من هم مقصرمدکتر سيد محسن موسوي زادهمدرس دانشگاه«سالک زوسيما» در رمان برادران کارامازوف اثر «فئودور د
من هم مقصرمدکتر سيد محسن موسوي زادهمدرس دانشگاه«سالک زوسيما» در رمان برادران کارامازوف اثر «فئودور داستايفسکي» در پاسخ به اين پرسش که چرا انسانها نيکي را با بدي پاسخ ميدهند، ميگويد: جامعه را مقصر ندانيد؛ هر يک از ما در اين وضعيت سهمي داريم. بايد بازگرديم و از خود بپرسيم چه کردهايم که کار به جايي رسيده است که محبت، پاسخ نامهرباني ميگيرد.از وقايع ديماه چهل روز گذشته و براي بخشي از جامعه، چرايي آن رخدادها همچنان پرسشي بزرگ است. پاسخهاي گوناگوني ارائه ميشود، اما جاي اين سؤال اساسي خالي است که نقش هر يک از ما در شکلگيري آن شرايط چه بوده است؟ اگر هر فرد ـ بهويژه هر مسئول يکبار صادقانه اين پرسش را از خود بپرسد، ميتوان به حل بسياري از مشکلات موجود اميدوار بود.مسئولي که تغييرات نسلي و تحولات روحي و ذهني نسل جديد را ناديده ميگيرد و در نتيجه شناختي از نيازها و سليقههاي آنان ندارد، در ايجاد اين شکاف مقصر است. نمايندهاي که هنگام تصويب قوانين، مردم را نامحرم ميانگارد و مقرراتي را که مستقيماً بر زندگي آنان اثر ميگذارد ـ و حتي برايشان جريمه تعيين ميکند را با توسل به اصل 85 قانون اساسي به تصويب ميرساند، در بياعتمادي عمومي سهم دارد. بدتر آنکه پس از تصويب نيز هر انتقادي را به سازوکارهاي پيچيده و طولاني ارجاع ميدهد، مسيري که بيش از آنکه راه اعتراض باشد، بر انباشت خشم ميافزايد.مسئولي که ميان «ارزش» و «ابزار» تفکيک قائل نميشود و با تقدسبخشي به ابزارها، دايره نقد را چنان تنگ ميکند که هر اعتراض، خروج از دايره ارزشها تلقي شود،در اين وضعيت بيتقصير نيست. قانونگذاري و مسئول دولتي که آييننامهها را بهگونهاي تنظيم ميکند که احساس تبعيض در تار و پود جامعه رخنه ميکند و منتقدان را با برچسبزني به سکوت وامي دارد.مسئولي که با توجيهات ظاهراً موجه اما در عمل تأمينکننده منافع گروهي محدود، دسترسي شهروندان به خودرو، مسکن يا درمان و يک زندگي معمولي را محدود ميکند،در گسترش نااميدي سهيم است. آنکه مدام با وعدهدرماني، مردم را به تحمل فشارهاي اقتصادي در آينده دور و نامعلوم دعوت ميکند نيز مسئول است.اما همه تقصيرها متوجه سطوح بالاي قدرت نيست. آن فردي که با ديدن يک پست انتقادي در فضاي مجازي، حکم به اخراج ميدهد يا مسئول گزينشي که با سختگيريهاي بيمورد مسير زندگي جواني را تغيير ميدهد، او نيز در اين چرخه نقش دارد. مديري که از پرداخت وامهاي خرد به جوانان خودداري ميکند اما بيحساب به برخي شرکتها و مؤسسات مالي تسهيلات ميدهد، در شکلگيري اين شرايط سهم دارد. مسئولي که در دانشگاه، بهجاي شنيدن صداي دانشجو، نخستين واکنشش تشکيل پرونده انضباطي است، او هم بيتقصير نيست.اگر قرار است پاسخي به چرايي آن وقايع داده شود، شايد نخستين گام همين باشد: هر يک از ما بپذيريم که سهمي داشتهايم. اصلاح از جايي آغاز ميشود که مسئوليت را به ديگري حواله نکنيم.شايد لازم باشد قبل از هر تحليل پيچيدهاي، کمي مکث کنيم و از خودمان بپرسيم سهم ما چه بوده است. هميشه راحتتر است که تقصير را متوجه «ديگران» بدانيم اما جامعه را همين رفتارهاي روزمره ما ساخته است از تصميمهاي بزرگ گرفته تا سکوتهاي کوچک.اگر قرار است چيزي تغيير کند،از همين بازنگريهاي صادقانه شروع ميشود. نه با انکار، نه با برچسبزدن، نه با بستن راه گفتوگو. با پذيرفتن اينکه هيچکس بيرون از اين ماجرا نيست.