موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13295
خدمت به مردم بايد در عمل نشان داده شودبهره‌اي از کلام امام خمينياز توصيه‌هاي هميشگي حضرت امام خميني

خدمت به مردم بايد در عمل نشان داده شودبهره‌اي از کلام امام خمينياز توصيه‌هاي هميشگي حضرت امام خميني رضوان‌الله ‌تعالي‌ عليه به مسئولان کشور، خدمت هرچه بيشتر به مردم بود. ايشان درباره تأکيد مکرر بر دليل اين توصيه‌ها مي‌فرمودند: «اين مردم بودند که شما را از حبس‌ها بيرون آورده و به سِمَت‌ها و مقام‌ها رسانده‌اند، لذا اقتضاي چنين فداکاري مردم، خدمت به آنهاست.» در انديشه امام خميني، از عوامل مهم حفظ کيان دولت‌ها، تداوم پيوند صميمانه بين مردم و حکومت‌ها و قدرداني از خدمات و حمايت‌هاي مردم است و بهترين شيوه قدرداني از مردم هم، خدمت به آنها و ارج نهادن به فداکاري آنان براي نظام جمهوري اسلامي ايران است. امام خميني معتقد بودند در اين صورت مردم وقتي ببينند دولتمردان درصدد خدمت به آنها هستند، طبيعي است که آنها هم به کمک دولتمردان و کارگزاران مي‌آيند. امام تأکيد دارند که خدمت به مردم را بايد از مرحله لفظ و شعار بيرون آورد و آن را به مرحله عمل رساند. در انديشه امام خميني رسيدن به مرحله عمل در خدمتگزاري واقعي، زماني به دست مي‌آيد که همه افراد خدا را در نظر بگيرند و به اين بيانديشند که نزد پروردگار عالم آبرو داشته باشند. آنچه در ادامه مطالعه مي‌فرمائيد، گزيده‌اي از بيانات امام خميني در اين زمينه است.***... آن چيزي که براي همه ما لازم است، اين است که ما در فکر اين باشيم که مردم را در صحنه نگاه داريم، و اين يک سرش بسته به دولت است و رئيس‌جمهور است و مجلس، يک سرش هم مربوط به خود مردم. اگر اين طرف را شما نگه داريد، ما از ملتمان مطمئن هستيم که به حسب غالب و اکثريت، آن طرف را حفظ مي‌کنند. اين طرف بايد بنا بگذارد بر اينکه با هم مثل يک دست باشند، و اين کاري را که انجام مي‌دهند، همه با هم همصدا باشند.اگر بنا باشد در يک دولتي، يک وزارتخانه‌اي بخواهد مخالفت بکند در يک امري، اين کار پيش نمي‌رود. حالا در يک ممالکي که آسوده هستند، کاري ندارند - اگر در دنيا باشد - يا يک رژيمي باشد که اين‌طور نباشد که مخالفي داشته باشند، آنجا خيلي صدمه نمي‌خورند. اما در يک رژيمي که مي‌دانيد همه مخالف شما هستند و دنبال اينند که يک چيزي را درست بکنند و منتشر بکنند و هرچه بخواهند بگويند و هر کاري هم بخواهند بکنند، در يک همچو وضعي که الآن ما مبتلا به آن هستيم و شما مبتلاي به آن هستيد، عقل و انصاف اقتضا مي‌کند که ما ديگر در بينمان چيزي نباشد. وقتي همه با ما مخالفند، ما بر فرض اينکه در بين خودمان هم يک اختلاف نظري باشد، لکن با هم باشيم در دفع او.اين گفته مي‌شود که در اين وضع ايلاتي که ايلات بزرگ ايران بودند آن وقت، اينها با هم مخالف بودند، يک دسته‌شان از آن‌ور مي‌کشيد، جنگ هم با هم شايد داشتند، لکن اگر يک کسي به يک دسته‌اي حمله مي‌کرد، همه با هم او را دفع مي‌کردند. خوب، اين مقتضاي عقل است که انسان، کسي که بخواهد به تيره‌هاي او حمله بکند، او را دفعش بکند؛ خودش هم اگر اختلاف دارد بعد حساب خودشان را صاف بکنند. ما الآن در يک همچو قضيه‌اي واقع هستيم که همه کشورها - به استثناي خيلي کم - با ما مخالفند؛ بعضي اظهار مخالفت هم مي‌کنند و عمل هم مي‌کنند، و بعضي هم در واقع مخالف‌اند وليکن اظهارش را هم شايد نکنند.در داخل هم که مي‌بينيد که باز شياطين موجودند براي اينکه اختلاف بيندازند، براي اينکه يک کاري انجام بدهند. بحمدالله الآن ساکت شده است به حسب غالب اين مسائل، اما هست باز و عقل اقتضا مي‌کند که ديگر ما آنهايي که متعهد هستند به اسلام و متعهد هستند به جمهوري اسلامي و مي‌خواهند در زير بار ابرقدرتها ديگر نباشند، اينها ديگر با هم باشند. يک همچو عمل بزرگي که بيرون رفتن از زير تعهد قدرتهاي بزرگ، يک همچو عمل بزرگي نمي‌شود، الّا اينکه يک ملت و دولت و همه با هم باشند؛ اگر نباشند، ممکن نيست يک همچو مطلبي. تا حالا هم هرچه انجام گرفته در سايه همين اتحاد بوده است؛ اگر يک اختلافي بوده، جزئي بوده و بايد کوشش کنيد که حتي آن اختلاف جزئي هم نباشد؛ يعني جوري عمل بکنيد که مردم از شما انتزاع اين را بکنند که شما مي‌خواهيد خدمت بکنيد.وقتي مردم ديدند که شما درصدد خدمت به آنها هستيد، طبيعي است که آنها هم کمک به شما مي‌کنند، و اين به اين است که همه وزارتخانه‌ها، هرکسي که متصدي يک‌ وزارتخانه است، وزارتخانه خودش را بنابر اين بگذارد که اصلاح کند به نفع مردم، به جوري که مردم وقتي که در آن وزارتخانه وارد مي‌شوند با رضايت خاطر، با اطمينان خاطر بيرون بيايند. اگر اينطور بشود، بلااشکال مردم حاضرند. مردم، مردم خوبي هستند. ما از مردم تشکر بايد بکنيم، ما همه مرهون آنها هستيم. عمده اين است که ما هم بتوانيم خدمت متقابل بکنيم.و بايد ما از مرحله لفظ و شعار بيرون برويم و به مرحله عمل برسيم؛ يعني هر وزيري در وزارتخانه خودش واقعاً بين خودش و خدا، خودش را موظف بداند به اينکه آن پرسنل آنجا را، هرکس در تحت نظر او هست، آنها را بسيج کند به اينکه با مردم رفتار خوب بکنند و با مردم رفتار سالم داشته باشند. وهمين‌طور شرکت دادن مردم را در امور، اين را کراراً گفتم، شما هم خودتان گفتيد که يک کشوري را که بخواهيد اداره بکنيد، يک دولت تا شرکت مردم نباشد نمي‌شود اداره صحيح بشود. وقتي بنا شد که مردم شرکت کردند در کارها، شما شرکت داديد مردم را، آنهايي که الآن خدمت مي‌کنند و سابق هم خدمت کردند به شما، به ما، به همه، به اسلام و شما را رساندند به اينجا، آنها را کنار نگذاريد، رد نکنيد، آنها را وارد کنيد در کار. وقتي وارد کرديد در کار و آنها ديدند که شما مي‌خواهيد همکاري کنيد با آنها، آنها هم همکاري مي‌کنند با شما. و بي‌همکاري امثال بازار، کارگرها - نمي‌دانم - زارعين، بدون اين قشرهاي مختلفي که هستند کار از پيش نمي‌رود، بايد آنها هم وارد باشند در کار و کمک کنند. کارهايي که آنها مي‌توانند انجام بدهند، انجام بدهند؛ مثلاً، بازرگاناني که مي‌توانند کارهاي بازرگانان متعهد، نه هرچيز، آنهايي که در صدد اين‌اند که براي کشور خدمت بکنند، آنها را دستشان را باز بگذاريد خدمت بکنند.و دنبال اين نباشيد که هي هر چيزي را دولتي‌اش کنيد. نه، دولتي در يک حدودي است، آن حدودي که معلوم است، قانون هم معين کرده وليکن مردم را شرکت بدهيد، بازار را شرکت بدهيد. در کارخانه‌ها خيلي نظارت بکنيد به اينکه هيچ اجحافي به کارگرها در آنجا نشود. کارمندان خودتان را، همه اينها را وقتي که با هم بکنيد و محبت ببينند از شما، عمده اين است که روح محبت از شما ببينند، وقتي ديدند شما محبت به آنها داريد، آنها هم به شما محبت پيدا مي‌کنند، يک امر طبيعي است اين معنا. و من اميدوارم که اين امر متحقق بشود و ما شاهد اين باشيم که بعد از يک چند ماهي رضايت همه قشرها را به دست آورده باشيد. و من از خداي تبارک و تعالي مي‌خواهم که همان طوري که شما مي‌خواهيد خدمت بکنيد، مردم هم همه به شما خدمت بکنند. و مخصوصاً من از روحانيون همه کشور مي‌خواهم که در يک همچو موقعي کمک کنند به دولت و کمک کنند به آرمانهاي اسلام. اگر بخواهند يک وقت خداي نخواسته، آنها هم در آنجا يک کارهايي بکنند، که نمي‌کنند ان‌شاء‌الله، وليکن اگر يک وقتي جوري بشود که شکست بشود براي دولت، شکست بشود براي - عرض بکنم که - مجلس، امثال اينها، اين يک امري است که خوب، خودمان را با دست خودمان مي‌خواهيم فدا کنيم. و بايد عقلمان را باز کنيم به اينکه ما گرفتار به چنگال يک ديوهايي هستيم که بايد خودمان، خودمان را نجات بدهيم. ننشينيم به اينکه ديگري بشود، ديگري هم ما نداريم، ما خودمانيم، ما الآن ديگري نداريم که او بيايد ما را نجات بدهد. ما خودمان بايد خودمان را نجات بدهيم، و اين بسته به دست شماهاست، و بسته به دست علماي اسلام است، و بسته به دست مجلس است و اينها... و شما هم ان‌شاء‌الله خدمتگزار همه هستيد و همه ما خدمتگزار ملت هستيم. و خدا را در همه امور، شما حاضر بدانيد، مهم آن معناست، ما از اينجا خواهيم رفت، هيچ شکي نيست، من زودتر و شما هم بعداً مي‌آييد، اين مسئله‌اي نيست، بلااشکال است مسئله. بايد فکر اين را بکنيم که حالا که رفتيم، آنجا از ما پرسيدند که شمايي که رئيس‌جمهور بوديد براي مردم چه کرديد؟ شمايي که نخست‌وزير بوديد چه کرديد؟ شمايي که وزير بوديد چه کرديد؟ شمايي که وکيل بوديد چه کرديد؟ ملت را ازشان مي‌پرسند که شما براي اسلام چه کرديد؟ عمده اين است که ما آنجا آبرو داشته باشيم. اگر آن مطلب را درست بکنيم، هم اينجا درست مي‌شود و هم آنجا درست مي‌شود. و اگر خداي نخواسته، بخواهيم يک تخلفي بکنيم، نه اينجا خيرش را مي‌بينيم، نه آنجا خيرش را مي‌بينيم... (صحيفه امام، جلد 19، صص 407 تا 411)*آن چيزي که براي همه ما لازم است، اين است که در فکر اين باشيم که مردم را در صحنه نگاه داريم، و اين يک سرش بسته به دولت است و رئيس‌جمهور است و مجلس، يک سرش هم مربوط به خود مردم. اگر اين طرف را شما نگه داريد، ما از ملتمان مطمئن هستيم*عقل اقتضا مي‌کند که آنهايي که متعهد هستند به اسلام و متعهد هستند به جمهوري اسلامي و مي‌خواهند در زير بار ابرقدرتها نباشند، اينها با هم باشند و اختلاف نکنند*وقتي مردم ديدند که شما درصدد خدمت به آنها هستيد، طبيعي است که آنها هم کمک به شما مي‌کنند*ما همه مرهون مردم هستيم. عمده اين است که بتوانيم خدمت متقابل بکنيم و بايد ما از مرحله لفظ و شعار بيرون برويم و به مرحله عمل برسيم