موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13312
بازتوليد گفتمان اشغال در قرن بيست‌ويکمخبرگزاري مهر: اظهارات اخير مايک هاکبي سفير آمريکا در اسرائيل ب

بازتوليد گفتمان اشغال در قرن بيست‌ويکمخبرگزاري مهر: اظهارات اخير مايک هاکبي سفير آمريکا در اسرائيل بار ديگر پرده از ذهنيتي برداشت که سال‌هاست در لايه‌هاي ايدئولوژيک حاميان رژيم صهيونيستي جريان دارد؛ ذهنيتي که سياست را نه بر پايه حقوق بين‌الملل بلکه براساس خوانشي افراطي از متون ديني تعريف مي‌کند. او مدعي شده است که اگر اسرائيل در سراسر خاورميانه گسترش يابد «خوب» خواهد بود و اين رژيم براساس کتاب مقدس حق دارد سرزمين‌هاي ميان نيل و فرات را تصرف کند. چنين سخناني زنگ خطري جدي براي کل منطقه است.اين نخستين بار نيست که ايده جعلي «از نيل تا فرات» ازسوي جريان‌هاي صهيونيستي مطرح مي‌شود. اما طرح آن ازسوي فردي که نماينده رسمي آمريکا در تل‌آويو است، معنايي فراتر از يک اظهار نظر شخصي دارد. اين سخنان عملا به معناي مشروعيت‌بخشي به توسعه‌طلبي ارضي و بي‌اعتنايي به مرزهاي شناخته‌شده بين‌المللي است؛ مرزهايي که پس از جنگ‌هاي جهاني و با پذيرش سازمان ملل تثبيت شده‌اند. وقتي يک مقام رسمي چنين ديدگاهي را تبليغ مي‌کند، پيام آن به منطقه اين است که منطق زور و تفسيرهاي ايدئولوژيک مي‌تواند جايگزين قواعد پذيرفته‌شده جهاني شود.رژيم اسرائيل از بدو تأسيس بر پايه اشغال و جابجايي اجباري شکل گرفت. قطعنامه‌هاي متعدد سازمان ملل درباره سرزمين‌هاي اشغالي و حقوق ملت فلسطين، گواهي روشن بر اين واقعيت‌اند. با اين حال، آنچه امروز از زبان سفير آمريکا شنيده مي‌شود، حتي از چارچوب منازعه فلسطين نيز فراتر مي‌رود و کل جغرافياي خاورميانه را در معرض ادعاي مالکيت قرار مي‌دهد. اين همان نقطه‌اي است که بايد با صراحت گفت: اسرائيل يک رژيم جعلي است که موجوديت خود را بر انکار حقوق تاريخي ملت‌ها بنا کرده و اکنون با چنين اظهاراتي مي‌کوشد توسعه‌طلبي را به امر مقدس بدل کند.مشروعيت سياسي در جهان معاصر نه از روايت‌هاي ديني يک‌سويه، بلکه از پذيرش مردمي، قواعد حقوقي و احترام به حاکميت کشورها ناشي مي‌شود. اگر قرار باشد هر دولت يا رژيمي با استناد به متون مذهبي، مرزهاي تاريخي يا اسطوره‌اي خود را تعريف کند، سنگ روي سنگ بند نخواهد شد. چنين منطقي، منطقه‌اي که پيشاپيش با بحران‌هاي امنيتي دست و پنجه نرم مي‌کند را به سمت هرج‌ومرج دائمي سوق مي‌دهد. ايده تصرف سرزمين‌هاي ميان نيل و فرات عملاً به معناي نفي موجوديت کشورهايي چون مصر، اردن، عراق، سوريه و حتي بخش‌هايي از ترکيه است. آيا مي‌توان اين را صرفاً يک «نظر شخصي» دانست؟خطر اسرائيل تنها متوجه ايران نيست؛ اين نکته‌اي است که بايد با تأکيد بر آن روشنگري کرد. سال‌هاست برخي تحليل‌ها تلاش مي‌کنند تقابل تل‌آويو و تهران را محور اصلي تنش‌هاي منطقه معرفي کنند، گويي ساير کشورهاي منطقه در حاشيه قرار دارند. اما وقتي يک مقام آمريکايي از «گسترش اسرائيل در سراسر خاورميانه» سخن مي‌گويد، روشن مي‌شود که پروژه توسعه‌طلبي، ماهيتي فراگير دارد. چنين ديدگاهي اگر به سياست عملي بدل شود، کل منطقه را وارد چرخه‌اي تازه از بي‌ثباتي خواهد کرد.بايد توجه داشت که اين نوع اظهارات، عملاً تلاش براي عادي‌سازي گفتمان اشغال است. همان‌گونه که شهرک‌سازي در کرانه باختري طي سال‌ها به تدريج به «واقعيت ميداني» تبديل شد، اکنون نيز ممکن است برخي بخواهند با تکرار شعارهاي ايدئولوژيک، افکار عمومي را براي پذيرش نقشه‌هاي بزرگ‌تر آماده کنند. تجربه تاريخي نشان داده که توسعه‌طلبي، حتي اگر در ابتدا با شعارهاي مذهبي يا امنيتي توجيه شود، در نهايت به درگيري‌هاي فرسايشي و مقاومت‌هاي گسترده مي‌انجامد.نکته مهم ديگر، تأثير چنين سخناني بر افکار عمومي جهان عرب است. در سال‌هاي اخير برخي دولت‌هاي عربي مسير عادي‌سازي روابط با تل‌آويو را در پيش گرفته‌اند. اما اظهاراتي از اين دست، به‌روشني نشان مي‌دهد که پروژه صهيونيستي به مرزهاي فعلي رضايت نداده و افق‌هاي گسترده‌تري را دنبال مي‌کند. اين پيام نه‌تنها براي فلسطينيان، بلکه براي تمامي ملت‌هاي منطقه هشداردهنده است. اگر امروز سکوت شود، فردا ممکن است دامنه ادعاها فراتر رود.از منظر حقوق بين‌الملل نيز، چنين مواضعي نقض آشکار اصل عدم توسل به زور و احترام به تماميت ارضي کشورهاست. منشور سازمان ملل متحد بر منع تهديد يا استفاده از زور عليه تماميت ارضي يا استقلال سياسي هر کشور تأکيد دارد. چگونه مي‌توان ادعاي تصرف سرزمين‌هاي وسيع منطقه را با اين اصول سازگار دانست؟ حتي اگر اين سخنان در حد شعار باقي بماند، باز هم تضعيف‌کننده نظم حقوقي جهاني است.در سطح راهبردي، اين اظهارات مي‌تواند به افزايش مسابقه تسليحاتي در منطقه دامن بزند. وقتي کشورهاي منطقه احساس کنند با يک پروژه توسعه‌طلبانه روبه‌رو هستند، طبيعي است که به سمت تقويت توان بازدارندگي خود حرکت کنند. اين روند نه‌تنها هزينه‌هاي اقتصادي را افزايش مي‌دهد، بلکه خطر سوءمحاسبه و درگيري ناخواسته را نيز بالا مي‌برد. بدين ترتيب، سخناني که شايد از نگاه برخي صرفاً يک موضع‌گيري ايدئولوژيک تلقي شود، پيامدهاي عملي و امنيتي گسترده‌اي دارد.اگر منطقه و جامعه جهاني در برابر اين گفتمان سکوت کند، فردا بايد هزينه‌هاي سنگين‌تري بپردازد. اين اظهارات هشداري است که نبايد دست‌کم گرفته شود؛ هشداري درباره پروژه‌اي که اگر مهار نشود، نه‌فقط يک کشور، بلکه کل خاورميانه را در معرض تهديدي پايدار قرار خواهد داد.

عناوین این صفحه