موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13296
دیدگاه اسلام درباره فقر و ثروت در جامعه اسلامیسخنرانی آیت الله هاشمی رفسنجانی در مسجد قبا – 1359قسمت

دیدگاه اسلام درباره فقر و ثروت در جامعه اسلامیسخنرانی آیت الله هاشمی رفسنجانی در مسجد قبا – 1359قسمت دوم و پایانیطبقه مرفه و ثروتمندان کشور ما، به طور غالب نه همه، دقیقاً در خدمت رژیم و عامل تقویت خانواده پهلوی بودند و با همه وجودشان برای بقای خانواده پهلوی تلاش می‌کردند برای اینکه در سایه آن سرنیزه، به شهوت‌هایشان می‌رسیدند. فسادهای کشور ما، کثافتکاری‌ها، لب دریاها، کازینوها، کاباره‌ها، کافه‌ها و زورگویی‌ها همه از آن اینها بود. ملت محروم و فقیر هم طبقه‌ای بود که نمی‌رسید و ناچار بود در مقابل اینها سکوت کند و آرام بنشیند، چون از صبح تا شب که اگر خوب کار می‌کرد و سرش را پایین می‌انداخت و نفس نمی‌کشید و شعار نمی‌داد و حرف نمی‌زد و انتقاد نمی‌کرد، نان بخور و نمیری گیرش می‌آمد و مجبور بود با همین نکبت بسازد و بسوزد و سیاه لشکر این رژیم باشد. در متن مبارزه بودم، خوب می‌دانم که طبقه متوسط بود که توانست این جامعه در جریان مبارزه را راه ببرد و تغذیه کند یعنی به طور عمده، فرصت پیدا کرد، نه گرفتار آن نکبت ثروت بود و نه گرفتار این نکبت فقر بود و نه مثل آن مرغ بچه‌دار عیالوار در دام صیادها گرفتار می‌آمد و نه مثل آن شاهین مغرور و بلندپرواز، شهوت صید و تصرف دیگران به مغزش می‌آمد. راهی انتخاب کرده بود. البته، عده‌ای از اینها بیکاره بودند و عده‌ای بودند که راه افتادند و مردم دیگر را هم دنبال خودشان آوردند، اینها پایه کار بودند.پس اگر جهت‌گیری اسلام این باشد که جامعه‌ای بسازد که در این جامعه، بینوا و محروم نباشد و در مقابلش مسرف و مترف هم نباشد، خیلی روش دارد و راه را مشخص کرده است. راه را هموار کرده است. متأسفانه، جامعه ما در گذشته اصلا به این فکر نبوده است. در دوره پس از انقلاب هم هنوز فرصت افتادن به این راه را پیدا نکرده است که ان‌شاء‌الله در آینده چنین چیزی باید به وجود بیاید. حالا نمونه‌ها را می‌گوییم. در اسلام اولا، انقلاب فکری لازم است که انسان خود و رابطه خود را با دنیا و اموال دنیا بفهمد که این رابطه چیست؟ نقطه آغاز انقلاب فرهنگی این است، گاهی انسان خیال می‌کند که واقعیت در اختیارش هست، زاییده و مخلوق رابطه با مالکیت صد درصد خودش است و خودش را مُحق می‌داند که، اینها را درون تخم‌مرغ قرار دهد و به دیوار بکوبد و از بین ببرد. ولی این طور نیست. از دیدگاه اسلام رابطه انسان با اموال مشروعش همانند رابطه جانشین و مستخلّف است. قرآن می‌گوید: «امنو بالله و رسوله و انفقوا مما جعلکم مستخلفین فیه فالذین امنوا منکم وانفقوا لهم اجر کبیر»، از آن چیزهایی که ما شما را جانشین خودمان قرار دادیم، انفاق کنید. همین چیزی که در جای دیگر «اموالکم» گفته می‌شود و ملک تعبیر می‌شود. در آیاتی از قرآن، با این تعبیر جور می‌آید. پس، دیدگاه اسلام در رابطه با انسان حتی با کار انسان، این است. یعنی دیگر مشروع‌ترین ملک انسان آن است که خودش کار کرده و دست‌رنج خودش است که دیگر در آن شبهه‌ای نیست. همان جا هم انسان خلیفه خداست؛ چون از هر کجا گرفتی از زمین، فضا، دریا، جنگل، آب و هوا گرفتی که تمامش مخلوق خداست. شما در اینجا فقط رابطه مونتاژ دارید. بنابراین، دیدگاه اسلام در مورد رابطه انسان با اموال مشروع، دسترنج‌ کار و محصول زحمت و عرق جبینش، رابطه یک جانشین و نایب و مباشر است که از طرف خداوند چنین اجازه‌ای به ما داده شده است. پس، مالک واقعی خداست و ما در طول مالکیت خدا، مالک هستیم نه در عرض آن. این طور نیست که مثلا خداوند مالک این میکروفون باشد و من مالک این لیوان باشم و در کنار هم باشیم. نه، همین لیوان که مال من است، قبل از من، من و لیوان مال خدا هستیم. من از طرف خدا مجازم که این لیوان را بردارم ولی شما که رابطه‌ای با آن ندارید، چنین نیستید. این دید اسلام و مایه فکری آن در رابطه با مالکیت است. از نظر تحصیل مال، بسیاری از طرق مرسوم، وقتی که موشکافی و ریشه‌گیری کنیم، حلال نیست. کتاب «مکاسب محرمه» را آنهایی که کمی آشنا هستند، بخوانند و آنهایی هم که آشنایی ندارند، رساله عملیه را بخوانند، ببینند. ما شصت، هفتاد کسب حرام داریم که بسیاری از آنها در جامعه ما رواج دارد. پولی که انسان از راه ربا به دست بیاورد، حرام است، از راه کارهای حرام، هرچه می‌خواهد باشد، حرام است، از راه غشّ در معامله، گول زدن دیگران و... حرام است. کسب‌های مضر برای جامعه به طور کلی حرام است. طرق تحصیل مال این طوری نیست. تفاوت اساسی ما با غرب و کاپیتالیسم اینجاست که آنها این طرق را تجویز می‌کنند و ما نمی‌کنیم. پس، راه تحصیل مال و ثروت در اسلام خطوط معینی دارد و همانهاست. وقتی که علی‌ابن‌ابی‌طالب(ع) به حکومت می‌رسد، در آن خطبه‌های اولیه‌اش جزء اعلام برنامه‌هایش یک مطلب دارد و می‌فرماید: «اگر من حاکم بر شما باشم، بعداً رسیدگی می‌کنم و اموالی را که به ناحق به دست آورده‌اید، از شما پس می‌گیرم؛ حتی اگر این اموال را مهر خانم‌هایتان کرده باشید ولو به دیگران واگذار کرده باشد.یعنی طرق نامشروع را یکپارچه جدا کنید و وقتی که انسان بخواهد بحث مفصل اقتصادی نماید، بخشی از ثروت‌ها در رسیدگی نهایی نامشروع است و باید به صاحبانش برگردد و اگر شناخته نمی‌شود، از آن بیت‌المال و نماینده مردم است که دولت مشروع و شرع اسلامی است. محدودیت دوم در مورد اشیاء قابل تملّک است. وقتی طرق صحیح تحصیل مال را پیدا کردیم، تازه به سراغ اشیاء قابل تملّک می‌رویم. همه چیز که در هر شرایطی اجازه تملّک ندارد. بسیاری از این منابع ثروتی که حالا ملک خصوصی است، جزء انفال و مال دولت اسلامی است. البته دولت اسلامی در شرایط مختلف حق دارد که اجازه دهد، این مال تصرف شود و این جنس، مالکیت شخصی پیدا کند یا نکند؛ بسته به شرایط مختلف و تشخیص دولت شرعی است. این دریاها، سواحل، معادن، رودخانه‌ها، جنگل‌ها، کوه‌ها، بیابان‌ها و به طور کلی زمین‌هایی که آباد نشده است (آن زمینی هم که احسا شده باید از طریق مشروع باشد) و خیلی چیزهای دیگر، قابل تملّک نیست و تملّک آن مشروط به اجازه حاکم و دولت وقت اسلامی است که او با برنامه اقتصادی و مطالعه رسیدگی می‌کند تا ببیند چه چیزهایی را می‌تواند، اجازه بدهد که تملّک کنند و چه چیزهایی را نمی‌تواند اجازه بدهد. چه چیزی را مصلحت است که به بخش خصوصی واگذار کند و چه چیزی مصلحت است که خود دولت آن را اداره کند. این هم یک طریق، تازه اگر اشیاء قابل تملّکی بود و طرق تحصیل مال هم وجود داشت، بعد از آن که انسان اشیاء قابل تملّک را با راه شرعی و مشروع تملّک کرد، تازه یک مال آزاد نیست. مثل دنیای غرب نیست که شما هرچه را داشتید، هر طور که خواستید مصرف کنید. در مصرف محدودیم؛ خیلی محدودیم. ما از طرف خداوند در اینجا خلیفه و جانشین و محدود به آن مقداری هستیم که او اجازه داده است. در همان حدی که اجازه داده است، می‌توانیم.در واقع، انسان مسلمان که مال حلال هم کسب کرده است، در دیدگاه اسلام به اندازه یک مدیر کارخانه و مؤسسه، مالکیتش تنزل می‌کند. مدیری که گماشته شده است که کارخانه را بگرداند، مالکیت ندارد. تا این مقدار انسان تنزل می‌کند. اگر بگوید مال خودم است و از دست‌رنج خودم به دست آورده‌ام و از عرق جبین تحصیل کرده‌ام، می‌توانم اسراف کنم و هر طور خواستم خرج کنم، حرام است. اگر اسراف کردی، حاکم شرع می‌تواند، جلوگیری کند. علی‌ابن‌ابی‌طالب(ع) در شرایطی فرمود: شنیده‌ام، پیرمردی با ادعای اسلام هر روز صبح مقدار زیادی از غذای اضافی خود را در سطل آشغال در خانه‌اش می‌ریزد، در حالی که در همسایگی او آدمی هست که گرسنه سر به بالین می‌گذارد. وقتی که مسلط شوم و به آن دست پیدا کنم، اول حد ارتداد را به او می‌زنم. البته، این حکم طبیعی فقیه نیست، ولی در شرایطی که حاکم تشخیص بدهد که این‌گونه رفتارها جامعه را به خطر می‌اندازد و انقلاب را تهدید می‌کند و جامعه را به فساد می‌کشاند و برای ضدانقلاب سرنخ می‌شود، می‌تواند از آن تصمیم‌ها بگیرد و می‌گیرد. نظر شما روشن است که اسراف در اموال مشروع هم جایز نیست. در غرب کسی می‌میرد و ثروت میلیونی خود را وقف یک گربه می‌کند! و این را قانونی می‌دانند و در دفتر ثبت می‌کنند و مال آن گربه می‌شود!...در اسلام که چنین چیزی نمی‌شود. هیچ اجازه نمی‌دهند که هر جور خواستی با مال حتی مشروع خود رفتار کنی. شب به کاباره می‌رود و صبح بیرون می‌آید، تا صبح بیدار نشسته است و با چشم‌های ورم کرده و صورت پف کرده آمده و مست شده و یک میلیون هم خرج کرده است! مال شخص خودش هم بوده است. اسلام که چنین چیزهایی را اجازه نمی‌دهد. در محیط اسلامی، تازه اگر داشتی و مشروع بود، جلوی اسراف را می‌گیرند. البته ممکن است در برنامه فقهی و حقوقی جلوی بعضی‌هایش را نگیرند، اما وقتی که مکتب اخلاق پیش می‌آید، با برنامه اخلاقی، انسان را سخت تحت فشار قرار می‌دهند. پیغمبر(ص) به اصحاب خود فرمود: بترسید از خانه ریا، که خداوند در روز قیامت خانه ریا را مملو از آتش می‌کند و صاحب خانه را در همان خانه، زجر می‌دهد. اصحاب گفتند که خانه ریا چیست؟ پیغمبر(ص) فرمود: خانه‌ای است که شما می‌سازید تا به رخ دیگران بکشید. یک وقت، انسان خانه‌ای می‌سازد که زن و بچه‌اش راحت در حد نیاز زندگی کنند. یک وقت خانه می‌سازد و در و دیوارش را آن قدر لوکس می‌کند که به آسایش انسان ربطی ندارد. بیرون خانه را مرمر کند و این طوری در بیاورد و... اینها برای ارائه کردن ثروت است. آنهایی که از شما بیشتر دارند، اصلا به چشم‌شان هم نمی‌آید. آنهایی که ندارند، دل‌شان می‌سوزد، آنهایی که دست‌شان نمی‌رسد و چنین زندگی‌ را در خواب هم نمی‌توانند ببینند، آتش می‌گیرند. پیغمبر(ص) فرمود: کسی که خانه را این طوری و برای این گونه اهداف می‌سازد، در روز قیامت این خانه ریا آتش خانه می‌شود . آدم در همان خانه می‌ماند و این آتش او را احاطه می‌کند. تمثیل و تجسم اعمال همین است.پس، می‌بینید که در اسلام، تازه اگر ملک قابل تملک بود و از راه مشروع هم تحصیل کرد، در مصرف آن کاملاً آزاد نیست. نمی‌تواند، اسراف و احتکار کند. در اسلام به شماه اجازه نمی‌دهند این کارها را که حالا مسلمان‌های بازاری و واردکننده‌ها و صادرکنندگان ما انجام می‌دهند، اگر انجام دهید، به بدترین وجه سرکوب می‌کنند، که شما مایلید جنسی را وارد کنید و به بازار نیاورید و احتکار کنید و یک دریچه باز کنید و خرده خرده در بازار سیاه بفروشید و جامعه را به فساد بکشانید، کاری که حالا دارند انجام می‌دهند. آنها که مسلمان نیستند که هیچ، آنها حساب دیگری دارند، آنها ضدانقلابند. امروز داریم از آن جریان فکری که در اول صحبتم گفتم، رنج می‌بریم. آنهایی که در گذشته، در رژیم محمدرضا پهلوی فکر می‌کردند که مثلا روزی صد هزار تومان بیشتر یا کمتر درآمد داشتند، خیال می‌کنند، امروز هم باید این طور باشد و بلکه بدتر؛ چون، یک مقدار آزادند و دولت نمی‌رسد که کنترل کند و آن شدت عمل وجود ندارد و اینها خیال می‌کنند که باید از این آشفته‌بازار استفاده کرد و جنس را به چند برابر قیمت به اسم خلق‌الله انقلابی که از زیر بار چندین ماه اعتصاب و کمبود امکانات بعد از انقلاب بوده‌اند و کمرشان خم شده است، فروخت و هر جور می‌شود، آنها را دوشید، که دارند خون مردم را در شیشه می‌ریزند. دارید می‌بینید.امام صادق(ع) خواستند تجارتی بکنند. به یک نفر پولی دادند و گفتند: برو جنسی بخر و به مصر ببر. آن شخص جنسی خرید و به مصر رفت. وقتی که برگشت، دو برابر پول امام را برگرداند و گفت: این سود شماست. امام(ع) فرمود: چطور یک سفر و این همه سود؟ گفت: آقا، قضیه این بود که ما جنس را بردیم، وقتی به دروازه شهر رسیدیم، به ما خبر دادند که این جنس بازار خوبی دارد و کم است. ما هم چند روز صبر کردیم و بازار را خوب تشنه کردیم و صحنه‌هایی به وجود آوردیم و وقتی جنس را بردیم، به این قیمت خوب از ما خریدند و زود هم برگشتیم. امام(ع) عصبانی شدند و پول خود را برداشته و بقیه را پرت کردند و گفتند: برو. تو خیال می‌کنی که کسب حلال این قدر آسان است که با یک سفر و صحنه‌سازی این طوری از جان مردم بگیری و پر کنی و ثروتمند شوی؟ حالا چون متن عربی فرمایشات امام(ع) یادم نیست، فقط نقل به معنی کردم و فعلا یادم نیست که امام چه تعبیری فرمودند. ظاهرا از آن تعبیرهای خیلی تند است که امام می‌کنند. این طور نیست که اجازه بدهند یک انسان با هر شرایطی که خواست، با مردم رفتار کند.ما اطلاع داریم که عده‌ای به جای اینکه از عناصر محتکر، از امکاناتشان برای جبران کمبودهای خلق انقلابی استفاده کنند، از زحمت مردم اوضاع کشور و محیطی که به وجود آورده‌اند، سوء‌استفاده کرده و بر حجم ثروت‌شان افزوده‌اند. مطمئن باشید که انقلاب اسلامی چنین چیزی را تحمل نمی‌کند. ممکن است امروز به حساب آنها نرسند، اما ما شاگرد مکتب علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) هستیم که فرمود: اگر به حکومت مسلط شدم، مال نامشروع را مهر زنانتان هم کرده باشید، از خانه‌هایتان بیرون می‌آورم. حرف امام این است. اگر می‌بینید که امام می‌فرمایند: جلوی این هرج و مرج را بگیرید، بجاست. ما هرج و مرج را قبول نداریم. این را بگویم. این طوری نیست که یک سپاهی یا کمیته‌ای و کسی به اسم دادگاه انقلاب به خانه مردم بریزد و اموال مردم را بی‌حساب مصادره کند. این هرج و مرج است و ضررش به خود مردم می‌رسد. یعنی باز هم همین طبقه محروم ضرر می‌کنند، چون امنیت اقتصادی را از بین می‌برد و باعث می‌شود اینها اموال‌شان را مخفی کنند، باعث می‌شود تولید کم شود و آنهایی که دارند بگویند حالا امروز که داریم، بخوریم تا فردا چه می‌شود و میل به مصرف زیاد و میل به تولید و عرضه کم می‌ِشود و در نتیجه، طبقه محروم است که چوبش را خواهد خورد.یک کارخانه که تعطیل شد، سه هزار کارگر و خانواده کارگر باید رنج بکشند. آن کسی که تعطیل کرده است، آن قدر دارد که برای مدتی خوش باشد. این کارها و هرج و مرج قابل قبول نیست و این غلط است. آن طرف قضیه هم من به طور قاطع و با دیدی که از اسلام و با برداشتی که از قرآن و اطلاعی که از فقه دارم، می‌گویم که اگر حکومت و جامعه ما اسلامی شد و اگر قدرت اجرای برنامه‌هایمان را پیدا کردیم، این اموال نامشروع را با محاسبه پس می‌گیریم، نه با هرج و مرج. آقا را به پای حساب می‌کشند و محاسبه می‌کنند.....مهمتر از همه در آخر امکان کار و فعالیت به همه مردم دادن است؛ یعنی این دولت – در قانون اساسی هم آمده و از حقوق اسلامی است – باید امکان رشد را برای اینها فراهم کند؛ باید وسیله تحصیل، وسیله یادگیری فن و حرفه و وسیله کار را در شرایط عادی برای اینها تهیه کند. باید به انسان‌های عقب‌افتاده کمک کند؛ چون اینها مظلوم جامعه هستند و اینها را به سطح دیگران برساند و کمبودهایشان را جبران کند و همه اینها هم که تمام شد، واقعیت این است که این بار ممکن است در جامعه فقیر و محروم باشد؛ حوادث و تصادفات هست که در آنجا مسأله بیمه‌های اجتماعی مطرح است و دولت به عنوان یک وظیفه باید زندگی محرومان را در سطح متوسط اداره کند. می‌دانید که واژه «فقر» در اسلام یک چیز نسبی است و سطح معینی ندارد که مثلا بگویند که هر کس هزار تومان ندارد، فقیر است؛ نه، اگر مجموع سطح معمول جامعه در یک سطح متوسط هست، هرکس از آن پایین‌تر است، فقیر است. اگر مردم متوسط خانه سه اتاقه دارند، آن کسی که خانه دو اتاقه دارد، فقیر است. اگر مجموعه مردم – یعنی عامه، نه اینکه حالا کاملا مساوی باشند – یخچال دارند، کسانی که ندارند، فقیر هستند. مجموعه مردم می‌توانند در سال یکی دو ماه استراحت کنند و به مرخصی بروند؛ کسی که ندارد، نیازمند است و حکومت اسلامی می‌تواند از بیت‌ِالمال به این کمک کند که به سطح دیگران برسد. ما در مصرف زکات چنین نصوص و فتاوایی داریم. در مواردی آن قدر زکات می‌دادند که به حج می‌رفتند و قدرت مسافرت به حج را پیدا می‌کردند.پس این طور نیست که دولت باید فقط دست نیازمند محتاج نان شب را بگیرد. اسلام در جامعه ایده‌آل تکامل یافته اسلامی، نیازمندان، عقب‌افتاده‌ها، محرومان و پایین‌تر از دیگران را با امکانات عمومی و بیت‌المال به یک سطح زندگی قابل قبول برای جامعه که دیگران هستند، می‌رساند. البته هیچ مخالفتی هم ندارد که عده‌ای تلاش بیشتری بکنند و زحمت بیشتری بکشند و برای خودشان یک زندگی بهتر فراهم کنند، نه در حد اسراف، این هیچ مانعی ندارد، ولی محروم را در کنار مسرف تحمل نمی‌کند و تبعیض را در این حد کشنده موجود، که حالا در جامعه ما هست، تحمل نمی‌کند.نتیجه حرف‌هایم در مورد روابط اقتصادی که مطرح کردم این است که اولا گفتم، اقتصاد خیلی مهم است. اگر به مسائل اقتصادی نرسیم، یقیناً بحث انقلاب‌مان ناقص است و اصلا پایدار نخواهد ماند و سقوط خواهیم کرد.هدف‌گیری اسلام در مسائل اقتصادی این است که جامعه‌ای داشته باشیم که مسرف و نیازمند و محروم نداشته باشد و اکثریت آن در حد متوسط باشند. بعد برای رسیدن به این جامعه اولا تشویق به تولید و کار می‌کند، ثانیاً طریق کار را به طرق حلال محدود می‌کند و نیز اشیاء قابل تملّک و مصرف را محدود کرده و برای نگهداشتن، شرایط قائل شده است و در نهایت حقوق مالی، مالیات‌ها، خمس، زکات و انفاقات واجب و مستحب قرار داده است و در آخرین مرحله هم کمک دولت است که طبقه نیازمند را به سطح قابل قبول زندگی برساند.والسلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته*وقتی که علی‌ابن‌ابی‌طالب(ع) به حکومت می‌رسد، در اعلام برنامه‌هایش یک مطلب دارد و می‌فرماید: «اگر من حاکم بر شما باشم، رسیدگی می‌کنم و اموالی را که به ناحق به دست آورده‌اید، از شما پس می‌گیرم؛ حتی اگر این اموال را مهر خانم‌هایتان کرده باشید*عده‌ای به جای اینکه از عناصر محتکر، از امکاناتشان برای جبران کمبودهای خلق انقلابی استفاده کنند، از زحمت مردم و محیطی که به وجود آورده‌اند، سوء‌استفاده کرده و بر حجم ثروت‌شان افزوده‌اند. مطمئن باشید که انقلاب اسلامی چنین چیزی را تحمل نمی‌کند*اگر حکومت و جامعه ما اسلامی شد و اگر قدرت اجرای برنامه‌هایمان را پیدا کردیم، این اموال نامشروع را با محاسبه پس می‌گیریم