موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13336
دولتِ خواستن‌ها و توانستن‌هاغلامرضا بني اسديما «دولت» داريم. نه فقط به ‌مثابه يک ساختار اداري، بلکه

دولتِ خواستن‌ها و توانستن‌هاغلامرضا بني اسديما «دولت» داريم. نه فقط به ‌مثابه يک ساختار اداري، بلکه به‌عنوان کنشگري در متنِ تعادل‌هاي پيچيده سياست و جامعه. اگر در خوانش اجتماعي-سياسي امروز بخواهيم از «دولت» حرف بزنيم، ناگزير بايد آن را در نسبت با دو عرصه تعريف کنيم ميدان و خيابان. ميدان، عرصه قدرت سخت و بازدارندگي است و خيابان، ميدان افکار عمومي و معيشت. هنر دولت، جمع‌زدن اين دوگانه است جايي که امنيت ملي با امنيت اجتماعي گره مي‌خورد.نشانه‌ها را بايد در جزئيات ديد. پر شدن سيلوهاي موشکي، بدون پر شدن سيلوهاي گندم، فقط نيمي از روايت است. همان‌قدر که بازدارندگي مهم است «حسِ وفور» در بازار هم اهميت دارد. قفسه‌هاي پُر، صرفاً کالا نيستند، پيام‌اند. پيامي درباره کارکردِ سازوکار توزيع، درباره مديريت بحران، و مهم‌تر از همه درباره تداوم دولت به‌عنوان تضمين‌کننده نظم. در سياست، «ادراک ثبات» گاهي مهم‌تر از خود ثبات است و اين ادراک، وقتي شکل مي‌گيرد که مردم در زندگي روزمره‌شان با کمبود مواجه نشوند.دولت بي‌هياهو، درحال توليد سرمايه‌اي کلان است که به آن «اعتماد نهادي» مي‌گويند. اين اعتماد، با تکرارِ کارآمدي ساخته مي‌شود. آرامشي که در تجربه زيسته مردم رسوب مي‌کند، و امنيتي که بي‌آن‌که ديده شود عمل مي‌شود، همان چيزي است که دولت را از يک بازيگر موقت به يک نهاد پايدار تبديل مي‌نمايد. در اين ميان، دشمن - به تعبير رايج - مي‌کوشد روايت بديل بسازد اما در نهايت، اين واقعيتِ ملموس است که برساخت‌هاي رسانه‌اي را زيرسؤال مي‌برد.رئيس‌جمهور، در اين قاب، بيش از آن‌که يک خطيب باشد، يک مديرِ ميداني است؛ نوعي «عمل گراي در حرکت». از اين دستگاه به آن دستگاه، از اين وزارتخانه به آن سازمان، در رفت‌وآمد است تا آن‌چه را که در سطح سياست‌گذاري تصويب شده، در سطح اجرا تثبيت کند. اين تصوير، يادآور نوعي سياست‌ورزي عمل‌گراست، جايي که ترس، نه حذف مي‌شود، بلکه مهار مي‌شود تا به اختلال در تصميم‌گيري نينجامد. در اين الگو، دولت خود را «مسئول» مي‌داند نه در معناي شعاري بلکه در معناي پذيرش هزينه و استمرار در عمل.با اين حال، واقعيت اجتماعي پيچيده‌تر از هر روايت رسمي است. گراني هست، فشار هست، و جامعه اين‌ها را انکار نمي‌کند. اما در عين حال، اگر «احساس کمبود» به بحران تبديل نشود، مي‌توان گفت دولت در مديريت تعادل‌ها موفق بوده است. اين همان نقطه‌اي است که سياست، از مرز بحران عبور مي‌کند و به منطقه کنترل مي‌رسد.در نهايت، اگر بخواهيم اين وضعيت را در يک چارچوب کلان‌تر ببينيم، بايد از يک منظومه سخن بگوييم دولت، ملت و نيروهاي ميداني. اين سه، اگر در يک نسبت هم‌افزا قرار بگيرند، چيزي شبيه به «قدرت ملي» را مي‌سازند، قدرتي که هم در بيرون بازدارنده است و هم در درون، توليد ثبات مي‌کند. هرچه اين هم‌افزايي بيشتر باشد، توطئه‌هاي بي‌ثبات‌سازي کم‌اثرتر مي‌شوند.دولت هست؛ و بودنش زماني معنا دارد که در زندگي روزمره مردم ترجمه شود. چون اين ترجمه - با همه کاستي‌ها - درحال وقوع است، مي‌توان گفت دولت نه فقط در همه عرصه‌ها حضور دارد، بلکه اين حضور مؤثر و سازنده نيز است. ما امروز حسي چنين را زندگي مي‌کنيم اين که دولت هست و خواستن‌ها را با توانستن به واقعيت تبديل مي‌کند...