سياست از اين ستون به آن ستون تا کي؟قادر باستاني تبريزيسياست در ايران سالهاست با عبور موقت از بحران
سياست از اين ستون به آن ستون تا کي؟قادر باستاني تبريزيسياست در ايران سالهاست با عبور موقت از بحرانها پيش ميرود، بيآنکه تصميمي راهبردي، شجاعانه و پايدار اتخاذ شود. وقايع ديماه را بايد آخرين پرده از پازلي دانست که فروپاشي از درون را آرام و پيوسته طراحي کرده است. جنگ دوازدهروزه، بهمثابه يک آزمون سخت، عمق نفوذ در سطوح مختلف تصميمسازي و تصميمگيري را عريان کرد و انتظار ميرفت پس از آن، خانهتکاني جدي در افراد، سياستها و رويکردها آغاز شود، اما چنين نشد و حوادث خونين اخير رقم خورد.در دو دهه گذشته، راهبرد دشمن، گسستن پيوند مردم و نظام و برجايگذاشتن جامعهاي نااميد، عاصي و بيافق بوده که در نهايت به هر آلترناتيوي تن بدهد. سناريوي نهايي نيز چيزي جز فرسايش تدريجي و سپس تجزيه ايران به چند واحد ضعيف و بيخاصيت نيست که هدف آن دفن هميشگي رؤياي ايران اسلامي قدرتمند است. آنچه اين پروژه را خطرناکتر کرده، نقشآفريني موفقيتآميز جريان نفوذ داخلي است که گامبهگام به تحقق اين هدف نزديک شده است. با روايتهاي خودساخته، مسئولان را در وضعيت تخدير نگه ميدارد و با رها کردن جامعه در چرخه خشم، نااميدي و بيپناهي، مردم را هر بار عصبانيتر و بياعتمادتر از پيش تنها ميگذارد.سه ماه پيش، اقتصاددانان مستقل نه از سر غيبگويي، بلکه بر پايه تحليل روشن از ساختار معيوب اقتصاد سياسي کشور هشدار داده بودند که دي و بهمن، ماههايي پُرحادثه خواهند بود و راه برونرفت نيز جز در گشودگي عقلاني سياست خارجي و حرکت مؤثر بهسوي رفع تحريمها نيست. اما پاسخ به اين هشدارها، تخريب، تمسخر و حذف رسانهاي بود. جريان نفوذ، با نقاب انقلابيگري و ژست دلسوزي، اين تحليلها را بياعتبار کرد و همزمان با فضاسازي رسانهاي، دولت را به تمرکز بر درمانهاي فوري معيشتي فراخواند، بيآنکه اجازه دهد درباره ريشه تحريمها، نقش سياست خارجي در فروبستگي اقتصاد و نسبت مستقيم آن با بحرانهاي اجتماعي، سخن جدي و شفاف گفته شود.واقعيت تلخ آن است که در ساختار کنوني کشور، تنها بخشي که مثل ساعت کار ميکند، سازوکار دورزدن تحريمهاست؛ سازوکاري پيچيده، پُرهزينه و بهشدت سودآور که منافع آن مستقيماً به جيب کاسبان تحريم ميرود و در عين حال، ناخواسته يا آگاهانه، در خدمت راهبرد خودنابودگري نظام قرار گرفته است. علتالعلل بخش قابلتوجهي از بحرانهاي اقتصادي، اجتماعي و حتي انحطاط اخلاقي را بايد در همين نقطه جستوجو کرد. ذينفعان تحريم، بهصورت شبکهاي منسجم و قدرتمند، در لايههاي مختلف قدرت، تصميمگيري و حتي روايتسازي رسانهاي نفوذ کردهاند و به کانوني مؤثر از فساد سيستماتيک بدل شدهاند که تداوم بحران، شرط بقاي آن است.در حوزه رسانه نيز وضعيت تفاوتي با ساير عرصهها ندارد. صداوسيما، نهادي که ميتوانست ستونفقرات مرجعيت رسانهاي کشور باشد، سالهاست عملاً به يک ارگان شبهحزبي فروکاسته شده که برنامهها، روايتها و حتي زبان خود را نه براي اکثريت جامعه، بلکه براي درصد کوچکي از مخاطبان همنظر تنظيم ميکند. پيامد اين رويکرد، ريزش گسترده اعتماد عمومي و مهاجرت فزاينده مخاطبان به رسانههاي معارض بوده است. در سوي ديگر، مطبوعات چنان در تنگنا قرار گرفتهاند که بهسختي مجال بقا دارند. در چنين وضعيتي، بدون مواجهه شفاف و شجاعانه با ذينفعان تحريم، شبکههاي فساد و ساختار انحصاري رسانه، چگونه ميتوان از سلامت رسانه و بازگشت مرجعيت افکار عمومي سخن گفت؟جريان نفوذ کشور را به نقطهاي رسانده است که فساد سيستماتيک، ناکارآمدي مزمن و بيثباتي در تصميمگيري نه بهعنوان استثنا، بلکه بهمثابه وضعيت عادي اداره امور پذيرفته شدهاند. در اين شرايط، خودتخريبي ديگر يک هشدار نظري نيست، واقعيتي جاري و ملموس است. بر چنين زميني، سخن گفتن از گشايش نهادي بيش از آنکه برنامهاي عملي باشد، به طنزي تلخ شبيه است.اين جريان، با حذف، منزويسازي، خانهنشينکردن و بيآبرو نمودن نيروهاي استخواندار، کارآمد و مستقل نظام، گامهاي بلندي برداشته است. امروز سررشته سياست و رسانه، بيش از آنکه در دست مديران باشد، در اختيار روايتسازاني است که هر صداي مخالفي را با برچسب، تهديد يا حذف، بهسرعت سر جایشان مينشانند. آنچه باقي مانده، حلقهاي از توجيهگران و تخديرکنندگان است که مأموريتشان، خريدن زمان تا پايان پروژه نابودسازي است.در چنين شرايط خطيري، وظيفه تاريخي مصلحان اجتماعي و صاحبان نفوذ کلام آن است که از باب نصيحت ائمه مسلمين، سکوت را بشکنند، هشدار دهند و با صداي بلند نسبت به پيامدهاي ادامه اين مسير خطا تذکر دهند. شايد هنوز بتوان روند فرساينده و خطرناک نابودي ملک و ميهن را متوقف کرد. البته با اين سطح از نفوذ، راهحلي ساده و فوري وجود ندارد؛ اما شايد حياتيترين و عاجلترين اقدام، بازگرداندن اقتدار و کارآمدي به دولت باشد.بزرگترين دستاورد جريان نفوذ، تهيکردن دولت از نقش و اثرگذاري و انداختن آن از حيز انتفاع بوده است. در شرايطي که بيدولتي بر ساختار اداره کشور حاکم ميشود، پروژه فروپاشي از درون کمهزينهتر، سريعتر و بيسروصداتر پيش ميرود. راه برونرفت، بازگشت نظم به نقشهاست: دولت، دولت باشد؛ سرباز، سرباز؛ تاجر، تاجر؛ هنرمند، هنرمند؛ و صنعتگر، صنعتگر. تنها با چنين بازآرايي است که ميتوان اميد داشت نظام از مسير خطرناک فرسايش و نابودي بازگردد.تداوم سياست «از اين ستون به آن ستون فرج است» و تعويق تصميمهاي سخت و سرنوشتساز، لابد همان مسيري است که طرح دشمن را کمهزينهتر و سريعتر به پيش ميبرد. اگر امروز نينديشيم و اقدام نکنيم، فردا نهتنها نشاني از ايران قدرتمند باقي نخواهد ماند، حتي امکان سخن گفتن از اسلام و اهلبيت نيز در اين سرزمين به خاطرهاي دور بدل خواهد شد. تأخير در تصميم، ديگر يک خطاي مديريتي نيست؛ بهمعناي شکست است، شکستي سنگين، پُرهزينه و جبرانناپذير.