موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13305
آسيب‌هاي منبر وعظ دينياهميت مقوله تبليغ ديني ايجاب مي‌کند که داناترين و قوي‌ترين افرادي که در حوزه ت

آسيب‌هاي منبر وعظ دينياهميت مقوله تبليغ ديني ايجاب مي‌کند که داناترين و قوي‌ترين افرادي که در حوزه تربيت شده‌اند به اين رسالت الهي بپردازند و با تأسي به سيره رسول خدا(ص) و ائمه هدي(ع) به تبليغ دين بپردازند. به ويژه که در عصر کنوني مقوله تبليغ و روش‌ها و ابزارهاي آن قابل قياس باگذشته نيست. بايد بر اين واقعيت تلخ اذعان کرد که علي‌رغم اهميت اين مسأله هنوز مقوله تبليغ در حوزه‌هاي علوم ديني و در ميان عالمان و انديشمندان جايگاه رفيع خود را پيدا نکرده و هم چنان مورد کم توجهي است، به طوري که حتي در ايام تبليغي مجالس و محافل مذهبي حضور عالمان برجسته ديني خالي است. نه آنان براي حضور در اين عرصه حساسيتي به خرج مي‌دهند و نه بانيان اين مجالس به صورت گسترده زمينه حضور آنان را فراهم مي‌کنند. اين آفت از ديرهنگام دغدغه شخصيت‌ها و مصلحان بوده است. علي‌رغم آنکه انقلاب بزرگي در اين کشور رخ داد و همه عرصه‌ها را متحول کرده، برخي عرصه‌ها دچار تحول و دگرگوني شايسته خود نشد. تبليغ در روش سنتي آن، همچنان از اين مشکل رنج مي‌برد، هر چند تبليغ در قالب‌هاي نوين آن رشد چشمگيري داشته که قابل انکار نبوده و با گذشته قابل قياس نيست. اين نوشته کوتاه که به منظور اشاره به برخي از آفت‌ها در اين زمينه قلمي مي‌شود. پاره‌اي از «دردها» را مطرح مي‌کند باشد که با عنايت بزرگان به تدريج «درمان» شود.سطحي‌نگري و عوام زدگي1. بدون شک تبليغ دين بويژه از طريق «منبر وعظ و خطابه»، براي هدايت و ارشاد مردم و تأثيرگذاري در باورها و رفتارها در زندگي مردم است. تعليم و تربيت مردم تنها از کساني بر مي‌آيد که خود هم عالم باشند و هم وارسته. شخص جاهل هرگز قادر به تعليم ديگران نيست. کسي که سال‌ها در حوزه‌هاي علوم ديني با جديت درس نخوانده باشد و دين شناس(فقيه) نشده باشد، قادر به انذار مردم نيست. چرا که از ديدگاه روايات چنين شخصي خودش اعرابي و بيگانه با معارف ديني است. هرگاه علما و دين شناسان بر منبر وعظ و خطابه ننشينند، عرصه براي کم سوادان يا بي‌سوادان فراهم مي‌شود و ضرر چنين تبليغي ناگفته روشن است. بخشي از مشکلات امروز جامعه ما در زمينه باورها و رفتارهاي مردم از اينجا ناشي مي‌شود که مردم به درستي با معارف ديني آشنا نشده‌اند. بسياري از افرادي که رسالت آشنا کردن مردم با معارف ديني را برعهده دارند، خود به قدر کافي با معارف ديني آشنا نيستند. کساني عهده‌دار اين مسئوليت خطير شده‌اند که به جاي تبيين صحيح معارف اخلاق و احکام دين و ارتقاي سطح فکري مردم به بيان مطالب سطحي غيرمتقن غيرقابل دفاع عقلاني و منطقي خواب و خيال و... مشغولند. با وجود معارف اصيل اسلامي در قرآن، احاديث و آثار و تأليفات صدها تن از دانشمندان طراز اول دين، سرگرم کردن مردم به موهومات خرافات و مطالب غير واقعي و غيرمنطقي که نه به درد دنياي مردم مي‌خورد و نه به درد آخرت آنها و اگر هم تأثيرگذار باشد، جنبه آني و زودگذر داشته و به محض ترک مسجد و حسينيه فراموش مي‌شود و کمترين اثري در باور و اعتقاد و رفتار مردم بجا نمي‌گذارد. چگونه مي‌توان انتظار داشت مردم از نظر ديني رشد يابند، ايمان و اعتقادشان راسخ‌تر و پاي بنديشان به احکام دين بيشتر شود!. متأسفانه امروز در جامعه ما مجالسي پررونق‌تر است که مطالب سطحي قصه و داستان و خواب و خيال در آن مطرح شود و مجالس و محافلي که مطالب منطق و عقلاني و تفسيري و روايي در آن مطرح شود و جنبه سرگرمي نداشته باشد، از رونق لازم برخوردار نيست!. به راستي امروز در مرکز کشور جمهوري اسلامي چند محفل مذهبي هست که مفسري به تفسير قرآن بپردازد، عالم وارسته‌اي به بيان معارف و اخلاق اسلامي مبادرت ورزد، فقيهي احکام و دستورات ديني را تبيين کند و مورد استقبال مردم قرار گيرد و از اطراف و اکناف شهر براي حضور در اين مجلس جمع شوند؟. متقابلا چند محفل مذهبي هست که مداح و روضه خوان به مداحي و روضه خواني بپردازد و با استقبال وسيع مردم و انبوه متراکم جمعيت روبرو شود؟! هرگز در صدد تنقيص مجالس عزاداري و نوحه خواني نيستيم، بلکه سخن در اين است که آيا در جامعه ما به هر چيزي به مقدار ارزش و اهميتي که دارد بها داده مي‌شود.يکي از عوامل مهم وضعيت کنوني عدم حضور وسيع و برنامه‌ريزي شده عالمان و انديشمندان در مجالس مذهبي است. بارها آيت‌الله جوادي آملي حکيم و مفسر برجسته قرآن در خطبه‌هاي نماز جمعه قم هشدار دادند که «اگر علما منبر نروند، فضلا مي‌روند. اگر فضلا منبر نروند طلاب مي‌روند. اگر طلاب منبر نروند، مجلس در اختيار مداحان و ذاکران قرار مي‌گيرد و ايران نيز وضعيتي مشابه با پاکستان پيدا مي‌کند».رواج منبرهايي که داستان سرايي و سرگرمي و خواب و خيال در آنها جايگزين «معارف قرآني و حديثي» شده خطري است که جامعه ما را تهديد مي‌کند. دين اسلام با آن همه معارف ناب و گفتار پيشوايان معصوم خود براي تأثيرگذاري آيا نيازي به دست به دامن قصه‌سرايي و خواب و خيال و حتي موهومات و خرافات شدن دارد! روزي برخي از ياران حضرت صادق(ع) از ايشان در باره باور برخي از مسلمانان نسبت به اذان پرسيدند که ايشان معتقدند ابي بن کعب انصاري فقرات اذان را خواب ديده و نقل کرده است. حضرت فرمود: «کذبوا و‌الله، انّ دين‌الله تبارک و تعالي اعز من ان يري في‌النوم»، به خدا سوگند دروغ مي‌گويند دين خداي تبارک و تعالي عزيزتر و گرامي‌تر از آن است که در خواب ديده شود و با خواب ثابت گردد. سپس به بيان چگونگي نزول دين خدا و احکام آن پرداختند و اينکه چگونه جبرئيل امين جملات اذان را به رسول خدا(ص) آموخت. علامه مجلسي در شرح اين روايت جالب با صراحت مي‌گويد: «در اين‌که شرعيت اذان به وسيله وحي اثبات شده نه خواب بين علما اتفاق نظر وجود دارد.». چنانکه علامه حلي از فقيهان نامور شيعي بر اين باور است که از نظر اهل‌بيت پيامبر اذان وحي آسماني است که بر زبان جبرئيل جاري شد و او اذان را به رسول خدا و علي آموخت. او در ادامه با صراحت اظهار نظر مي‌کند که احکام شرع با خواب ثابت نمي‌شود. چون مبناي امور شرعي رعايت مصالحي است که آگاهي از تفاصيل آن جز از جانب خداوند متعال امکان پذير نيست، حتي رسول خدا نيز نمي‌تواند در آن تصرف کند. وظيفه مبلغان ديني همان رسالت پيامبران الهي است و آنان وظيفه‌اي جز «بلاغ مبين» نداشتند که از يک سو حکايت از «وضوح روشني و صراحت» در تبليغ آنان دارد و ازسوي ديگر، مبتني بودن آن را بر «منطق قوي و استدلال» نشان مي‌دهد. در معارف دين به قدري مطالب متقن مستدل غيرقابل خدشه وجذاب هست که نيازي به مطالب سست و بي‌پايه و غيرقابل دفاع عقلي و منطقي نيست. به ويژه آنکه طرح اين مطالب هم موجب وهن دين و مذهب است و بهانه به دست دشمنان مي‌دهد و هم مردم را سطحي وعوام بار مي‌آورد.دنياطلبي ومعرکه گيري2. وابستگي مبلغ ديني به دنيا آفت ديگر اين عرضه مهم و متقابلا وارستگي وي از دنيا، شرط لازم توفيق در اين وادي است. کسي که به بيان معارف دين مي‌پردازد، از توحيد و معاد و معنويت و ارزش‌هاي اجتماعي سخن مي‌گويد، بايد خود در ايمان و اعتقاد به اين امور پيشقدم باشد يا لااقل متظاهر به اهل دنيا نباشد. کسي که خود از دنيا رها نباشد، نمي‌تواند مردم را به رهايي از ماديات فرا بخواند. متأسفانه امروزه زندگي اکثر مبلغان ديني به امر تبليغ و منبر وعظ وخطابه گره خورده و بسياري از روحانيان از اين طريق درآمدي دارند و مخارج زندگي خود را تامين مي‌کنند. گرچه اين شيوه‌اي مطلوب نيست، چون مبلغان انگشت شماري هستند که از نظر معيشتي مستغني باشند و نيازي به درآمد منبر تبليغ نداشته باشند، اکثريت کساني که در اين زمينه انجام وظيفه مي‌کنند، از اين راه ارتزاق مي‌کنند. شرط موفقيت در عرصه تبليغ دين آن است که مردم احساس کنند مبلغ دين هرگز براي دنيا به تبليغ دين نمي‌پردازد. رفتارهاي نامطلوبي که گاهي از بعضي روضه خوانان و مداحان و اهل منبر مشاهده مي‌شود و بوي دنياطلبي مي‌دهد، هرگز قابل توجيه و هضم براي مردم نيست، چنين رفتارهايي هرچند نادر هم باشد. چون غيرقابل انتظار است، چهره خدمتگزاران مخلص اين عرصه را لکه‌دار مي‌کنند. در اين‌که زندگي افرادي که قدم در اين راه نهاده‌اند بايد تامين شود. اگر صاحبان مجالس و محافل مذهبي و ارگان‌هاي ذي ربط به اين واقعيت توجه کرده و احساس مسئوليت بيشتري نمايند و مبلغان و اهل منبر نيز بي‌اعتنايي به دنيا و مناعت طبع را در رفتار خود متجلي سازند زمينه‌هاي رفتارهاي غيرقابل انتظار به حداقل خواهد رسيد. وارستگي مبلغان ديني که با مردم حشر و نشر دارند، دستاورد بزرگ ديگري هم دارد و آن اينکه هرگز براي خوشايند اين و آن و جذب و جلب توجه مردم از بيان حقايق دين ابا نداشته و دين را فداي موقعيت اجتماعي خود نخواهند کرد. هرگز منبر وعظ و خطابه را پلکان براي رسيدن به دنيا و رشد موقعيت اجتماعي و جاه و شهرت خود قرار نمي‌دهند. در اين راه لغزشگاه‌هاي خطرناکي وجود دارد که بي‌توجهي به آنها آدمي را در خود فرو مي‌برد. سقوط يک مبلغ ديني به مراتب دردناک‌تر از سقوط اقشار ديگر جامعه است.کسي که در انديشه جمع کردن مال و کسب جاه و مقام و موقعيت اجتماعي برآيد از احساسات پاک و صداقت مردم سواستفاده کند، چه بسا به جاي ترويج معارف ديني به گسترش خرافات و موهومات مبتلا مي‌شود و به جاي آشنا کردن مردم با معارف ديني آنان را در جهل و ناآگاهي و خرافه ياري هم مي‌کند. درحالي که سيره پيشوايان ديني ما خارج کردن مردم از «جهل و خرافه» و رساندن آنان به «قله‌هاي رفيع معارف الهي» بوده است. هرگز باورهاي نادرست و خرافي را در بين مردم تحمل نمي‌کردند هر چند مبارزه با آنها به ضررشان باشد. در سال نهم هجري هنگامي که ابراهيم فرزند رسول خدا(ص) در سن هيجده ماهگي وفات کرد، همان روز خورشيد گرفت مردم مدينه گفتند: خورشيد به خاطر مرگ فرزند رسول خدا گرفته است. پيامبر علي‌رغم آنکه مي‌توانست مانند بسياري از شخصيت‌ها با اين پديده برخوردکند و از آن به نفع خود و تثبيت جايگاه اجتماعي خويش و حتي به سود جايگاه نبوت و رسالت خود در گسترش اسلام بهره‌برداري نمايد، هرگز راضي نشد اين باور موهوم و خرافي مردم را ناديده بگيرد چرا که در اين مکتب حتي براي دستيابي به اهداف مقدس و متعالي هم نبايد از ابزارهاي نامشروع بهره گرفت. از اين‌رو، به منبر رفت و خطاب به مردم فرمود: «ايهاالناس! ان ‌الشمس و القمر آيتان من آيات‌الله يجريان امره مطيعان له لاينکسف لموت احد و لا لحياته فاذا انکسفا او احدهما صلوا». ‌اي مردم ! خورشيد وماه دونشانه از نشانه‌هاي قدرت حق تعالي هستند و تحت اراده و فرمان اويند و براي مرگ و حيات کسي نمي‌گيرند و هرگاه ديديد که آن دو يا يکي از آنها گرفت نماز بگذاريد.همين يک نمونه از پيامبري که «اسوه حسنه» خوانده شده کافي است که مبلغان دين را از گرفتار شدن به آفت «عوام فريبي» برحذر دارد. آن حضرت با اين برخورد راه مبارزه با جهالت و خرافات را به رهبران ديني و سياسي آموخت درحالي که بسياري از شخصيت‌ها در چنين مواقعي از جهل و ناآگاهي مردم استفاده کرده و در جهت جمع کردن هوادار و مريد و معرکه‌گيري و تثبيت موقعيت براي خود بهره‌برداري مي‌کنند. «کتمان حقايق»، آفت خطرناکي است که گاهي دامنگير مبلغان ديني مي‌شود. حفظ موقعيت و ترس از پراکنده شدن هواداران از جمله عوامل گرفتار شدن به اين دام شيطاني است.*متأسفانه امروز در جامعه ما مجالسي پر رونق‌تر است، که مطالب سطحي قصه و داستان و خواب و خيال در آن مطرح شود و مجالس و محافلي که مطالب منطقي و عقلاني و تفسيري و روايي در آن مطرح شود و جنبه سرگرمي نداشته باشد از رونق لازم برخوردار نيست!*شرط موفقيت در عرصه تبليغ دين آن است که مردم احساس کنند مبلغ دين هرگز براي دنيا به تبليغ دين نمي‌پردازد*سيره پيشوايان ديني ما خارج کردن مردم از «جهل و خرافه» و رساندن آنان به «قله‌هاي رفيع معارف الهي» بوده است. هرگز باورهاي نادرست و خرافي را در بين مردم تحمل نمي‌کردند