بسمالله الرحمن الرحيم
در آستانه چهل و هفتمين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي مطالب زيادي براي گفتن و شنيدن وجود دارند که اگر مطرح نشوند و به آنها توجه و عمل نشود مشکلات کنوني جامعه ما به جاي آنکه رو به پايان يافتن باشند به سوي افزايش خواهند رفت.
يکي از فوريترين مطالب اينست که جامعه بايد از حالت افراط و تفريط خارج شود و به سوي اعتدال برود. افراط و تفريط کنوني، در تمام زمينههاي فکري و عملي به مثابه بيماريهاي خطرناک و مسري به جان جامعه افتادهاند و راه را بر درک صحيح راهکارهاي فکري و عملي مديريت کشور بستهاند. انگيزه اصلي پناه بردن افراد به افراط و تفريط، تأمين منافع شخصي، باندي و جناحي خودشان است و بستن راه بر روي رقيبان سياسي. اين افراد که معمولاً دچار توهم خوداسلام پنداري و خودانقلاب پنداري هستند يا وانمود ميکنند که افکار و اعمالشان مساوي با اسلام هستند، اولين و خطرناکترين زيانشان به جامعه اينست که هرکس مانند آنها فکر نکند و به افکار و اعمالشان ايرادي داشته باشد را خارج از دين و انقلاب ميدانند. زيان اصلي اين تفکر اينست که اکثريت قريب به اتفاق مردم طرد ميشوند و از صاحبان اين روش و مسلک فاصله ميگيرند. اين، فقط فاصله گرفتن از مدعيان اسلام و انقلاب نيست بلکه چون اين مدعيان از ابزار تکفير و تفسيق استفاده و اسلام و انقلاب را در پوستين وارونه معرفي ميکنند، فاصله گرفتن از اسلام و انقلاب هم هست. خطر بزرگ هم در همين است که در يک جامعه اسلامي و انقلابي به جاي اينکه مردم هر روز به اسلام و انقلاب گرايش بيشتري پيدا کنند، از آنها فاصله ميگيرند و اصحاب افراط و تفريط ميداندار اصلي ميشوند.
تصور نشود که اصحاب افراط از اصحاب تفريط جدا هستند. نکته بسيار ظريف و قابل توجه و تأمل اينست که افراد مبتلا به جهل يا کساني که خود را غير از آنچه هستند نشان ميدهند، هر جا لازم بدانند به راه افراط ميروند و هر جا به نفعشان باشد راه تفريط را در پيش ميگيرند. اين افراد گاهي اسلام و انقلاب را با چنان تفسير موسعي معرفي ميکنند که شتر با بارش ميتواند وارد دروازه آن شود و گاهي دروازه را چنان کوچک در نظر ميگيرند که حتي يک سوزن خياطي هم امکان ورود به آن را نداشته باشد. اينکه امیرالمؤمنین فرمودهاند «لا تَرَى الْجَاهِلَ إِلَّا مُفْرِطاً أوْ مُفَرِّطاً» يعني همين.
در جامعه ما افرادي به عنوان مفسران دين و انقلاب مطرحند که اسلام که دين رحمت است را دين خشونت معرفي ميکنند، براي انسان که برترين مخلوق خداست حرمتي قائل نيستند و بهشت و جهنم را آنگونه که خود مايل هستند ميان اين و آن تقسيم ميکنند. وجود چنين افراد متوهمي در هر جامعهاي و در هر زماني امري طبيعي است ولي آنچه قابل قبول نيست اينست که اين قبيل افراد در جامعه ما با بهره بردن از حمايت رسمي بر صدر مينشينند، از امکانات ويژه براي ترويج افکار باطل خود برخوردارند و معرفي اسلام و انقلاب به آنها سپرده ميشود!
سپردن سرنوشت انقلاب و نظام جمهوري اسلامي به اصحاب افراط و تفريط است که تلاطمهاي دهههاي اخير را به وجود آورده است. سران همين جريانهاي دور از ذات اسلام و انقلاب متأسفانه به مصادر تصميمگيري راه پيدا ميکنند و با تصميمسازيها و عملکردهاي انحرافي خود، جامعه را به دامن ناکارآمدي و تلاطم مياندازند. براي چاره کردن کارآمدي که معيشت را براي مردم دشوار کرده است شايد بتوان راهي پيدا کرد ولي در مقابل همديگر قرار گرفتن مردم آنهم در حساسترين زماني که براي حراست از کشور به وحدت و همبستگي نياز مبرم دارند چه ميتوان کرد؟ تأسف بالاتر اينکه همين افراد که خود مسبب به وجود آمدن اين وضعيت خطرناک هستند، حالا به جاي ترميم، درصدد پاشيدن نمک بر زخمها برآمدهاند!
اين مسير زيانبار بهيچوجه نبايد ادامه يابد. ميدانداري کردن بايد از اصحاب افراط و تفريط گرفته شود و تفکر اعتدالي بايد در تمام لايههاي مديريتي جامعه حاکم گردد. انقلاب اسلامي با خاستگاه فرهنگي به وجود آمد و با روش اعتدالي امام خميني که اجازه بکار بردن سلاح را در جريان قيام مردمي نداد به پيروزي رسيد. ويژگي اصلي فرهنگي بودن، اعتدال است و نظام جمهوري اسلامي که برآمده از انقلاب اسلامي است براي تداوم بايد به تفکر اعتدالي برگردد.