مروري بر حيات علمي شيخ صدوقامروز پانزدهم ارديبهشت، روز بزرگداشت شيخ صدوق عليه الرحمه متولد سال 381 ق
مروري بر حيات علمي شيخ صدوقامروز پانزدهم ارديبهشت، روز بزرگداشت شيخ صدوق عليه الرحمه متولد سال 381 قمري از عالمان سخت کوش شيعه است که علاوه بر تربيت شاگردان، آثار ارزنده فراواني را از خود برجا گذارده است. در مورد تعداد آثار او نميتوان به طور دقيق اظهار نظر کرد اما در مقدمه کتاب من لايحضره الفقيه از زبان شيخ صدوق آمده که در سفر به بلخ 245 کتاب خود را همراه داشته است. اين در زماني بود که هنوز کتاب من لايحضره الفقيه را ننوشته بود و پس از سفر به بلخ نيز آثاري را تدوين کرده است و چه بسا تعداد نوشتههاي او هنگام سفر به بلخ، بيش از رقم مذکور بوده و تنها اين تعداد را همراه داشته است. به هر حال شيخ طوسي حدود سيصد اثر را براي شيخ صدوق ثبت کرده است.متأسفانه بيشتر آثار شيخ صدوق که برخي حجيم نيز بوده به مرور از بين رفته و کمتر از بيست مجلد آن به ما رسيده است. آنچه در دست است عبارتند از الاعتقادات، الامالي، التوحيد، الخصال، کتاب ثوابالاعمال، عيون اخبار الرضا(ع)، عقاب الاعمال، صفات الشيعه، علل الشرائع، فضائل رجب، فضائل شعبان، فضائل رمضان، فضائل الشيعه، المواعظ، کتاب المقنع، کتاب من لايحضره الفقيه، کمال الدين و تمام النعمه، الهدايه. در خور توجه است که آنچه با عنوان مصادقةالاخوان چاپ شده و به شيخ صدوق نسبت دادهاند در واقع کتاب اخوان تأليف علي بن بابويه است. معرفي آثار شيخ صدوق از امور شايسته و بايسته است و لذا به مناسبت سالروز گراميداشت اين فقيه گرانقدر به معرفي آثار او از زبان خودش ميپردازيم.التوحيدسبب تأليف اين کتاب، اين بود که عدهاي از مخالفان ما، قول به تشبيه و جبر را به ما نسبت ميدهند زيرا در ميان اخبارما رواياتي را ديدهاند که از تفسير آنها آگاه نيستند و معاني آنها را نميدانند و آنها را در غيرجايگاه خود قرار ميدهند و الفاظ آنها را با الفاظ قرآن مقابله نميکنند. از اين رو صورت زشت و نادرست از مذهب ما را براي ناآگاهان ترسيم کردند و مانع اقبال مردم به دين خدا شدند و باعث شدند که آنها حجتهاي خدا را انکار کنند. من به قصد تقرب به خداي متعال اين کتاب را در موضوع توحيد و نفي تشبيه و جبر نگاشتم.الخصالاز آنجا که مشايخ و پيشينيانم - رحمةالله عليهم - در رشتههاي علمي، کتابهايي نگاشتهاند و از تدوين کتابي که براساس شماره باشد و شامل خصلتهاي نيکو و مذموم باشد غفلت ورزيدند و در تدوين چنين کتابي براي طالبان علم و نيک خواهان بسيار سودمند است، به قصد تقرب به خداوند - جل اسمه - اين کتاب را تأليف کردم.عيون اخبار الرضادو قصيده از صاحب جليل کافي الکفاة ابوالقاسم اسماعيل بن عباد - اطالالله بقاءه و ادام دولته و نعماءه و سلطانه و اعلاه - به دستم رسيد. اين قصيدهها شامل اهداي سلام به حضرت علي بن موسي الرضا(ع) بود. از اين رو اين کتاب را براي کتابخانه پر رونقش تدوين کردم زيرا نزد او چيزي ارزشمندتر از علوم اهلبيت –عليهمالسلام – نيافتم، چون او به ريسمان هدايت و ولايت آنان چنگ زده، به پيروي از آنها گردن نهاده، امامتشان را پذيرفته، فرزندان آنان را گرامي داشته و به شيعيانشان نيکي کرده است. همچنين با تدوين اين کتاب خواستم الطافش را نسبت به من جبران کرده وبه او تقرب جويم و کوتاهي هايم در مورد خدمت به او جبران کنم. با اين اميد که عذرم را بپذيرد و کوتاهيهايم را ببخشد و اميد و توقعاتم را محقق سازد. خداوند متعال دستش را به عدل بگستراند و نام و مرام او را با حق بزرگ گرداند و قدرت او در راه خير را تداوم بخشد و سختيها را با لطف و کرمش آسان کند.امام صادق(ع) فرمود: «هر کس درباره ما يک بيت شعر بگويد خداوند متعال، خانهاي در بهشت براي او ميسازد.» همچنين امام صادق(ع) فرمود: «هيچ کس درباره ما شعري نگفته مگر اين که به روح القدس مؤيد ميشود.» امام رضا(ع) فرمود: «هيچ مؤمني در مدح ما شعري نميگويد مگر اين که خداي متعال در بهشت شهري هفت برابر دنيا برايش ميسازد و همه فرشتگان مقرب و همه پيامبران مرسل او را در آن زيارت ميکنند.»کتاب ثواب الاعمالروايتي از پيامبر(ص) سبب شد که اين کتاب را تأليف کنم: «الدال علي الخير کفاعله» راهنماي ديگران به کار نيک مانند انجام دهنده آن است. آن را «کتاب ثواب الاعمال» ناميدم. اميدوارم خداوند مرا از ثواب آن محروم نکند. تنها هدف من از تأليف آن، پاداش خداوند و جلب رضايت او بوده است و با اين تلاشي که کردم غير از اين را اراده نکردهام.کتاب المقنعاين اثر را «کتاب المقنع» ناميدم به دليل قانع و راضي شدن خواننده به آنچه در آن است. اسناد آن را حذف کردم تا حمل و نقل آن آسان شده، حفظ آن آسان گردد و خواننده، خسته نشود. دليل حذف اسناد اين است که آنچه [از فروع فقهي] در اين جا ميآورم در کتابهاي اصولي وجود دارد و ازسوي فقهاي بزرگ و موثق – رحمهمالله - بيان شده است.کتاب من لايحضره الفقيهزماني که در بلخ بودم شريفالدين ابو عبدالله محمد بن حسن بن اسحاق معروف به نعمت به آنجا آمد که به جهت داشتن اخلاق نيکو تا زماني که با او مجالست داشتم در سرور بودم. او با من در مورد «کتاب من لايحضره الطبيب» سخن به ميان آورد و يادآور شد که آن در موضوع خود، جامع است. وي از من خواست که کتابي در موضوع فقه، حلال، حرام، شرايع و احکام بنويسم که جامع همه کتابهايم در اين باره باشد و آن را «کتاب من لايحضره الفقيه» بنامم تا آن، مرجع و مورد اعتماد او باشد، در پاداش خوانندگان شريک باشد، به آن عمل کند و آن را استنساخ کرده به محتواي آن عمل کند. در عين حال او بيشتر تأليفاتم را که همراه داشتم استنساخ کرد و شفاهي از من شنيد و روايت کرد و بر همه آنها وقوف يافت و تعداد آن به 245 کتاب ميرسيد.پيشنهاد او را پذيرفتم زيرا او را اهل براي آن دانستم و اين کتاب را با حذف اسناد نگاشتم. اگر چه ذکر سند فوايد زيادي دارد اما نميخواستم طرق آن زياد شود و هدف من همانند مصنفان، ذکر همه روايات [که دارم] نبود بلکه آنهايي را که صحيح ميدانم و طبق آنها فتوا ميدهم و معتقدم ميان من و پروردگارم حجت است، آوردم. همه روايات آن، از کتابهاي مشهور، مورد اعتماد و مورد مراجعه است؛ مانند کتاب حريز بن عبدالله سجستاني، کتاب عبيدالله بن علي حلبي، کتابهاي علي بن مهزيار اهوازي، کتابهاي حسين بن سعيد، نوادر احمد بن محمد بن عيسي، کتاب نوادر الحکمه تصنيف محمد بن احمد بن يحيي بن عمران اشعري و کتاب رحمه تأليف سعد بن عبد الله، جامع شيخنا محمد بن حسن بن وليد-رضيالله عنه-نوادر محمد بن ابي عمير، کتب محاسن تأليف احمد بن ابي عبدالله برقي، رساله پدرم رضيالله عنه-به من و غير اينها از اصول و مصّنفاتي که طرق من به آنها در فهرست کتابهايي که از مشايخ و گذشتگانم-رضيالله عنهم- شناخته شده و نهايت تلاش خود را در اين زمينه مبذول داشتم.کمالالدين و تمامالنعمهپس از زيارت امام علي بن موسي الرضا -صلواتالله عليه-به نيشابور بازگشتم و در آنجا اقامت گزيدم. متوجه شدم بيشتر شيعياني که نزد من ميآمدند نسبت به غيبت متحير و سرگردان شده بودند و در مورد حضرت قائم-عليهالسلام - در آنها ايجاد شبهه شده بود و از راه درست، جدا و به راي و قياس روي آورده بودند. از اين رو تلاش خود را در ارشاد آنان به سوي حق و بازگرداندن آنان به راه راست به وسيله اخبار رسيده از پيامبر و ائمه - صلواتالله عليهم - صرف کردم. تا اين که از بخارا شيخي از اهل فضل و علم و آگاهي نزد ما در قم آمد. به جهت دينداري و پايداري او در راه دين مشتاق و در آرزوي ديدارش بودم. او همان شيخ نجم الدين ابو سعيد محمد بن حسن بن محمد بن احمد قمي - ادامالله توفيقه - است که پدرم از جد او محمد بن احمد-قدسالله روحه -روايت ميکرد و از علم و عمل و زهد و فضل و عبادتش تعريف ميکرد.هنگامي که توفيق ملاقات اين شيخ را - که از اين بيت رفيع است - يافتم، شکر خدا را به جا آوردم به دليل اين که مرا با ديدار او شادمان کرد و به سبب برادري او گرامي داشت و با محبت و صفاي او مرا محبوب داشت. روزي برايم نقل کرد که يکي از فلاسفه و منطقيهاي بزرگ در بخارا صحبتهايي درباره حضرت قائم(ع)با او کرده بود که سبب حيرت و شک او شده بود، به دليل طولاني شدن غيبت حضرت و قطع اخبار او. من نيز مطالبي درباره اثبات وجود آن حضرت بيان کردم و اخباري درباره غيبت آن حضرت، از پيامبر و ائمه(ع) نقل کردم که آرام گرفت، شک و شبهه از دل او زدوده شد اخبار صحيح را پذيرفت و از من خواست که کتابي در اين موضوع بنگارم. درخواست او را قبول کردم و قول دادم وقتي به محل سکونت و وطنم ري بازگشتم آن را خواهم نگاشت.شبي در فکر خانواده و فرزندان و برادران نعماتي که از من باقي ميماند بودم که خواب مرا فرا گرفت در عالم خواب در مکه مشغول طواف در اطراف بيتاللهالحرام بودم. در دور هفتم، حجرالاسواد را مسح ميکردم و ميبوسيدم و ميگفتم: «امانت خود را بازگرداندم و به پيمان خود عمل کردم تا به وفاي من شهادت دهي»، در اين هنگام مولانا حضرت صاحب الزمان - صلواتالله عليه - را کنار در کعبه مشاهده کردم. با حيرت و تشويش خاطر، نزديک او شدم و با مشاهده چهرهام دانست که در دلم چه ميگذرد. سلام کردم و حضرت جواب سلامم را داد. سپس به من فرمود: «چرا درباره غيبت کتابي نمينويسي تا ناراحتي تو را فرو نشاند؟ «عرض کردم: «يابن رسول الله، چيزهايي درباره غيبت نوشتهام.» فرمود: «اما به آن شيوه [مورد نظر] نيستند. به تو امر ميکنم اکنون کتابي در موضوع غيبت بنويسي و در آن، غيبتهاي پيامبران - عليهمالسلام - را يادآور شوي. سپس حضرت تشريف برد. از خواب بيدار شدم و دعا و گريه و غم و شکوه تا طلوع فجر مرا فرا گرفت. وقتي صبح شد، جهت عمل به فرمان ولي خدا و حجت او، تأليف اين کتاب را آغاز کردم... اين فصلها را (حدود 120 صفحه) در آغاز کتاب (مقدمه) آوردم زيرا آن نهايت متمسکهاي زبديه و رد بر آنها است و اين فرقه، سختترين فرقه بر ضد ما است. [در ذي المقدمه] انبياء و حجج - صلواتالله عليهم - که امر غيبت در مورد آنها رخ داده ميآوريم و در پايان کتاب، اشخاصي را که عمر طولاني داشتهاند، ذکر ميکنيم تا ادعاي ما درباره غيبت و طول عمر، از حد محال بودن به حد جواز برسد. سپس صحت نصوص را در مورد وجود قائم - دوازدهمين امام - ازسوي خداوند - تعالي ذکره - و رسولش و ائمه يازدهگانه -صلواتالله عليهم - و اخبار آنها به وقوع غيبت، نشان خواهيم داد. سپس به مولد او و نشانههاي وجود او و توقيعات رسيده ازسوي او ميپردازيم تا حجت بر منکران ولي خدا و آن که در پرده الهي، پنهان است تمام و تأکيد شود.المواعظاين سخنان پرمغز و سودمندي که هر يک مانند مرواريدهاي درخشان و گوهرهاي تابناک درخشندگي دارند و از معدن نبوت و سرچشمه رسالت که از منبع فيوضات خداوند و از جايگاه رحمت الهي - يعني نبي اکرم و فرزندان و اهلبيت آن حضرت(ع) - افاضه گرديده است براي استفاده دوستان و افراد مؤمن به اهلبيت جمعآوري کردهام. اين سخنان سودمند را اميرالمؤمنين(ع) از حضرت رسول(ص) فرا گرفته است. خوشا به حال افرادي که اين سخنان را فراگيرند و در مغز خود جاي دهند و آن را در امور دين و دنياي خود به کار بندند و از زندگي خود لذت ببرند.*در مقدمه کتاب من لايحضره الفقيه از زبان شيخ صدوق، آمده است که در سفر به بلخ 245 کتاب خود را همراه داشته است*در بلخ بودم شريفالدين ابوعبدالله محمد بن حسن از من خواست کتابي در موضوع فقه، حلال، حرام، شرايع و احکام بنويسم که جامع همه کتابهايم در اين باره باشد و آن را «من لايحضره الفقيه» بنامم تا مرجع و مورد اعتماد او باشد*روايتي از پيامبر(ص) سبب شد که کتابي تأليف کنم «الدال علي الخير کفاعله» راهنماي ديگران به کار نيک مانند انجام دهنده آن است. آن را «کتاب ثوابالاعمال» ناميدم. اميدوارم خداوند مرا از ثواب آن محروم نکند