تقويت روحيه قوي مردم، ضامن بقا و پيشرفت کشور استبهرهاي از کلام امام خمينياشارهشرط اصلي موفقيت در اد
تقويت روحيه قوي مردم، ضامن بقا و پيشرفت کشور استبهرهاي از کلام امام خمينياشارهشرط اصلي موفقيت در اداره جامعه، برخورداري مردم از «روحيه قوي، انگيزه، شجاعت، و عزم راسخ» است؛ اينها از مهمترين نکاتي هستند که حضرت امام خميني رضوانالله تعالي عليه در رهبري داهيانه نهضت اسلامي مردم مسلمان ايران آنها را مورد توجه قرار دادند و پيش از همه خود به آنها عمل کردند. مردم ايران اسلامي نيز در جريان تجاوز دشمن آمريکايي صهيونيستي اين توصيه داهيانه امام را بکار گرفتند و ثابت کردند که هوشمندانه عمل ميکنند. امام خميني در عين حال که همه مديران دولتي را به تحرک بيشتر و احساس مسئوليت مضاعف در مقابل مشکلات سفارش مينمودند، تأکيد ميکردند که تصوير دولت در چشم مردم بايد تصويري توانا، کارآمد و تلاشگر باشد، چرا که نفس تلاشگري و توانايي براي مردم جذاب و اميدوارکننده است. امام همزمان به مسئولان تذکر ميدادند که راه محروميت زدايي از کشور، بهره بردن از تواناييهاي ملت با انگيزه اسلام خواهي و کار براي خداست. امام خميني، روحيه قوي را در ايمان مردم به خدا و اعتقاد به اسلام و استقبال از شهادت و نترسيدن از اينکه من اگر بميرم چه ميشود و شهادت را براي خود نعمت دانستن تبيين مينمودند و معتقد بودند با روحيه ماديگرايانه و تکيه بر باندها و جناحها و احزاب، نميتوان به پيشرفت کشور دل بست. آنچه پيش روي شماست، گزيدهاي از بيانات امام خميني در اين زمينه است که شما را به مطالعه آن دعوت مينمائيم.***امروز روزي است که بايد تقويت بشود روحيهها، نه تضعيف. شکايت ـ مجرد شکايت ـ رفع اشکال نميکند، عمل بايد بشود. بايد امروز ما همهمان دست به دست هم بدهيم و به طور قاطع پيش برويم؛ و پيش هم ميرويم. ياس نبايد ايجاد کرد در ملت. و آقايان، آنطوري که من در روزنامه ديدم از راديو شنيدم؛ تضعيف کردند روحيه ملت را. حتي شايد من هم يک قدري ـ فرض کنيد ـ تضعيف شدم! و اين مضر بود از آن طرف. آقايان بعضيشان گله کردند و بعضيشان شکايت کردند... بايد ما با قاطعيت پيش برويم. آقا! ما ملت، يعني نه ما، ما خيلي [نقشي] نداشتيم، ملت با آن قاطعيتي که داشت يک همچو کار بزرگي را انجام داد؛ يعني کاري که هيچ احتمالش در مخيله امثال ماها نميآمد. احتمال اين معنا که يک همچو سدي شکسته بشود، در ذهن کسي نميآمد؛ و لهذا خارجيها هم که مطالعه کردهاند، روي موازين چپگرايي، روي موازين ماديگري، اين را يک امر محالي ميدانستند و گفتند که حسابها خطا درآمد. حسابهاي همه خطا درآمد، براي اينکه اين حسابها همهاش روي ماديگري بود. درست هم ميگفتند، آنها روي حسابهاي ماديگرايي يک ملتي که هيچ ندارد بر يک قدرتهايي که همه چيز دارند معنا ندارد که اين پيروز بشود؛ لکن روي يک معاني ديگري، که معنويات باشد و ايمان مردم و آن چيزي که در صدر اسلام براي مسلمين پيدا شد و کمتر از نيم قرن دنيا را تسخير کردند؛ آن ايمان و استقبال به شهادت، نترسيدن از اينکه من اگر بميرم چه ميشود، شهادت را براي خودشان نعمت ميدانستند؛ ـ الآن هم در بين اقشار هستند که ميآيند و ميگويند دعا بکنيد ما شهيد بشويم، دعا بکنيد بچه من شهيد بشود ـ اين روحيه پيدا شد و اين وحدت کلمهاي که در همه اقشار به وجود آمد. اين سد بزرگي که همه حسابها را باطل از کار درآورد، [شکست]، به واسطه آن اين پيشرفت را کرديم.ملتي که اين پيشرفت کرده است نبايد به اينکه يک قدري کشاورزياش عقب است، يک قدري مثلاً کارخانهها را نميگذارند راه بيفتد اينها را هم ما البته ميدانيم که الآن تتمه آن رژيم به شکل يک ريشههاي مفسد و فاسد هست در اين مملکت؛ از آن طرف هم از خارج به اينها يک کمکهايي ميشود اشخاص منحرف هم زياد هستند؛ ميدانيد که اينها دارند کارشکني ميکنند؛ و من جمله کارشکنياي که ميکنند، همينکه نميگذارند کشاورزها بردارند. تا ميتوانستند نگذارند بکارند؛ حالا که کاشتهاند، نميگذارند بردارند. يکي از مشکلات اين است. لکن ما بايد با يک قوّه روحي، قوّه ايماني پيش برويم. بايد مردم را تقويت بکنيم. اين مردمي که با قوّت ايمان و با روح شجاعانه، زن و مردشان در خيابانها ريختند و اين اساس را به هم زدند، اينها قدرت اين را دارند که بسازند مملکت را. ميتوانند. ماها بايد ـ شماها که در استانها هستيد و ايشان که در مرکز هستند، من که اينجا هستم ـ همه بايد هميشه در صحبتهايمان توجه بکنيم به اينکه اين صحبت در يک اتاق دربسته نيست؛ اين صحبت در همه ايران پخش ميشود و همه ميشنوند. حالا کشاورزها همه راديو دارند و همه ميشنوند. نبايد ما يک چيزي بگوييم که اين روحيهها تضعيف بشود. ما بايد تقويت کنيم اين روحيهها را؛ و مبادي اصلاح پيش ما هست. يعني ما هم مخازن زياد داريم ـ که ميبردند و حالا نميتوانند ببرند ـ و هم نيروي انساني داريم ـ که پيشتر جلويش را ميگرفتند و حالا کسي نميتواند جلويش را بگيرد. همه چيز داريم ما؛ يعني يک مملکت غني ما داريم؛ مملکت غني است لکن بايد اهالي اين مملکت از اين غنا استفاده بکند. پيشتر نميگذاشتند؛ حالا بايد بکنند. اينها را تقويت بکنيد هميشه. اين روحيه قوياي که الآن در مردم هست، و باز هم تتمهاش مانده ـ ولو يک قدرت ضعيف شده است ـ بايد تقويت کرد؛ تا اين نهضت به طور قوّت پيش برود و يک حکومت مستقري ـ که ما باز آرامش لازم داريم و اين نهضت را لازم داريم که اين مراحل بعد هم درست بشود ـ يک حکومت مستقري پيدا بشود. کارها را با قدرت و با همت همه انجام بدهيد.در هر صورت، گله من اين بود که هم دولتيها، يعني وزرا و نخستوزير، و هم ساير آقايان، اين صحبتها يک قدري اسباب اين شد که مردم نگران بشوند. البته شماها نگران اوضاع هستيد! لکن قاعدهاش اين بود که يک جوري باشد که پخش نشود که همه بفهمند که توي چنته شما چيزي نيست! شما بايد به همه بفهمانيد ـ و واقعش هم هست ـ که شما همه چيز داريد. شما ملت را داريد و ـ عرض ميکنم که ـ موانع را رفع کرديد که مهم بود آن موانع؛ رفتند. حالا يک قدري ديرتر، يک قدري زودتر، کارها را خودتان انجام بدهيد ديگر. وقتي مانع در کار نباشد، آنهايي که کارشکني ميکردند، آنهايي که ميخواستند همه چيز ما عقب باشد، کشاورزي نشود، و اين مصيبتها را به بار آوردند، اينها رفتند. حالا که رفتند ما ديگر از چه بترسيم؟ ما خودمان درست ميکنيم مسائل را. منتها البته وقت لازم دارد، کشاورزي وقت لازم دارد؛ موانع بايد رفع بشود. کارخانهها وقت لازم دارد تا راه بيفتد. بودجه کمکم درست بشود. بودجه مملکت ـ خوب ـ آن هم هر چي داشتيم خوردند و رفتند. حالا از سر، ما بايد فکر کنيم. و مهمش اين است که نه خودمان روحمان را ببازيم، و نه ديگران روحشان را مايوس کنيم. خودمان قوي باشيم. ما کار مهم را کرديم؛ کارهاي ديگر کارهاي مهم نيست. ما درست ميکنيم کار را؛ ميشود اين کارها. مردم هم بايد خودشان با هم دست به هم بدهند. مملکت مال خودشان است، بايد مملکت خودشان را، خودشان درست بکنند. به مردم بايد حالي کرد که خوب، يک نهضتي شد و اين موانع مرتفع شد؛ به مجرد رفع موانع که نميشود که فوراً همه چيز درست بشود. حالا وقت کار است، وقت عمل است؛ نه وقت صحبت. حرفها را بايد کنار گذاشت و عمل کرد.شما آقايان که در محل هستيد با قاطعيت بايد عمل بکنيد و مردم را وادار کنيد که به قاطعيت عمل بکنند. موعظه کنيد مردم را؛ نصيحت کنيد. اينهايي که کمکاري ميکنند، ادارات را ميگويند کمکاري ميکنند؛ خوب، شما هر کدام در هر استاني که هستيد ادارات را واداريد که کار بکنند... حالا وقت پرکاري است؛ نه وقت کمکاري. کشاورزها باز بهتر عمل کردهاند؛ براي اينکه از هر جا ميآيند، ميگويند ما کشاورزيمان خوب است حالا؛ امسال خوب شده. کشاورزها بهتر عمل کردهاند. ادارات کمتر عمل کردهاند. آنطوري که ما دلخواهمان است در ادارات، آنطور نشده. کشاورزي از سايرين بهتر هستند. در کارخانهها هم شده و نشده اينطورياند که اخلال ميکنند. البته حالا وقتي است که شما همه دست به هم بدهيد اين اخلالگرها را جلويشان را بگيريد؛ اين اخلالگرهايي که هستند. هر جا شما هر کدام هستيد. اشخاصي که هم کارآمد هستند و هم متعهد، ملي، اسلامي[...] آقا! کار هيچ کدامتان پيش نميرود الاّ به اسلام. اين مسئله را، اين نهضت را اسلام پيش برد؛ يعني همه مردم ميگفتند ما اسلام را ميخواهيم. اگر اين نبود، اين جبهههاي مختلف و اين حزبهاي مختلف هيچ کدام نميتوانستند اين کار را بکنند. اين ملت از باب اينکه مسلمان بود، و از آن طرف رنجها ديده بود، همه با هم جمع شدند و گفتند ما اسلام را ميخواهيم؛ ما جمهوري اسلامي ميخواهيم. وقتي هم پاي راي دادن شد، همه ديديد که اگر ـ چنانچه ـ قضيه اسلام در کار نبود آنطور رفراندم را کسي ميتوانست درست بکند؟ امکان نداشت يک همچو رفراندمي ـ رفراندمي که در تاريخ ايران که هيچ، در تاريخ بشر بيسابقه است ـ يک رفراندمي که همه با شور و شعف ميروند: پيرمرد هفتاد ساله با جوانها، مريض را توي چرخ مينشانند و ميآيند ميگذارندش دم آنجا تا رايش را بيندازد. يکي از مريضها آنجا رايش را انداخته ـ براي من نقل کردهاند ـ رايش را انداخته و فوت شده است. يک همچو چيز بيسابقهاي براي اين است که... زير پرچم اسلام بود که اين کار انجام گرفت.اين حرفهايي که در اين قشرهاي بياطلاع ـ نميگويم که فاسد، بيتوجه به واقعيات ـ اين حرفهايي که زده ميشود، که در حرفهايشان ميبينيم اصلاً کاري ديگر به اسلام ندارند. هيچي! مثل اينکه قضيه را همين خود جبههها درست کردند و حزبها درست کردند اين نعمت را دارند از دست ميدهند از آن طرف، شما در هر جا که برويد، آنکه مردم را راه انداخت براي اين چيزها آخوندها بودند. حالا قيام نکنيد بر ضد آخوند بگوييد که «اسلام منهاي آخوند»! معنايش اين است که اسلام هيچ؛ «منهاي آخوند» يعني هيچ؛ مثل «طب به استثناي طبيب»! طب به استثناي طبيب يعني ما طب نميخواهيم! و الاّ نميشود طب باشد به استثناي طبيب. اسلام به استثناي آخوند و روحاني معنايش اين است که اسلام را ما نميخواهيم. اگر اين سد را بشکنيد، همهتان هم جمع بشويد، کار ازتان نميآيد. اينهايند که کار ازشان ميآيد. مطالعه کنيد، ببينيد؛ در همين نهضت مطالعه کنيد، ببينيد کي کار را پيش برد؟ کدام قشر از ديگران بيشتر پيش بردند. همه، همه کردند، اما آنکه مردم دنبالشان بود و عامه مردم، ميزان کشاورز است؛ ميزان بازاري است؛ ميزان اين خيابان است و اين مردم خياباني هستند، کي اينها را تجهيز کرد براي اين کار؟ آخوندها بودند. البته ديگران هم بودند؛ لکن مهم اينها بودند... اين معنا که، هم تقويت بکنيد روحيه مردم را هم تقويت بکنيد ـ عرض ميکنم ـ روحانيت را، هم تحت لواي اسلام پيش برويد؛ اين مملکت شما پيش ميرود. اگر بخواهيد... بگوييد ما مثلاً جبهه کذا، ما نهضت کذا، ما ـ عرض ميکنم که ـ حزب دمکرات کذا، اينها هر کدام چند نفر دنبالشان هستند که براي دنيا آمدهاند؛ و ابداً وقتي که يک ترقه بشود گوش به اين حرفها نميدهند؛ ميروند سراغ کارشان. آني که کار از او ميآيد، آن کسي است که براي اسلام و براي شهادت [آماده است] کار از او ميآيد. و او آني است که آخوند در کلّه اينها کرده؛ و به حق هم کرده و انبيا کردند و خدا کرده. اين را از دست مردم نگيريد شما آقايان. شماها در هر جا هستيد نفوذ داريد انشاءاللّه، و بيشتر نفوذ پيدا ميکنيد، اين مطلب را از دست مردم نگيريد. هم مردم را تقويت کنيد که پيش ميتوانيم ببريم و ميتوانيد؛ و ميدانم که ميتوانيد. (صحيفه امام، ج7، صص372 تا 378)*اين مردمي که با قوّت ايمان و با روح شجاعانه، زن و مردشان در خيابانها ريختند و اين اساس را به هم زدند، اينها قدرت اين را دارند که مملکت را بسازند*ما همه چيز داريم؛ يعني يک مملکت غني داريم؛ لکن بايد اهالي اين مملکت از اين غنا استفاده بکنند. اين روحيه قوي که الآن در مردم هست را بايد تقويت کرد