عرض ارادتي به شهيد احمد متوسليانبه بهانه رحلت خانم معصومه حسينيزاده مادر شهيداحمد متوسليان فرمانده نظامي ايران بود که در خردادماه سال 61 طي مأموريتي همراه با يک هيئت ديپلماتيک راهي سوريه شد؛ سفري که بيبازگشت ماند. ماجراي اين سفر از اين قرار بود که دو هفته پس از فتح خرمشهر، ارتش اسراييل به بهانه ترور سفيرش در لندن ازسوي يک عضو سابق گروه فلسطيني مستقر در لبنان، حملهاي همه جانبه و گسترده به خاک اين کشور کرد و آتش آن دامن سوريه را نيز گرفت.17 خردادماه سال 61 شوراي عالي دفاع تصميم گرفت براي بررسي اوضاع به سوريه هيئتي متشکل از برخي وزرا و فرماندهان نظامي را به لبنان بفرستد. پس از بررسيها قرار شد ايران که خود درگير نبرد با دشمن عراقي بود، نيروهاي زبده خود را براي مقابله با اسرائيل بفرستد و اين ماموريت به تيپ 27 رسولالله که به تيپ تهرانيها مشهور بود سپرده شود.راه قدس از کربلا ميگذردنيروهاي تيپ 27 محمد رسولالله در سه مرحله عازم سوريه ميشدند. به روايت «مرکز اسناد انقلاب اسلامي»، در مرحله اول که 21 خردادماه انجام شد، احمد متوسليان به همراه تعدادي از نيروها عازم شد. يک روز قبل از آن، احمد متوسليان نيروهايش را به پادگان امام حسين(ع) فراخواند و گفت «اين راه، راهي بيبازگشت است. کسي که با ما ميآيد، بايد تا آخر خط همراه باشد. اگر در آنجا عملياتي انجام بدهيم، ممکن است حتي جنازه هيچ يک از شهداي ما به ايران برنگردد.» اعزام اوليه با هدف زمينهسازي براي نيروهاي ديگر بود. پس از آن، مرحله دوم اعزام انجام گرفت و سپس حجم زيادي از نيروهاي رزمنده به کمک نيروي هوايي ارتش، راهي سوريه شدند. سرپرستي مجموعه سوم را محمد ابراهيم همت برعهده داشت. اما وقتي امام خميني مطلع ميشوند، با اين اقدام مخالفت ميکنند. ايشان، در ديدار با «ائمه جماعات و وعاظ تهران و قم» نيز رسما با اعزام نيرو به لبنان مخالفت کرد و در آنجا استراتژي «راه قدس از کربلا ميگذرد» را مطرح کردند. با اين اعلام نظر قاطع امام، مقرر ميشود نيروها به کشور برگردند.نيروهاي ايراني عازم تهران شدند. اما خود متوسليان و چند نيروي ديگر در پادگان «الزبداني» باقي ماندند و چند روز مانده به بازگشتش به تهران، براي جلوگيري از تصرف سفارت ايران در بيروت توسط فالانژها و ارتش اسراييل، از پادگان «الزبداني» به سمت بيروت حرکت کرد.در فيلم «ايستاده در غبار» که به زندگي احمد متوسليان ميپردازد، نيز اينگونه روايت شده که "آن موقع محسن موسوي کاردار سفارت ايران در بيروت مرخصي گرفته بود و در تهران به سر ميبرد. وقتي ميخواست به لبنان برگردد، حاج احمد هم گفت من با شما ميآيم. قرار بود از بيروت بازديدي بکند که وقتي به ايران برمي گردد گزارشي از وضعيت بيروت داشته باشد".سفر بيبازگشت و روايتهايي از شهادت احمد متوسليانپس از آنکه در جلسه 13 تيرماه در بعلبک، پايان مأموريت حاج احمد متوسليان اعلام به لبنانيها اعلام شد، محسن موسوي کاردار سفارت ايران به متوسليان پيشنهاد کرد که با هم تا بيروت بروند، گشتي بزنند و متوسليان در تهران به مسئولان گزارشي بدهد. دو روز بعد آنها در 40 کيلومتري بيروت به يک ايست بازرسي رسيدند. شبهنظاميان «فالانژ» آنها را از خودرو پياده کردند و هر پنج سرنشين خودرو را به اسارت گرفتند. فقط گارد لبناني سفارت ايران بود که بعد از 24 ساعت آزاد شد و نهايتا سفر احمد متوسليان و همراهانش محسن موسوي، کاردار سفارت ايران در بيروت، تقي رستگار مقدم، مسئول واحد آموزش تيپ 27 و کاظم اخوان عکاس خبرگزاري ايرنا بيبازگشت باقي ماند.در اين سالها از شهادت احمد متوسليان روايتهايي شده است. سال 99 احسان محمد حسني، مسئول سازمان هنري رسانهاي اوج در يادداشتي از تيرباران متوسليان و همراهانش و پيدا شدن پيکر او نوشت. جعفر جهروتي زاده از همرزمان احمد متوسليان درباره احتمال شهادت اين فرمانده نظامي ايران گفته: براساس روايتي، روبرت مارون حاتم (معروف به کبرا) محافظ شخصي ايلي حبيقه فرمانده پست بازرسي حاجز برباره، حاج احمد را به شهادت رسانده است و کبرا در روايتي درباره کشته شدن يکي از ايرانيها (يعني متوسليان) عنوان کرده که يکي از آن چهار نفر که فکر کنم پيراهن سفيد تنش بود، با عصبانيت از ماشين پياده شد و آمد طرف من. ناگهان احساس خطر کردم. تا نزديکم شد، کلت کبراي خودم را از کمر کشيدم و گلولهاي در صورتش خالي کردم.حميد داوودآبادي نويسنده و راوي دفاع مقدس که تاکنون 3 کتاب درباره حاج احمد متوسليان منتشر کرده است نيز گفته براي پيگري وضعيت متوسليان سراغ محسن رضايي و فرمانده اسبق سپاه پاسداران معتقد به شهادت متوسليان بوده است.او همچنين گفته در ديداري با حاج قاسم سليماني، به ايشان گفتم، 25 سال است روي پرونده شهادت حاج احمد کار کردهام. گفتند: «به چه نتيجهاي رسيدي؟» گفتم به اين نتيجه رسيدم که ايشان شهيد شدهاند، گفت: «قطعاً هر چهار نفر همان شب به شهادت رسيدهاند».داوودآبادي با تأکيد بر اينکه براي تمام حرفهايم دليل دارم، گفت: من اعلام ميکنم که به انتهاي پرونده رسيدهام و بحثهاي ديگر تکراري است. يک برگ پرونده در دستگاه قضايي ايران و لبنان درباره ايشان وجود ندارد و حتي بهعنوان سوژه به اين پرونده نگاه نميکنند. تا امروز بيش از 30 سال روي اين پرونده کار کردهام و يک دليل مبني بر زنده بودن اين افراد پيدا نکردهام.