موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13293
ديدگاه اسلام درباره فقر و ثروت در جامعه اسلاميسخنراني آيت‌الله هاشمي رفسنجاني در مسجد قبا – 1359قسمت

ديدگاه اسلام درباره فقر و ثروت در جامعه اسلاميسخنراني آيت‌الله هاشمي رفسنجاني در مسجد قبا – 1359قسمت اولبسم‌الله الرحمن الرحيمالحمدلله والصلاة علي رسول‌ الله و آله اجمعين. قال العظيم في کتابه، اعوذ بالله من الشيطان الرجيم: «وَلا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِكَ وَلا تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَحْسُوراً».از قبل تذکر مي‌دهم که مسأله اقتصاد، از مهمترين و اساسي‌ترين و لازم‌ترين بحث مسائل زندگي انسان است و در نظام اجتماعي از ضرورت درجه اول برخوردار است. مسأله اقتصاد و روابط اقتصادي اين قدر اهميت دارد که قشر عظيمي از متفکران دنيا را به اين خيال انداخته است که روابط اقتصادي را زيربنا، خلاق و سازنده و خداي جهان و انسان قرار بدهند و تاريخ، حرکت انسان، مکتب، فرهنگ، علم و اخلاق را روبناي اين روابط قرار دهند و اين را به مثابه بنيان زندگي اجتماعي انسان در همه ابعادش تصور کنند. البته و صد البته اشتباه کرده‌اند و جهان‌بيني بسيار مخدوشي است، اما بي‌جهت نبود که به اين وادي کشيده شده‌اند. راز مطلب اين است که روابط اقتصادي در جامعه و تاريخ انسان، آن‌قدر زياد بوده است که اينها نتوانسته‌اند، خود را از جذبه و سلطه آن، چنان آزاد نمايند که ارزيابي دقيق‌تر و عميق‌تري براي خودشان درست کنند.به هر حال در اهميت روابط اقتصادي همين نکته‌اي که گفتم، کافي است. امروز مهم‌ترين بحث‌هاي ايدئولوژيکي در ميان گروه‌ها، جمعيت‌ها، احزاب مبارز و انقلابيون دنيا همين است. شما هر جا که برويد، در آنجايي که انقلاب و مبارزه مطرح است، همين بحث است که آيا اقتصاد زيربنا، خلاق و عامل جبار حرکت تاريخ است؟ آيا مکتب، فکر، ايدئولوژي، اخلاق و همه چيز روبناي اقتصاد است؟ اين، بحث داغ ما و جوامع اقتصادي ديگر است. طبيعي است که ما منکر اين هستيم. ما انسان را محور و مسئول مي‌دانيم و اقتصاد را به صورت يک غلام حلقه به گوش انسان مي‌دانيم و انسان را خلاق اقتصاد مي‌دانيم، اما با همه اينها بايد به اقتصاد اهميت بدهيم و در انقلاب‌مان فراموش نکنيم.اگر کسي فکر کند که مي‌تواند انقلاب کند و جامعه‌اي را از بنيان عوض کند که معناي انقلاب اين است، ولي دست به روابط اقتصادي نزند و سياست اقتصادي نداشته باشد و سيستم اقتصادي درستي عرضه نکند، سخت اشتباه کرده است و بايد به اين مسأله، فوق‌العاده اهميت داد. البته، دو جور برخورد هست. يک جور برخورد، آن برخورد به اصطلاح انقلابي و افراطي است که خيال مي‌کند اگر انقلاب کردي و همه چيز را زير و رو نکردي و روابط اقتصادي را به کلي برعکس و واژه‌گون نکردي، هيچ کاري نشده است که مي‌بينيد، شعارهايي که مخالفان و چپ‌گراها در جامعه ما مي‌دهند، اين است. اين، يک جور برخورد است. يک جور برخورد، معتدل‌تر و واقع‌بينانه‌تر است و آن اين است که ما نمي‌گوييم که هيچ کاري نکرده‌ايم. ما مي‌گوييم، اگر روابط اقتصادي اصلاح نشود و در مسير صحيح و خواست مکتب حق، قرار نگيرد، انقلاب ابتر و ناقص و در معرض شکست و زوال است و انقلاب بدون اين پيروز نمي‌شود.ما بعد از انقلاب به دو جريان کاملاً متضاد و رو در روي يکديگر، در مسأله اقتصاد در اجتماعمان برخورد مي‌کنيم. يک جريان، جريان سخت محافظه‌کارانه کشور است که معتقد است دست به ترکيب روابط اقتصادي نزنيد، بگذارد همين تبعيض‌ها، اختلاف‌ها و محروميت‌ها در يک قطب و آن اسراف‌ها و تبذيرها در قطب ديگر بماند و به سراغ اخلاق، فکر، درس و سياست مردم برويد. اين يک جور برداشت محافظه‌کارانه است که اين جريان فکري در جامعه وجود دارد و قوي هم هست. در نقطه مقابلش هم جريان‌هاي فکري ديگري است که چپ‌گراها و افراطي‌ها مطرح مي‌کنند و مي‌گويند که اگر شما مالکيت خصوصي را تجويز کنيد و حتي از کامبوج چپ‌تر نشويد، انقلاب‌تان را قبول نداريم و هرچه کمتر از اين باشد، در شعار مي‌کوبند، اگرچه مي‌دانند در عمل نمي‌شود. اين دو جريان در مقابل هم قرار گرفته است و مسئولان کشور، در مقابل اين دو جريان کاملاً متضاد قرار گرفته‌اند. هر حرکت معتدلي که مي‌شود و مي‌خواهيم در خط اسلام پيش برويم، افراطي‌هاي چپ قبول ندارند و مي‌گويند شما رفورميست هستيد و مي‌خواهيد با ماست‌مالي کردن، اقتصاد را اصلاح کنيد. محافظه‌کاران طرفدار سرمايه‌داري اسراف هم مي‌گويند که اين کار شما کمونيستي است، يعني اين دو جريان، کاملاً محسوس هست و مخصوصاً کساني که در قطب مسئوليت قرار دارند و با اين افکار کاملا مختلف مواجه هستند، هر روز با اين دو جريان فکري، دو توقع غلط و دو برخورد افراط و تفريط مواجه هستند.اين مشکل را بايد يک جوري حل کرد و قاطعانه پيش رفت که فکر مي‌کنم حالا که مجلس شوراي اسلامي در آستانه شروع کار قرار دارد، متفکران اسلامي بايد اين تز اقتصادي اسلام را آن طور که از اسلام مي‌فهمند و قرآن به آنها درس مي‌دهد، جزء همين انقلاب فرهنگي، داخل افکار مردم کرده و آنها را با اين مسأله مهم آشنا کنند و راه صحيحي را که از اسلام، قرآن و فقه مايه مي‌گيرد، پيش‌روي مردم بگذارند و قاطعانه پيش بروند نه به خواست مسرفان و مطرفان عمل کنند و نه تحت تأثير شعارهاي چپ‌گرايانه غيراصولي و احياناً مغرضانه و رندانه که براي شکست انقلاب و ايجاد اغتشاش مطرح مي‌شود، قرار بگيرند. به نظر مي‌رسد که جهت‌گيري اسلام در برنامه‌هاي اقتصادي به سمت جامعه‌اي است که در آن فعاليت‌هاي فردي و بخش خصوصي و غيردولتي وجود دارد و با توليد و تلاش بيشتر و نقد کردن امکانات طبيعي جهان و ذخاير و ايجاد اغتشاش مطرح مي‌شود، جامعه‌اي را به وجود بياورد که هرچه بيشتر توليد و هرچه عادلانه‌تر توزيع کند. به جامعه‌اي برسد که در آن محروم نباشد و مسرف و مطرف هم نباشد اما ادعاي اسلام اين نيست که همه مردم مثل جنسي که از کارخانه توليد مي‌شود، قالبي و مثل هم و در ابعاد اقتصادي از هر جهت مساوي و بدون اختلاف باشند.جامعه بدون مسرف و جامعه با توليد بيشتر و توزيع عادلانه؛ آن هم با خطوط مشخص اقتصادي که مطرح مي‌کنند، هيچ وقت محروم و نيازمند نيست. اين ادعاي من است و يک مسأله خيلي مفصل و طولاني است که هر گوشه‌اش احتياج به يک بحث دارد. من براي ادعاهايم يک دليل کوتاه مي‌آورم و رد مي‌شوم. اسلام فقر را اصلا نمي‌پسندد. برخلاف برداشت‌هاي غلطي که از ستايش نسبت به فقر فقرا در اسلام داريم شده است که خيال مي‌کنند، اسلام طرفدار اين است که انسان و جامعه فقير باشد اين ‌طور نيست. «الفقر فخري» و اين چيزها معاني ديگري دارد. اگر هم فقر اقتصادي باشد، فقر پيامبر(ص) است که در سطح رهبري فقير بوده و فخر پيامبر(ص) است. اين طرف قضيه هم از ديدگاه اسلام، در مکتب اخلاق و ديد انساني اسلام جالب نيست که يک آدم زياد متمول باشد، نه در مصرف. در مصرف اگر انسان مسرف باشد، محکوم و گناهکار است. حتي در تملک هم که از مجموعه معارف اسلام است به دست مي‌آيد که انسان ثروتمند در معرض لغزش و مشتهيات زيادي است که آن مشتيهات انسان را به پرتگاه فساد اخلاقي مي‌کشاند و رابطه انسان را با خدا ضعيف مي‌کنند. نمونه‌هايش را عرض کنم. پيغمبر اکرم(ص) در يک مسافرت، خارج از مدينه حرکت مي‌کردند، به اصحاب فشار تشنگي و گرما وارد شده بود. به يک دامدار و گوسفندداري برخورد کردند، از او شير خواستند، نداد. پيغمبر(ص) دعايي کردند که مضمونش اين بود که خداوند به اين مال زياد و دام‌هايش را توسعه بدهد. عبور کردند و به جاي ديگري رسيدند و دامدار دوم پذيرايي کرد و اصحاب تشنه پيغمبر(ص) را با شير سيراب کرد و وقتي که پذيرائي تمام شد، پيغمبر(ص) اين طوري دعا کردند که خداوند به اين هم کفاف و عفاف عنايت بفرمايد. اين دو دعاي پيامبر(ص) براي اصحاب قابل درک نبود و از پيغمبر(ص) سؤال کردند که شما براي آن فرد بخيل که به افراد تشنه شير نداد، آن طوري دعاي وسعت کردي اما براي اين انسان شريف و آدمي که اين طوري از ما پذيرايي کرد، دعاي متوسط کرديد و کفاف و عفاف خواستيد؟ کفاف و عفاف يعني اينکه خدا به اندازه کفايت زندگي به او بدهد و در مقابل، روح عفيف و قانعي هم عنايت کند که به مقدار کفايت زندگي راضي و قانع باشد و عفت داشته باشد. پيغمبر(ص) فرمود: اين يکي در واقع دعاست و آن يکي نفرين بود. براي آن آدم ممسک بخيلي که تشنگي انسان‌ها در بيابان برايش مطرح نبود، نفرين کردم و گفتم خدا اين آدم دنياطلب، ممسک را در دام بيشتري از دام‌هاي شيطان قرار دهد،همان‌طور که در قرآن هم هست: «في قلوبهم مرض فزادهم‌الله مرضا ولهم عذاب اليم بما کانو يکذبون» و دوباره خود قرآن مي‌فرمايد. قرآني که شفاي مؤمنين است، در اصل افراد منحرف و تباهکار در مسير سقوط هستند و در لجنزاري گير کرده‌اند که هر قدمي که بردارند، بيشتر فرو مي‌روند و گرفتارتر مي‌شوند. بنابراين، پيامبر(ص) خط‌مشي حرکت اقتصادي را از ديدگاه اسلام براي جامعه انساني اسلامي، در همين دو جمله مشخص کرده‌اند و نشان مي‌دهد که آن ثروت زياد، وبال انسان مي‌شود و کفاف و عفاف سعادت انسان را تأمين مي‌کند. اين دعايي است که پيغمبر(ص) مي‌فرمايد و پيغمبر(ص) بارها دعا مي‌کرد که خدايا به من و امت من کفاف و عفاف عنايت کن و کفاف و عفاف جزء دعاهاي پيغمبر(ص) است.نقطه مقابل آن هم فقر است. خيلي شنيده‌ايد: «كادَ الْفَقْرُ أنْ يَكُونَ كُفْراً». فقر مسأله‌اي است که ممکن است انسان را به کفر بکشاند و علتش هم اين است که انسان محتاج و انساني که به همه چيز نياز دارد و مسکن، آب، نان، لباس و مرکبش ناچيز است، فرصت تفکر، مطالعه و تحقيق براي پيدا کردن راه ندارد و تمام وقت در معرض خطر خودفروشي قرار دارد. البته هر دو طرف استثنا دارد و اين‌طور نيست که هر پولداري به دام شيطان بيفتد و هر فقيري هم از اين طرف در دام شيطان گرفتار شود وهر آدم متوسطي هم فقط در راه خدا حرکت کند. نه، طبيعت اين اسراف و اتراف است که انسان را به آن دام مي‌اندازد مگر آدم قوي. نياز شديد و طبيعت فقر اين است که نمي‌گذارد انسان به واقعيت‌هاي فکري و زندگي و پيدا کردن حق پي ببرد. طبيعت انسان قانع و برخوردار از کفاف در زندگي و غرق نشده در زندگي اين است که نه فقر او را زياد به خود مشغول مي‌کند و نه شهوات برخاسته از اتراف. فرصت مطالعه دارد چون قانع است و حرص نمي‌زند و کفاف و عفاف زمينه هدايت او را به وجود مي‌آورد.در رابطه با کشش فرد به طرف نابودي، روايت جالبي – که گويا از امام صادق(ع) است – ديدم که يک جا يکي از اصحابش که شکارچي بود، خدمت امام(ع) مي‌آيد. وقتي که امام(ع) متوجه مي‌شوند که شغلش شکار است، از او مي‌پرسد که در دوران شکارچي‌گري آيا تجربه جالبي‌داري و يا فهميده‌اي که چه حيواناتي بيشتر در دام مي‌افتد؟ شکارچي مي‌گويد: بله اتفاقاً تجربه جالبي دارم و من احساس مي‌کنم، حيواناتي که بچه‌دار هستند، زودتر به دام مي‌افتند براي اينکه، اينها براي تهيه غذا براي بچه‌هايشان و اداره آنها مجبورند تلاش بيشتري بکنند و خودشان را به آب و آتش مي‌زنند. هر جا دانه مي‌بينند، مي‌آيند و به خطر توجه نمي‌کنند و زود گرفتار مي‌شوند. وقتي که اين جمله را گفت، امام(ع) سرشان را پايين انداختند و سه مرتبه فرمودند: «هَلَکَ صاحبُ الْعِيالِ»؛ يعني انسان نيازمندي که بچه دارد و نمي‌تواند زندگي آنها را اداره کند و تقاضا و درخواست بچه‌ها براي لباس و مسکن و زندگي، او را به ستوه مي‌آورد، در معرض هلاکت است. اين مطلب دقيقاً صحيح است. يعني، تجربه تاريخي اين مطلب را روشن کرده است. ملت‌هاي فقير و انسان‌هاي فقير، هر دو در خطر اين سقوط هستند.در آن طرف قضيه هم، انسان‌هاي مترف و ثروتمند، در خطر تجاوز و زورگويي و کثافتکاري هستند. انسان مي‌تواند هر دو طرف مطلب را با تجربه تاريخي، امروز و ديروز و در طول تاريخ، ببيند. در گذشته، در تاريخ قديم، ايران در دوره کسراها مترف و مسرف بود، زورگو بود، روم، قلدر و زورگو بود و کشورهاي فقير، مثل عربستان و جاهايي از اين قبيل پايمال اين قلدرها و گرفتار انحراف و بت‌پرستي و شرک و نکبت بودند. امروز هم داريد مي‌بينيد که يک کشور زورمند و مترفي مثل آمريکا به اين شکل درمي‌آيد که نمي‌تواند آرام بگيرد. آنجا در شبه‌قاره و بلکه در قاره خودشان نشسته‌اند و همه چيز دارند؛ زمين، آب، درخت، معدن، نفت، هواي خوب، کوه، دشت، رودخانه و تمام امکانات يک کشور سعادتمند را از لحاظ مادي دارا هستند و به همين دليل هم وضعشان خوب است. از آنجا چشم‌شان را به اين طرف دنيا مي‌دوزند، ببينند در کجاي دنيا چيزي هست، بيايند غارت کنند و ببرند آنجا را آبادتر کنند. اين مطلب در سطح کشور و ملت هم صحيح است. نقطه مقابلش، کشورهاي فقير را ببينيد. کشوري مثل افغانستان که دچار فقر است، يک روز گرفتار ديو استعمار غرب و يک روز در چنگال استعمار متجاوز طغيانگر شرق است، يک روز پايمال دشمنان غربي و روز ديگر پايمال متجاوزان شرقي است. شما در مورد اشخاص هم مي‌بينيد. اگر در کشور خودتان کمي آمارگيري کنيد (بطور معمولي و نه کلي)، مي‌بينيد فسادها و کثافتکاري‌ها در چه طبقه‌اي وجود دارد.ادامه دارد*اسلام فقر را اصلا نمي‌پسندد. برخلاف برداشت‌هاي غلطي که از ستايش نسبت به فقر فقرا در اسلام داريم شده است که خيال مي‌کنند اسلام طرفدار اين است که انسان و جامعه فقير باشد، اين ‌طور نيست*فقر مسأله‌اي است که ممکن است انسان را به کفر بکشاند و علتش هم اين است که انسان محتاج و انساني که به همه چيز نياز دارد و مسکن، آب، نان، لباس و مرکبش ناچيز است، فرصت تفکر، مطالعه و تحقيق براي پيدا کردن راه ندارد*تجربه تاريخي اين مطلب را روشن کرده است. ملت‌هاي فقير و انسان‌هاي فقير، هر دو در خطر اين سقوط هستند*انسان نيازمندي که بچه دارد و نمي‌تواند زندگي آنها را اداره کند و تقاضا و درخواست بچه‌ها براي لباس و مسکن و زندگي، او را به ستوه مي‌آورد، در معرض هلاکت است