موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13297
از فرسایش سرمایه اجتماعی تا محاصره دریایی روش جدید تقابل واشنگتن با تهرانمحمدصادق دانشجو،کارشناسی ار

از فرسایش سرمایه اجتماعی تا محاصره دریایی روش جدید تقابل واشنگتن با تهرانمحمدصادق دانشجو،کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتیتحولات هفته‌های اخیر نشان می‌دهند که روابط ایران و آمریکا بار دیگر وارد مرحله‌ای شده که بیش از آن‌که تابع دیپلماسی کلاسیک باشد، در چارچوب «مدیریت بحران از طریق فشار» قابل تحلیل است. آمریکا در شرایط کنونی، موقعیت ایران را متفاوت از مقاطع گذشته ارزیابی می‌کند؛ نه صرفاً به دلیل اختلافات هسته‌ای یا منطقه‌ای، بلکه به‌واسطه هم‌زمانی چند شکاف ساختاری در داخل و خارج از کشور که قدرت مانور تهران را به حداقل رسانده است.در تحلیل رفتار واشنگتن باید به این نکته کلیدی توجه داشت که سیاست خارجی آمریکا همواره زمانی به سمت تشدید تنش حرکت می‌کند که هزینه‌های درگیری برای طرف مقابل کاهش یافته و توان بازدارندگی داخلی آن تضعیف شده باشد. شرایط فعلی ایران، دست‌کم از نگاه تصمیم‌سازان آمریکایی، واجد همین ویژگی است. از یک‌سو، نارضایتی‌های اقتصادی و معیشتی که در ماه‌ گذشته به بروز اعتراضات گسترده منجر شد، نشان‌دهنده فرسایش جدی سرمایه اجتماعی حاکمیت است و از سوی دیگر، واکنش‌ به این اعتراضات موجب انسداد بیشتر مسیرهای دیپلماتیک و فعال‌شدن ابزارهای حقوقی و سیاسی علیه ایران در مجامع بین‌المللی شده است.در چنین بستری، آمریکا تلاش کرده است روایت خود را نه بر محور «تقابل با ایران»، بلکه ذیل گفتمان «حفظ صلح، حمایت از دموکراسی و ثبات منطقه‌ای» بازتعریف کند، روایتی که با شخصیت و استراتژی رسانه‌ای دونالد ترامپ نیز هم‌خوانی دارد. ترفند رئیس‌جمهوری که نمایش صلح‌طلبی می‌دهد هم‌زمان ناوهای هواپیمابر و سامانه‌های پیشرفته نظامی را به منطقه اعزام می‌کند، دقیقاً بخشی از دوگانه‌سازی ایجاد بازدارندگی حداکثری، در پوشش گفتمان صلح است.در این میان، نباید نقش اسرائیل را در معادله نادیده گرفت. افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه، عملاً به معنای تقویت چتر امنیتی اسرائیل و کاهش هزینه‌های کنشگری تهاجمی تل‌آویو است. آمریکا در شرایطی که ایران به دلیل مشکلات داخلی و خارجی در وضعیت تدافعی قرار دارد، فرصت را برای بازطراحی موازنه قوا به سود متحد اصلی خود مغتنم شمرده است.با این حال، برخلاف دوگانه‌سازی رایج میان «عدم وقوع جنگ» و «جنگ تمام‌عیار»، محتمل‌ترین سناریو نه صلح پایدار است و نه یک درگیری گسترده کلاسیک. شواهد میدانی و آرایش نیروها نشان می‌دهند که آمریکا به‌دنبال سناریویی کم‌هزینه‌تر و تدریجی‌تر محاصره دریایی و فلج‌سازی اقتصادی از مسیر کنترل جریان انرژی است.افزایش ناوگان نظامی آمریکا در خلیج فارس، دریای عمان و آب‌های پیرامونی، بیش از آن‌که مقدمه حمله مستقیم باشد، ابزار اعمال فشار مرحله‌ای است. توقیف یا اخلال در مسیر نفتکش‌ها می‌تواند صادرات نفت ایران را که عملاً به چند مقصد محدود، به‌ویژه چین، وابسته شده است، به شدت مختل کند. چنین اقدامی، بدون شلیک حتی یک گلوله، اقتصاد ایران را با بحرانی عمیق‌تر از آنچه هست، مواجه می‌سازد.در اینجا یک متغیر مهم دیگر نیز وارد معادله می‌شود که تغییر معادلات انرژی جهانی است. آمریکا با دسترسی به منابع انرژی جدید، از جمله نفت ونزوئلا، وابستگی راهبردی خود به نفت خاورمیانه را به‌طرز محسوسی کاهش داده است. کاهش اهمیت نفت منطقه برای واشنگتن به این معناست که هزینه بی‌ثبات‌سازی بازار انرژی خلیج فارس، دیگر آن‌چنان که در دهه‌های گذشته بود، برای آمریکا بازدارنده نیست. این تحول، قدرت مانور واشنگتن را در اعمال فشار علیه کشورهای نفت‌محور منطقه – به‌ویژه ایران – افزایش داده است.از منظر داخلی نیز باید به این واقعیت تلخ توجه کرد که انسداد سیاسی و اقتصادی همچنان پابرجاست. اعتراضات دی‌ماه، اگرچه در سطح خیابان فروکش کرد، اما ریشه‌های نارضایتی نه تنها ترمیم نشد، بلکه به‌دلیل عدم تغییر معنادار در شرایط اقتصادی، اجتماعی و حکمرانی، در وضعیت انباشته باقی مانده است. سکوت امروز جامعه بیش از آن‌که نشانه رضایت باشد، حاصل فقدان امکان کنش مؤثر است، وضعیتی که در ادبیات جامعه‌شناسی سیاسی، می‌تواند به انفجارهای پیش‌بینی‌ناپذیرتر در آینده منجر شود.در عرصه بین‌المللی نیز ایران با نوعی انسداد مضاعف مواجه است. اجماع در اتحادیه اروپا، فعال‌شدن سازوکارهای تنبیهی و بازی رسانه‌ای گسترده آمریکا، عملاً امکان بهره‌گیری مؤثر از دیپلماسی سنتی را محدود کرده است. در چنین شرایطی، انتظار امتیازدهی از سوی واشنگتن واقع‌بینانه نیست. حتی در دوره‌ای که مذاکرات غیرمستقیم در مسقط جریان داشت، توازن قدرت به سود ایران نبود و اکنون، با از دست رفتن برخی اهرم‌های منطقه‌ای و تشدید فشارها، این توازن بیش از پیش به زیان تهران تغییر کرده است.در این چارچوب، مطالبات احتمالی آمریکا – از به رسمیت شناختن اسرائیل تا تضعیف ساختاری محور مقاومت و تغییرات اساسی در معادلات قدرت داخل ایران – اساساً خارج از دایره پذیرش جمهوری اسلامی است. بنابراین، راهبرد فشار حداکثری یعنی محاصره اقتصادی و دریایی، می‌تواند واشنگتن را به هدفی برساند که بدون آغاز جنگ مستقیم، ایران را به واکنشی پرهزینه سوق دهد، واکنشی که آنگاه بهانه مشروعیت‌بخش برای درگیری گسترده‌تر فراهم خواهد کرد.واقعیت این است که شرایط کنونی محصول تصمیم‌های چند هفته یا چند ماه اخیر نیست. انباشت خطاهای سیاستی در حوزه داخلی – که به شکاف عمیق دولت و ملت انجامیده – و در عرصه بین‌المللی –سوءفهم موازنه قدرت و هزینه‌های کنشگری – ایران را به نقطه‌ای رسانده که ابتکار عمل به‌شدت کاهش یافته است. اگر امروز دشمنان تا آستانه طمع‌ورزی رسیده‌اند، پیش از هر چیز باید دلایل آن را در نوع حکمرانی و شیوه تصمیم‌سازی داخلی جست‌وجو کرد، جایی که هشدارهای کارشناسی نادیده گرفته شد و اصلاحات ضروری به تعویق افتاد.تحلیل این وضعیت، هشداری است نسبت به تداوم مسیر موجود، مسیری که در آن، فشار خارجی و انسداد داخلی یکدیگر را تقویت می‌کنند و هزینه‌های آن مستقیماً بر زندگی مردم تحمیل می‌شود. خروج از این چرخه، پیش از هر چیز، نیازمند درک واقع‌بینانه از توازن قدرت و بازاندیشی در سیاست‌های داخلی و خارجی است، امری که بدون بازسازی سرمایه اجتماعی و بازگشت به عقلانیت تصمیم‌گیری دست‌نیافتنی به نظر می‌رسد.