اتخاذ کند. امام خميني دقيقاً چنين کرد. از همين روست که مجموعه تدابير و اقدامات او صرفاً يک تجربه سياسي باقي نماند و به «مکتب» تبديل شد، مکتبي که جوهر آن، جمع ميان آرمان و واقعيت، ايمان و عقلانيت، شجاعت و تدبير است. در اين مکتب، شجاعت نه به معناي نترسيدن، بلکه به معناي انتخاب درست در دشوارترين لحظههاست. امروز نيز هر جا سخن از حکمراني مسئولانه، تصميمگيري تاريخي و عبور از پيچهاي سرنوشتساز باشد، ميتوان به آن تجربه بزرگ بازگشت. زيرا امام نه يک رهبر براي يک مقطع تاريخي بلکه معلمِ يک سنت در حکمراني بود، سنتي که به ما ميآموزد آنان که به خودشکني رسيدهاند، توان بتشکني دارند. آنان که از اسارت نفس آزاد شدهاند، ميتوانند ملتها را از بنبستها عبور دهند و آنان که به فرداهاي دور ميانديشند، از اتخاذ سختترين تصميمها هراس ندارند. اين است معناي شجاعت در مکتب امام. شجاعتي که از ايمان ميجوشد، با تدبير همراه ميشود و در خدمت عزت اسلام و عظمت ايران قرار ميگيرد....