موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13368
داعیاً الی‌اللهعرض ارادتی به مرحوم آیت‌الله حسین زرندی در دوازدهمین سالگرد رحلتحاج‌ محمدآقا حفظه‌الل

داعیاً الی‌اللهعرض ارادتی به مرحوم آیت‌الله حسین زرندی در دوازدهمین سالگرد رحلتحاج‌ محمدآقا حفظه‌الله اخوی کوچک‌تر حضرت آیت‌الله زرندی نقل می‌کرد که حدوداً نیمه دهه شصت به‌همراه تعدادی از محترمین و معتمدین زرند به دفتر امام نزد یکی از مدیران دفتر حضرت امام خمینی رفتیم همراهان گفتند ایشان اخوی حاج‌آقا زرندی هستند. آن آقا گفتند نگویید حاج‌آقا زرندی! بگویید سیف‌الخمینی.جالب بود نشنیده بودم. وجه این تسمیه مرا به‌فکر فرو برد. گاه‌گاهی به آن فکر می‌کردم می‌دانستم کرمانشاه یکی از پایگاه‌های مهم انجمن حجتیه است و بسیاری از کادرهای مهم تشکیلات مرکزی انجمن، کرمانشاهی بودند و هستند.خوانده بودم گفته یکی از بزرگان را که در دهه 40 و 50 شمسی کرمانشاه بعلت ضعف شدید فرهنگی و فکری جولانگاه دو تفکر و دو مکتب مرتجع و عقب‌افتاده بود مارکسیسم و انجمن حجتیه.به‌تازگی روزگاری را به یاد آوردم که سردار بزرگ اسلام شهید محمد بروجردی فرمانده قرارگاه غرب سپاه بود و در عین حال با آیت‌الله زرندی ارتباط و مراوده بسیار نزدیکی داشت. چهره خندان آن شهید والامقام را هیچگاه از یاد نمی‌برم خصوصا با من که نوجوانی 10 ساله بودم گرم می‌گرفت و بسیار اظهار محبت می‌کرد. به نظرم آخرین تصویری که از ایشان به یاد دارم در استقبال از نخست‌وزیر وقت شهید والامقام محمدعلی رجایی به همراه پدرم در فرودگاه کرمانشاه بود. شهید بروجردی یک پایش بالاتر از زانو در گچ بود و با عصای زیر بغلی راه می‌رفت.شهید بروجردی در کار تصفیه سپاه از عناصر وابسته به انجمن حجتیه نیز بود و در این راه سیلی هم خورد اما محکم ایستاد و کار خود را کرد من شاهد رفاقت گرم و رفت و آمد و جلسات متعدد بین این دو بزرگوار بودم اما به دلیل کم سن و سالی موضوع جلسات و گفتگوها و مسائل مطروحه در جلسات بین آن دو یار خمینی را درک نمی‌کردم و چیزی یادم نیست ولی می‌توانم حدس بزنم که شهید سرافراز ما راجع به چه چیزهایی و چه کارهایی با آیت‌الله زرندی همفکری و تبادل‌نظر می‌کرد.آیت‌الله زرندی به همراه حضرات آیت شهید اشرفی اصفهانی و حاج‌آخوند و دیگر علما در ابتدای انقلاب اجازه ندادند روند انقلاب و تشکیل کمیته‌های انقلاب به دست حجتیه‌ایی‌ها بیافتد و با انحلال کمیته‌ای که آنان تشکیل داده بودند و قصد دست‌درازی به اسناد موجود در ساواک را داشتند خود کمیته انقلاب اسلامی را در مسجد حاج‌شهبازخان پایگاه قدیمی ترویج مرجعیت امام خمینی تشکیل و سازماندهی کردند و راه انداختند و اجازه ندادند حجتیه‌ای‌ها خود را در صفوف انقلابیون جا دهند.مرحومان حضرات آیات شهید والامقام اشرفی اصفهانی و حاج‌آخوند و زرندی و برخی دیگر از روحانیان کرمانشاه وارد پیگیری قضایی برخی افراد هم شدند و موفق شدند با یکی از مؤتلفین حجتیه‌ای‌ها در کرمانشاه برخورد کنند.آیت‌الله زرندی در دهه شصت به پشتوانه بیت امام تقریبا تمام نهادهای برآمده از انقلاب و دستگاه‌های دولتی در استان را از وجود مرتبطین و متهمین به حجتیه تصفیه کرده بود و بادز رحلت امام با اینکه دیگر پشتیبانی نداشت اما مکرر می‌فرمود تا من هستم نخواهم گذاشت حجتیه‌ای‌ها و مرتبطین با آنان در این استان در مناصب سیاسی جا بگیرند و تقریبا نزدیک صددرصد هم موفق بودند.یادم هست اواخر دولت دوم دکتر سیدمحمد خاتمی بسیار ظریف یکی از مسئولان استان را برکنار کرد. به ایشان عرض کردم که این آقا ظاهراً آدم متدینی است و با ما در کارها منجمله بحث نماز جمعه همکاری خوبی دارد. فرمود: خجتیه‌ای‌ها صلاح نیست در هیچ پستی باشند فریب ظاهر اینها را نخورید.اما با طلوع دورانی جدید که ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد مطلع منحوس آن دوران سیاه بود تمام آنچه که حضرات آیات شهید والامقام اشرفی اصفهانی و زرندی حتی حاج‌آخوند بافته بودند پنبه شد و اولین قربانی شرایط جدید خود آیت‌الله زرندی بود او حذف شد.زنده‌یاد حضرت حجت‌الاسلام والمسلمین محتشمی‌پور در مصاحبه‌ای با روزنامه اعتماد گفته بود: یکبار آقای ولایتی خدمت امام رسیده و پرسیده بودند که بعضی از اعضای انجمن حجتیه که متخصص هستند و در مسائل سیاسی مهارت دارند پیشنهاد می‌شوند برای سفارت در خارج بعنوان سفیر و یا کاردار مشغول شوند، نظر شما چیست؟ امام مخالفت کرده بودند و گفته بودند اینها نمی‌توانند وارد این پست‌ها شوند. (گرچه همین سئوال برای امری بسیار واضح محل تأمل است! اما تیزهوشی و پختگی سیاسی آیت‌الله زرندی و هماهنگی فکری او با حضرت استاد در طول عمر سیاسی خویش قابل توجه و حائز اهمیت است. حالا معنای لقب «سیف‌الخمینی» قابل فهم است.آیت‌الله زرندی از اوتاد استیکی از برادران نسبتاً جوان سپاه که از قضا فرزند شهید و باز از قضا پدر شهید معظم ایشان سال‌ها همراه آیت‌الله زرندی بعنوان حفاظت حضور داشتند و از برادران پاسدار متدین و مومن حقیقی و ظاهراً نسبت به آن فقید سعید علاقمند شده و نسبت به مکارم اخلاقی آیت‌الله زرندی در بین خانواده صحبت زیاد داشته‌اند که از اظهار علاقه آقازاده شهید هویداست. در پرانتز در دوران عزل، حفاظت آیت‌الله از سپاه به نیروی انتظامی منتقل شد. باری مسئول حفاظت جدید آیت‌الله بارها می‌گفت: من از نزدیک حاج‌آقا زرندی را ندیده بودم اما تحت فضاسازی‌ها نسبت به آقای زرندی بدبین بودم اما بنا بر دستور و وظیفه سازمانی مجبور شدم مسئولیت حفاظت از ایشان را بعهده بگیرم بعد مدتی دیدم این آدم با آن آدمی که می‌گفتند 180 درجه فرق دارد و از علاقمندان قلبی حاج‌آقا شد.برادر پاسدار مذکور اخیراً به من گفت: من در دهه هشتاد برای دوره‌ای آموزش نظامی به تهران مامور شدم یکی از اساتید ما سردار سرتیپ پاسدار عروج فرمانده وقت حفاظت از حضرت امام خمینی(ره) بود روزی به مناسبت، من ذکری از آقای زرندی کردم سردار عروج بلافاصله گفت: آیت‌الله زرندی از اوتاد هستند. بعد که دوره تمام شد به من یک جلد قرآن دادند و گفتند این را به حاج‌آقا زرندی از طرف من هدیه بدهید.یاد آن جمله حضرت امام خمینی در شرفیابی خصوصی آیت‌الله زرندی(ره) افتادم که خطاب به پدرم فرموده بودند: اینجا ذکر خیر شما زیاد است.آیت‌الله محمد یزدی که زمانی رئیس قوه قضاییه و بعدهد به یک چهره موثر و قدرتمند در ساختار سیاسی جریان مسلط بر نظام منجمله جامعه مدرسین حوزه قم تبدیل شد علیرغم نگاه منفی نسبت به حضرت آیت‌الله زرندی در پیام تسلیتش به مناسبت رحلت والدم از دو صفت «فقیه مجاهد» و «یار معتمد امام» استفاده کرده بود. خیلی تعجب کردم. اما شخصیت آیت‌الله زرندی را می‌توان بدون هیچ روتوشی در کلام مخالفانش دید. «فقیه مجاهد» و «یار معتمد امام خمینی» همین هم هست بعد از شهادت شهید محراب آیت‌الله اشرفی اصفهاین حضرت امام خمینی زعامت حوزه علمیه کرمانشاه را به آیت‌الله زرندی واگذار کردند و همگان می‌دانند که حضرتش در مسایل مالی حد اعلای احتیاط را داشتند مع‌ذلک در حکم زعامت حوزه کرمانشاه «اجازه مطلق مصرف وجوهات شرعیه» با قید «به هر نحو که صلاح می‌دانید» را به شاگرد معتمد خود اعطاء فرمودند رضی‌الله عنهما.و در حکم انتصاب آیت‌الله زرندی به امامت جمعه صراحتا قید فرموده‌اند که جنابعالی را بعنوان «نماینده خویش» و امام جمعه باختران منصوب می‌نمایم ظاهرا در احکام هیچ کدام از ائمه جمعه مراکز استانها خصوصاً استان کرمانشاه، امام چنین قیدی را لحاظ نفرموده‌اند. در مورد چهارمین شهید محراب در حکم انتصاب آن شهید والامقام فرموده‌اند با توجه به درخواست علماء کرمانشاه جنابعالی را به امامت جمعه کرمانشاه منصوب نمودم و در مورد آقای موحدی کرمانی نیز فقط انتصاب به امامت جمعه باختران را فرموده‌اند.«آری آقای زرندی در حوزه قم مشاربالبنان بود در تقوا و زهد و ایمان به خداوند متعال و اسلام و سلامت نفس و تلاش کم‌نظیر در تحصیل علم استاد این را می‌دانست». حالا بهتر می‌توان گفته آن یار دفتری امام و سردار سرتیپ پاسدار عروج را درک و فهم کرد و ایضا چرایی برخورد شدید و کینه‌توزانه حجتیه‌ای‌ها با آیت‌الله زرندی حتی بعد از رحلت شهادت‌گونه‌اش. اکنون که دوازدهمین سالگرد رحلت آن عبد صالح خدا و فقیه مجاهد و یا معتمد امام خمینی و روشن‌اندیش و فقیه معتدل و عقل‌گرا و متقی و اورع زمان و خدمتگزار و همراه صادق و جدی مردم را در پیش داریم در بر همان پاشنه می‌چرخد جد و جهدی مداوم در تخریب آثار آن نماد مظلومیت انقلاب و حذف حداکثری یار معتمد امام خمینی به ای نحو کان را شاهدیم!داعیاً الی‌اللهآیت‌الله محمدحسین زرندی چنان که خدای متعال در قرآن مجید سوره احزاب آیات 45 و 46 خطاب به پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: «ای پیامبر ما تو را به عنوان گواه بر امت و مژده‌دهنده و اخطارکننده فرستادیم و دعوت‌کننده به سوی خدا به اذن او، و چراغی روشنی‌بخش قرار دادیم.» سیره و روش پیامبر اکرم را الگو و اسوه خویش قرار داده عینا چون این آیه بسیار پرشور خطاب به نبی عمل کردند ایشان می‌توانستند در قم بمانند راحت قم و درس و بحث و کسب عناوین و شهرت و جاه و مقام و در یک کلام آقایی کردن را برگزینند و آسیب‌های سنگینی که در کرمانشاه دیدند را نبینند، چنان که اخیراً آیت‌الله العظمی حاج‌ شیخ‌ عباس محفوظی که بعنوان جانشین آیت‌الله‌ العظمی بهجت به مقلدان معرفی می‌گردند در زندگینامه ایشان در شماره اساتید، آقاحسین زرندی هم نام برده شده است. گذشته از اینکه آیات رضا استادی و سیدمحسن خرازی در نزد آیت‌الله زرندی تلمذ کرده‌اند و جمعی دیگر از فضلاء حوزه علمیه قم در زمانی که خود در حال تحصیل علم نیز بودند و همین تدریس در عین تحصیل نشان از استعداد درخشان و اراده قوی برای تحصیل علم دارد تا به مرحله اجتهاد قطعی و مسلم رسیدند.اما این دلباخته مخلص اسلام این باورمند مومن به اسلام قسمت سخت کار را برگزیدند و به کرمانشاه مهاجرت فرموده و 50 سال از سال 1343 تا 1393 زمان رحلت در این استان و منطقه فوق‌العاده ضعیف به کار تبشیر و انذار و دعوت مردمان به خدای متعال و بیان و ترویج احکام الهی و دعوت مردم به متابعت از مرشد کامل و مجاهد عظیم‌الشأن و فقیه بی‌نظیر در تمام تاریخ اسلام یعنی امام خمینی همچون چراغی روشنی‌بخش بی‌وقفه و خستگی‌ناپذیر پرداختند.در این راه فقط حرف نزدند بلکه عملا هم داعی الی‌الله بودند و طوری زیستند که کسی به واسطه ایشان فریفته دنیا نشد مصداق دقیق کونوا دعاة‌‌الناس باعمالکم ولا تکونو دعاة‌الناس بالسنتکم بودند.حیف و صد حیف جریانات قدرت‌طلب سیاسی، ایشان را خیلی تخریب کردند و اجازه ندادند شخصیت ممتاز و درخشان اخلاقی و انسانی و اسلامی ایشان که می‌توانست الگویی عملی برای مردم به‌ویژه نسل جوان باشد شناخته شود.تاریخ کرمانشاه 23 سال خطبه‌های نمازجمعه ایشان که همواره دعوت مردم به صلاح و سداد و خیر و مبارزه با خرافات و دفاع از خط اصیل حضرت استاد امام خمینی و مبارزه با مخالفان کج‌اندیش امام و دفاع از حقوق مردم بود را از یاد نخواهد برد.ایشان تنها عالم این خطه کرمانشاه هستند که آثار زیادی از خود بجای گذاشته‌اند. مهمترین آن مدرسه عظیم علمیه امام خمینی(ره) و کتابخانه عمومی الغدیر بزرگترین کتابخانه حال حاضر در غرب کشور است. ساخت و نوسازی مسجد جامع کبیر کرمانشاه با مساعدت نخست‌وزیر وقت و استاندار وقت زنده‌یاد سیدعلی نکویی زهرایی (نخست‌وزیر وقت هزار متر از زمین شهربانی وقت را که مجاور مسجد جامع قدیم بود بنا به درخواست آیت‌الله زرندی به توسعه مسجد جامع اختصاص دادند) تاسیس مدرسه علوم دینی خواهران در سال 1359 تاکنون هم تداوم دارد که نشان از اهتمام و توجه آن پرورش یافته در مکتب خمینی به نقش زن در جامعه داشت و در جای خود بسیار مهم است و احتمال می‌دهم در نوع خود در ایران پس از انقلاب اولین باشد. و ده‌ها و صدها اثر دیگر منجمله ساخت چندین درمانگاه‌ها و مساجد و نمازخانه‌های مدارس و دانشگاه‌ها و مشارکت فعال در کارهای عمرانی متعدد خیریه و تاسیس صنادیق قرض‌الحسنه و تربیت صدها طلبه از قبل انقلاب تا زمان رحلت و... که گفتن همه خدمات ایشان از حوصله این مقال خارج است.ایشان یکی از شخصیت‌های روحانی و سیاسی انقلاب بودند که برای دیدنش نیازی به وقت قبلی نبود او صبورانه و بسیار پرطاقت و بلکه فوق طاعت، پذیرای همه مردمان از سُنی و شیعه و اهل حق و مسیحی و یهودی و بهایی و غنی و فقیر بود. یادم هست رئیس یکی از بانک‌های استان به من زنگ زد که آقاهادی حاج‌آقا به من زنگ می‌زند که این جوان برای وام ازدواج یا آن جوان برای وام اشتغال و... این خوب نیست این مراجعه‌کنندگان مستقیما باید به شعب مراجعه کنند و بعد هم در شان حاج‌آقا نیست که برای این‌گونه امور کوچک خودش زنگ می‌زند و... حرفش حساب به نظرم رسید من هم چندان از این رویه حاج‌آقا خوشحال نبودم رفتم و به پدر با قیافه‌ای حق به جانب گفتم ایشان خیلی تند شدند فرمودند: من شأنی ندارم شما به کار خودت برس! من جا خوردم و کمی ناراحت شدم. ایشان با حالت دلجویی فرمودند: مردم در ادارات می‌بینند نوعا ضوابط حکم‌فرما نیست روابط حکمفرماست! حالا به من پناه آورده‌اند اگر بگویم بروید اداره ذیربط به من مربوط نیست! مردم خواهند گفت این هم از آخوندها! اینا هم مثل ادارات ما را می‌دوانند بگذار مردم بدانند که من می‌خواهم کارشان راه بیافتد و مشکل‌شان حل گردد. آیت‌الله زرندی بدون استثناء هر جا که نهادها و ادارات نظام نیز نیاز به کمک داشتند بدون درنگ وارد شده و به حل مشکلات کمک می‌کردند. جمهوری اسلامی دین ایشان بود.سیره مردمداری منحصر بفرد آیت‌الله زرندی که بدون وقفه تا زمان رحلت و درک درد مردم و اهتمام به حل مشکلات و کاهش آلام افراد غالبا بی‌پول و پارتی ادامه داشت حتما و قطعا او را در شمار اهل بهشت و اولیاء الهی قرار می‌دهد که وعده حق عزاسمه همین است.هادی زرندیبیت حضرت آیت‌الله زرندی رحمت‌الله علیه