آتش را با بنزين خاموش نميکنند!غلامرضا بني اسديفضاي مجازي، پيش و بيش از هر داوري ارزشي، يک «ظرف» است
آتش را با بنزين خاموش نميکنند!غلامرضا بني اسديفضاي مجازي، پيش و بيش از هر داوري ارزشي، يک «ظرف» است؛ نه منجي است و نه مقصر. اختلاف اصلي نه بر سر خود اين فضا، بلکه بر سر «نحوه مواجهه با آن» است. با اين حال، گروهي اصرار دارند به سبکِ پاک کردن صورت مسئله، مسئله را حل کنند لذا موضوع را به ظرف و شکستن ظرف تقليل ميدهند؛ همانها که در کارنامهشان سابقهاي طولاني از ظرفيتسوزي ديده ميشود. مرور صفحات گذشتهشان نشان ميدهد کمتر به خلق فرصت انديشيدهاند و بيشتر به حذف امکان همت در کار کردهاند. اين نگاه، جهان را تاريک ميبيند و طبيعي است که زبانش نيز به شرح آن به کار توليد تاريکي فعال شود. ميبينيم که کلماتِ آنان، به جاي روشنکردن مسير، چراغها را خاموش ميکنند. باري، فضاي مجازي ازسوي عدهاي بهعنوان متهم رديف اول معرفي ميشود، اما برنامههاي ناکارآمد، رفتارهاي متبخترانه و نگاههاي مطلقانگارانه خود و همفکرانشان، که پيامدهاي ناعادلانه و پرهزينهاي داشته، از دايره نقد بيرون ميماند.منطق اين رويکرد، منطق سادهسازي افراطي است شبيه کساني که جاده را علت يگانه تصادف ميدانند و سهم راننده، خودرو و قواعد را ناديده ميگيرند. نتيجه چنين تحليلي روشن است، بهجاي اصلاح نقاط حادثهخيز، جاده را ميبندند. سياست انسداد، جايگزين سياست اصلاح ميشود؛ کنترلي که مسئله را حل نميکند، بلکه آن را به زمان ديگري منتقل ميکند. همين هم باعث کاشت خشم و برداشت نفرت ميشود. شايد هم قصد خير داشته باشند اما برونداد چيز ديگري است. ميتوان گفت تناقض از همينجا آغاز ميشود رفتاري چنين، عملاً به تشديد بحران ميانجامد. گويي با «بنزين» ميخواهند «آتش» را خاموش کنند. هر تصميم، سطح نارضايتي را بالا ميبرد و هر محدوديت تازه، شکاف اعتماد را عميقتر ميکند. تخصص اين جريان، نه سوارکردن جامعه بر قطار توسعه، بلکه پيادهکردن افراد از آن است بيآنکه مسير جايگزيني نشان دهند.اين طيف را بايد در صدر فهرست پاسخگويي اجتماعي قرار داد؛ جايي که هزينه توليد خشم، کينه و تنفر محاسبه ميشود. زيرا سياستگذاري بدون توجه به پيامدهاي اجتماعي، دير يا زود به بازتوليد بحران ميانجامد. تا زماني که اين منطق پابرجاست، حکايت همان بوم رنگ تکرار ميشود؛ هر بار تيرهتر، هر بار عميقتر.راه برونرفت روشن است، بازگشت به اصلاح بهجاي انسداد. اگر قرار است قلم و تريبون در اختيار باشد، شأن آن توسعه و تعميق صلاح عمومي است نه افزودن بر حجم پروندههاي بحران. فضاي مجازي را ميتوان و بايد مديريت کرد، اما شکستن ظرف، نه ظرفيت ميسازد و نه آيندهاي روشنتر ترسيم ميکند. فرصت موجود را هم نابود ميکند. اين گونه است که ما عملا خود را خلع سلاح ميکنيم. عملا هم اصلاح محقق نميشود. بايد به اصلاح برخيزيم. هوشيار و خبير و به حکمت عقلاني تن دهيم تا روزهاي پيش رو را بهتر از گذشته بسازيم.