موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13284
حاكميت بايد متكي به خود مردم باشدانحصارطلبي به مردم ضربه مي‌زندآيت‌الله هاشمي رفسنجاني... يكي از صفا

حاكميت بايد متكي به خود مردم باشدانحصارطلبي به مردم ضربه مي‌زندآيت‌الله هاشمي رفسنجاني... يكي از صفات بد براي قشر مستكبر اين است كه براي جامعه پرخرج و كم سود هستند. با اينكه از امكانات جامعه استفاده مي‌كنند و اين امكانات را در انحصار خودشان دارند، ولي براي مردم سودي ندارند و ضرر مي‌رسانند و حضورشان در جامعه بار سنگيني بر دوش مردم است. برعكس اينها، انسانهاي مؤمن، مخلص و خالي از روحيه استكباري، اينها براي مردم نافع هستند و وجودشان نور است و امكاناتي كه در اختيار دارند، به خدمت خلق گرفته مي‌شود.آيات فراواني از قرآن داريم كه مي‌توان اين مطلب را فهميد. قرآن به پيامبر مي‌فرمايد: دنبال طبقه مستكبران كه داراي اين صفات هستند نرو؛ زياد قسم مي‌خورند، بي‌ارزش هستند، افرادي كه از خير و بركت جلوگيري مي‌كنند تا به دست مردم نرسد. متجاوز و گناهكار هستند، چون پول و نيروي انساني در اختيار دارند. اينها نمونه‌اي از حالت استكباري است. نقطه مورد نظر همين حالت آخري است؛ يعني، انسانهايي كه جلوي رسيدن خير و بركت به ديگران را مي‌گيرند.به همين دليل اينها موجودات ناپايدار و ضعيفي هستند، به خاطر اينكه عمق و ريشه ندارند و تنبل و كم خاصيت و كم‌اثر هستند.خداوند جريان خلقت و آفرينش انسان را به رودي تشبيه كرده كه از مسيري مي‌گذرد و هر بخش از زمين كه آب از آنجا عبور مي‌كند، به اندازه ظرفيت از آب بهره مي‌گيرد. رود جاري و دائمآ در حركت است و در سطح رود، به خاطر برخورد با صخره‌ها امواجي درست مي‌شود و روي امواج را كفي مي‌پوشاند كه به عنوان مثال خداوند حق و باطل را به اين جريان آب و آن كفها كه سطح آب را پوشانده‌اند، تشبيه كرده و فرموده است: آن كه حق است، همان رود است كه مي‌ماند و آن كه باطل است، در خدمت مردم نيست و مي‌رود.يكي از جهاتي كه قشر مستكبر، ناپايدار و رو به زوال است، اين است كه مستكبران معمولاً در ناز و نعمت بزرگ شده‌اند و با شهوات و زندگي راحت، سر و كار دارند. علم و روان شناسي و جامعه شناسي اين را به خوبي مشخص و روشن كرده‌اند كه جوامعي كه تحت تأثير زندگي راحت و شهوات، زندگي مي‌كنند داراي بنيه بسيار كم و ضعيف هستند و دوام و بقابراي اينهاكم است. در مقابل موجوداتي كه تحت فشار و تحمل مشكلات زندگي مي‌كنند، داراي بنيه قوي و پايدار هستند. توده‌ها و اكثريت مردم جامعه از اين قبيل هستند. «هگل» در تحليلهاي اجتماعي خود راز حركت تكاملي انسانها را در تحمل مشكلات و نيازهايي كه در زندگي به وجود مي‌آيد، مي‌داند و «روسو» كتابي تهيه كرده كه حتماً با آن آشنا هستيد به نام «اميل». قهرمان اين نمايشنامه «روسو» كودكي به نام «اميل» است كه در اثر تحمل مشكلات مرتباً رشد مي‌كند و در اجتماع موجود با ارزشي مي‌شود.بنابراين چيزي كه در جوامع اهميت دارد، اين است كه حاكميت متكي به خود مردم باشد و اراده مردم حاكم باشد. اگر جامعه‌اي به اين نقطه از رشد رسيد كه همان جريان واقعي حركت آفرينش كه توده مردم هستند، سرنوشت‌ساز باشد و اگر اراده مردم حاكم شد و اگر اداره امور كشور به دست خود مردم افتاد، اين طبيعي‌ترين حالت حركت تاريخ است كه نقشي از مستكبران را در خود ندارد. اسلام هم دنبال اين است و در قرآن روي ناس و مردم خيلي اشاره و تكيه اساسي شده است.حضرت علي نامه‌اي به نام عثمان بن حنيف مي‌نويسند. در آن نامه، زندگي پررياضت خود را مطرح مي‌كنند و از عثمان گله مي‌كنند كه با بخشي از اشراف منطقه خودش رابطه صميمي برقرار كرده و در محافلي شركت كرده كه توده مردم در آن حضور ندارند. زندگي خودشان را تشريح مي‌كنند كه چگونه هستم و در آخر سؤالي را مطرح مي‌كنند. ايشان مي‌فرمايند: اينها كه مي‌خواهند از من انتقاد كنند، مي‌گويند: علي به خاطر اين ضعف در تغذيه و ضعف در رسيدن به نيازهاي جسمي، خودش را ضعيف كرده و داراي روحيه‌اي ضعيف است و مقابل دشمنان خودش ضعيف خواهد بود و در ميدان جهاد ناتوان است.بعد مي‌فرمايند: اين از اشتباهات اينهاست كه علي را اين گونه تصور كنند و خيال كنند كسي كه در زندگي با تغذيه در سطح اشراف تغذيه نكند، اين از نظر بنيه روحي و جسمي ناتوان است. نه، برعكس است. اينجاست كه علي داستان « شجره بريّه» را مي‌آورند.(1) مي‌فرمايند: مگر نمي‌بيني، اين درختاني كه در بيابانها هستند و دست باغباني آنها را پذيرايي نمي‌كند و از هوا و رطوبت هوا و زمين در حد ناچيزي استفاده مي‌كنند و گرما و سرما و توفان را تحمل مي‌كنند، اينها بنيه مستحكم‌تري دارند، از درختان سرسبز و خرمي كه در پنجه باغبانها در داخل باغها و پاركها تربيت مي‌شوند. مگر نمي‌بيني كه گياهان دشت و دمن مقاومت بيشتري دارند و حرارت بيشتري مي‌دهند، تا آن گياهاني كه در باغچه‌ها رشد مي‌كنند. استدلال علي با والي خودشان در رابطه با اشراف اين است كه اين سبك زندگي بنيه را كم مي‌كند و برعكس، آن، بنيه را تقويت مي‌كند. به هر حال، كساني كه در زندگي خودشان با مشكلات دست و پنجه نرم مي‌كنند، اينها در متن زندگي هستند و ديگران نمي‌توانند سنگلاخهاي حركت اجتماعي را تحمل كنند. بنابراين قشر مستكبر در دنيا هيچ وقت پايدار نمي‌باشد. البته هميشه امواج استكباري پشت سر هم مي‌آيد. اما توده، ملت و بطن جامعه مسير خودش را طي مي‌كند. (2)ــــــــــــــ1- نهج البلاغه؛ نامه 45.2- خطبه‌هاي نماز جمعه؛ 23 دي 1367 و 14 بهمن 1367.