موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13352
برای شیخ امارات

حاکم امارات: ایرانیان از ما اعراب کینه دارند و ما نیز از آنها کینه داریم! ایرانی‌ها جزایر ما را اشغال کرده‌اند! همان‌طور که چند قرن قبل خاک ما را اشغال کرده بودند! آنها باید مراقب اعمال خود باشند تا خشم عربی را بیدار نکنند!!!این سخنان مضحک حاکم امارات، مرا به یاد قصیده‌ای انداخت که شش سال پیش در مذمت او و دیگر حکام عرب سروده بودم. آن موقع شیر عرب، حسن نصرالله در قید حیات بود و به خاطر همین، ذلت حاکمان مزدور عرب را با هیبت و شهامت آن شهید سرافراز مقایسه کرده بودم. شگفتا که اولین مخاطب ارجمندی که به این شعر واکنش نشان داد، امام شهیدمان بود. ایشان پس از خواندن شعر، همچون موارد عدیده‌ی دیگر، دست به قلم شدند و این پیام کوتاه اما ارزشمند را خطاب به فرزند کوچک‌شان ارسال کردند:"شعری که خطاب به حاکمان عرب سرودید، بسیار به‌جا و به‌موقع بود، دست شما درد نکند."ضمن ادای احترام به روح بلند و ملکوتی آن رهبر حکیم و مجاهد، بی‌مناسبت ندیدم در پاسخ به یاوه‌گویی‌های اخیر شیخک امارات، بار دیگر آن شعر را به اشتراک بگذارم. البته با حذف چند بیت که به برخی وقایع آن روزها اشاره داشت.شیری که برازنده‌ی فخر است و مباهاتسید حسن است آیا یا شیخ امارات؟ این داده چو قواده به عشرتکده، رونقآن گشته ولی قائد احرار به شامات آن پخته سخن گوید با تکیه به قرآناین خام ولی چون شتران، حامل تورات آن لرزه درافکنده به ارکان تل‌آویواین با تن لرزان شده پنهان به عمارات ای شیخ! کنی تکیه به قومی که خداونداز دوستیش کرده تو را نهی به آیات؟ این نهی ندیدی و نخواندی تو به قرآن؟یا خوانده‌ای از وحی، فقط لفظ و عبارات؟ هش‌دار و بپرهیز، از این غده‌ی بدخیمجز ننگ چه بخشید مناخیم به سادات؟ سید حسن از چیست که بی سلطنت و کاخخورشید عرب گشته و حکام چو ذرات زیر قدمش له شده است ارتش صهیونبا آن‌همه جنگنده و آلات و مهمات آیا نکنی شرم ز لبنان و فلسطین؟آیا نشنیدی تو ز آیات و روایات؟ ایران چه بدی کرد به اعراب و به اسلام؟کز کینه‌ی او کور شدی، کور به کرات! لبنان و عراق و یمن و شام چرا سوخت؟در آتش بدخواهیت ای شیخک بدذات! آیا نرهاندند نوامیس عرب راسید حسن و قاسم و یاران ز بلیات؟ خنجر زدی از پشت به اعراب و نشستیبا مرتکب آن همه کشتار و جنایات با قاتل کودک‌کش صبرا و شتیلابا جانی نفرین شده در ارض و سماوات یکباره عقال از سر بی‌عقل بیفکنخو کن چو جهودان به عرق‌چین و کراوات بیهوده مکش فیل دبی را به رخ ای شاه!وقتی که ز سرباز یمن هم شده‌ای مات حیثیت خود دادی چون با ثمن بخسحقانیت فارس شد از خبث تو اثبات شاهان عرب، طایفه‌ی لوط و ثمودندهم بنده‌ی عزی و منات و هبل و لات خون عرب است آیا ای مردنمایان!این ننگ که بر دامن‌تان مانده ز عادات؟ هم قدس ز کف داده و هم مکه و یثربجز غرب ندارید دگر قبله‌ی حاجات در عقد تل‌آویو درآیید از این پسبودید چو یک عمر، عیالات ایالات ای قوم عرب! غیرت اجدادی‌تان کو؟بودند نیاکان شما اهل فتوحات تکرار مبادا شود اندوه فلسطینتا چند برد غرب، از این منطقه، سوغات؟ دزد است در این قافله، تا چند تغافل؟موش است در این مزرعه، تا چند مماشات؟ تند است چرا این‌همه توفان تجاوز؟کند است چرا این‌همه شمشیر مجازات؟خواند همه را قدس به یاری، ز چه خوابید؟اقلیم عرب گشته چرا خانه‌ی اموات؟ با این‌همه، ای غرب! بپرهیز که دارداین بادیه، بس خار مغیلان و نخیلات قوم عرب و اهل خلیج کهن فارسهیهات که ذلت بپذیرد ز تو، هیهات آینده از آن یمن و غزه و قدس استای غرب به‌هش باش! رسد روز مکافات... افشین علامرداد ۱۳۹۹