وقتي اوسمار هم نتوانست مشکلات تاکتيکي سرخپوشان را حل کندتيم فوتبال پرسپوليس با شکست سنگين مقابل فول
وقتي اوسمار هم نتوانست مشکلات تاکتيکي سرخپوشان را حل کندتيم فوتبال پرسپوليس با شکست سنگين مقابل فولاد، نشان داد همچنان مشکلات عميقي در برخي فازهاي بازي دارد؛ مشکلاتي که شايد به قيمت از دست دادن زودهنگام قهرماني براي سرخها تمام شود.با شکست 3 بر يک تيم فوتبال پرسپوليس مقابل فولاد در هفته هجدهم ليگ برتر، پيروزي بزرگ آنها مقابل سپاهان در هفته گذشته، تا حدود زيادي از کانون توجهات کنار رفت و حالا مشکلات تاکتيکي عميق سرخپوشان خصوصاً در فاز دفاعي زير ذرهبين قرار گرفته است.پس از سپري کردن اردوي نيمفصل در کمپ اسپاير قطر و تقويت اسکواد تيم با 2 خريد خارجي و يک خريد داخلي، تصور ميشد پرسپوليس از همان هفته شانزدهم به روند نتيجهگيري خود ادامه دهد و حتي اصليترين کانديداي قهرماني نيز باشد، اما با 2 شکست در 3 هفته ابتدايي مقابل فجر و فولاد، حالا علامت سؤالهاي زيادي در رابطه با پتانسيل قهرماني سرخپوشان مطرح ميشود.قطع به يقين نقطه ضعف اصلي پرسپوليس در 2 شکست اخير خود، خط دفاعي و عملکرد نامطلوب مدافعان اين تيم در دفاع تيمي و فردي بوده است. يکي از نکاتي که حتي با چشم غيرمسلح هم به چشم ميآمد، ضعف ادامهدار و آسيبپذيري شديد پرسپوليس روي توپهاي هوايي و ضربات کرنر و ايستگاهي است؛ مشکلي که از همان ابتداي دوران حضور گاريدو در فصل گذشته تا همين امروز پابرجاست و اوسمار هم نتوانسته با تفکرات برزيلياش اين معضل را حل کند. پرسپوليس مقابل فجر و فولاد 3 بار به طور مستقيم و غيرمستقيم از روي نقطه کرنر گل خورد و همچنين سانترهاي خطرناک در جريان بازي هم سرخپوشان را به دردسر انداخت؛ مثل صحنه پنالتي بازي مقابل سپاهان و يا ضربه سر خطرناک احمدزاده در نيمه دوم بازي با فولاد که بااختلاف کم به بيرون رفت.همچنين اشتباهات فردي و ناتواني عجيب مدافعان پرسپوليس که همگي سابقه حضور در تيم ملي را نيز در کارنامه دارند بسيار عجيب به نظر ميرسد. به جز بازي مقابل سپاهان، کنعاني، پورعليگنجي و ابرقويي اصلاً تمرکز لازم و هميشگي را نداشتند و روي صحنههاي زيادي ميتوانستند بهتر عمل کنند؛ به طور مثال گل دوم فجر به پرسپوليس که اصطلاحاً مدرسهاي و سالني بود و مدافعان اصلاً نتوانستند از باکس خود به خوبي دفاع کنند و فضاهاي خالي را پوشش دهند، يا مثلاً گل سوم فولاد به پرسپوليس که عملاً روي اشتباه بدموفع و حرکت پرريسک کنعاني به ثمر رسيد.6 گل خورده در 3 بازي ابتدايي نيمفصل دوم، اصلاً آمار و عملکرد يک تيم مدعي قهرماني نيست و اگر اوسمار ميخواهد دومين قهرماني خود در ليگ را سند بزند، بايد هر چه سريعتر چارهاي براي اين مشکلات بينديشد.از زمان درخشش اورونوف در سمت چپ خط حمله پرسپوليس، ميتوان گفت در تمام بازيها وابستگي بيش از حد حملات سرخپوشان به اين ستاره ازبک حس ميشود. سمت راست پرسپوليس در زمان حملات و خصوصاً زمان مالکيت، آن کارايي لازم را ندارد و عملاً بار حملات تيم روي دوش اورونوف و محمدي از سمت چپ استوار ميشود و حتي خود اوسمار نيز بر استفاده حداکثري از تکنيک و خلاقيت اورونوف اصرار دارد.اين تاکتيک هميشگي و وابستگي بيش از حد به اين بازيکن، 2 نتيجه را در پي داشته: هر زمان که او روي فرم و آماده بوده، پرسپوليس موقعيتهاي خوبي ايجاد ميکند و به گل ميرسد، مثل بازي با سپاهان که اورونوف يکي از بهترين نمايشهاي خود در پيراهن پرسپوليس را تجربه کرد. در سمت مقابل، هر زمان اورونوف آن عملکرد و ذهنيت هميشگي را نداشته باشد (که اين مسئله به دليل مصدوميتهاي پيدرپي او زياد اتفاق ميافتد)، پرسپوليس به وضوح در خلق موقعيتهاي خطرناک و حتي بازيسازي به مشکل ميخورد؛ همانگونه که در بازي مقابل فولاد در نيمه اول، مدافعان و هافبکهاي سرخپوشان قادر به عبور مناسب توپ از ميانه ميدان نبودند و اصطلاحاً توپ رد نميشد. حتي در نيمه دوم هم که پرسپوليس به سيستم 3 دفاعه روي آورد، به دليل نبود اورونوف عملاً تحرک خاصي در حملات سرخپوشان ديده نميشد.