اصالت دادن به مردم در نگاه امام خميني، اصل اسلامي و انقلابي استيکي از ويژگيهاي مهم حکومت ديني در نگ
اصالت دادن به مردم در نگاه امام خميني، اصل اسلامي و انقلابي استيکي از ويژگيهاي مهم حکومت ديني در نگاه امام خميني رضوانالله تعالي عليه توجه همهجانبه به مردم است. در چنين نگاهي حاکمان اسلامي به مردم يا نگاه برادرانه ايماني دارند و يا نگاه برابرگرايانه انساني. اميرمؤمنان علي عليهالسلام در منشور حکومتيش خطاب به مالکاشتر ميفرمايد: "الناس صنفان، امّا اخٌ لک فيالدين او نظيرٌ لک في الخلق." مردم دو دستهاند. يا برادر ديني تو هستند، يا مثل تو انسانند. منظور آن حضرت اين است که حاکمان به عنوان فرمانروايان جامعه در برابر همه مردم مسئول هستند و همه مردم اعم از مسلمان و غيرمسلمان در نزد آنها محترم و صاحب حقند.در نگاه امام خميني نيز مردم جايگاهي والا و انساني دارند، جايگاه خليفةاللهي. اصالت دادن به مردم مهمترين محور مورد نظر ايشان در اصل انقلاب و تأسيس نظام جمهوري اسلامي بود. درست است که تکيه امام بر اسلام در تمامي سخنرانيها، پيامها، بيانيهها و نامههايشان بسيار پررنگ بود ولي در تمام اين موارد به روشني نشان ميدادند که اسلام را براي خدمت به مردم و رشد و تعالي مادي و معنوي مردم ميخواهند. بنيانگذار نظام جمهوري اسلامي بسيار خوب ميدانستند که دين و مذهب به خاطر مردم آمدهاند و بدون مردم فلسفهاي براي وجود دين باقي نميماند. به همين دليل بود که همواره در ديدار با مسئولين نظام، آنها را به خودداري از سختگيري نسبت به مردم توصيه ميکردند و از اقداماتي که مردم را به زحمت بيندازند برحذر ميداشتند: «مسأله ديگر، رفتار نهادها با مردم است. بايد حرکت ما به صورتي باشد که مردم بفهمند اسلام براي درست کردن زندگاني دنيا و آخرت آمده است تا ملت احساس آرامش کند... در جائي ديدم کميته صنفي گفته است تمام اصنافي که از چند سال قبل از انقلاب گرانفروشي کردهاند بايد بيايند و مجازات شوند. اين، برخلاف اسلام و رضاي خداست. ما بايد اينقدر سخت نگيريم و به فکر مردم باشيم. مردم ما خيلي زحمت کشيدهاند. مردم عادي غير از طبقه مرفه هستند. مردم عادي ما اسلام را پياده کردهاند و تمام زحمات حکومت را متحمل ميشوند. پس ما بايد بسيار به فکر مردم باشيم و بر آنها سخت نگيريم». (صحيفه امام، جلد 19، صفحه 44) رمز گرايش مردم به امام خميني از آغاز نهضت در سالهاي اول دهه 40 و حمايت همهجانبه از ايشان در طول مبارزات ضد رژيم پهلوي تا رسيدن به پيروزي در بهمن 1357 همين نگاه مردممدارانه رهبر انقلاب بود. اين نگاه همراه با مواظبتها و مراقبتهاي عملي براي حفاظت از آرامش مردم و جلوگيري از سختگيري نسبت به آنان، در تمام مدت 10 سال رهبري امام بعد از شکلگيري نظام جمهوري اسلامي نيز ادامه داشت. اين نکته از نخستوزير دوران دفاع مقدس است که وقتي امام خميني متوجه شدند دولت ميخواهد قيمت نان را يک ريال افزايش بدهد اين کار را منع کردند و جلوي آن را گرفتند. اين مواظبت عملي، پشتوانه آن سفارشهاي مستمر براي رعايت حال مردم بود که بنيانگذار نظام جمهوري اسلامي به آن پايبند بود.حکمرانان ما اگر ميخواهند پيرو امام خميني باشند، بهترين راه اينست که از ميزان مواظبت عملي خود نسبت به رعايت حال مردم، تامين رفاه آنان و خودداري جدي از سختگيري نسبت به ملت ارزيابي دقيقي داشته باشند. ارزيابي مردم از اين موضوع کاملاً منفي است. حکمرانان اگر ميخواهند مسير امام خميني را طي کنند، بايد ارزيابي مردم را که بسيار دقيق نيز هست معيار قرار دهند و به اصل اسلامي و انقلابي اصالت دادن به مردم برگردند.امام خميني درباره لزوم تواضع به ملت و نحوه هزينه کردن بيت المال مردم و عدم برخورد سرکوبگرانه با آنان ميفرمودند: "... ما ميگوييم بودجه مملکت را اينقدر خرج نکنيد؛ اينقدر مهماني ميکنيد چه کنيد؟ اين ارتجاع است که ما ميگوييم که شما آقا باشيد؛ اينقدر دست پيش مردم دراز نکنيد؛ اينقدر خرج نکنيد تا دست دراز کنيد؛ خرجهاي بيجا. يک سازمانهاي عريض و طويل درست کردهاند. شما به احکام اسلام اعتقاد پيدا کنيد، ما همه جزو سازمان شما؛ همه ملت، همه ملت جزو شما. مگر ما به اين ملت يک پولي دادهايم که با ما دوستند؟ مگر ما به اين ملت يک رشوهاي دادهايم که با ما رفيقند، ما را ميخواهند؟ اينها فهميدهاند، اعتقاد به اين معنا پيدا کردهاند، که اين آقايان، اين مراجع بزرگ اسلام، اين طلبه خميني، اينها ميخواهند مردم را؛ دوست دارند مردم را؛ صلاح حال ملت را ميخواهند؛ صلاح حال مملکت را ميخواهند؛ اين اعتقاد در قلب مردم است؛ انسان هم تابع احساسات قلبش هست؛ همه تبعيت ميکنند. شما بياييد نصيحت مرا گوش کنيد؛ همان طوري که من به اين اشخاصي که ميآمدند گفتم اين مطلب را - کراراً - که آقا! تا حالا ديديد شما که با زجر، با کتک، با حبس، با شکنجه، با تبعيد، با اهانت، با همه اين امور، بُردي نکرديد؛ ديديد که ملت عصباني ميشود؛ نميشود يک ملت را تا آخر زير چکمه نگه داشت؛ اين را ديديد؛ بياييد يک قدري تغيير بدهيد؛ تجربه بکنيد. آخر شما اشخاصي هستيد که ادعاي عقل ميکنيد، تجربه کنيد، آخر يک دفعه هم آن ورق را پيش بياوريد؛ تلطف کنيد به مردم؛ تواضع کنيد به مردم. آقا دولت مال مردم است؛ بودجه مملکت از جيب مردم است؛ شما نوکر مردم هستيد؛ دولتها خدمتگزار مردمند. هي لفظاً نگوييد من خدمتگزار، و عملاً تو سر مردم بزنيد و اين اربابهاي بيچارهتان را پايمال کنيد. خوب، شما از بودجه اين مملکت داريد ارتزاق ميکنيد؛ داريد زندگي مرفه ميکنيد؛ خوب، زندگي مرفه شما پيشکشتان؛ داريد زندگي ميکنيد هر چه هم دلتان ميخواهد، هر جوري هم دلتان ميخواهد زندگي ميکنيد. ما اصلاً نميتوانيم تعقل کنيم زندگي اينها را؛ شما خيال ميکنيد ميتوانيد بفهميد اينها چه جوري زندگي ميکنند؟ اصلاً تعقل نميتوانيم ما بکنيم، ما در ذهنمان وارد نشده اين مطلب که يک طياره از اينجا برود به هلند و گل بياورد براي يک مهماني، سيصد هزار تومان کرايه طياره باشد، اينها چيزهايي است که من شنيدهام. من که خودم طياره چي نبودم که ببينم. اينها چيزهايي است که معروف است و گفته ميشود. ما تعقل نميکنيم تعيش اينها را، اينها پيشکش شما. مگر شما از بودجه اين مملکت، از مال اين ملت، از دسترنج اين کارگر، از دسترنج اين زارع ارتزاق نميکنيد؟ شمايي که اينقدر دلسوزيد براي اين زارع، دلسوزيد براي اين کارگر، يک قدري از اين طرفِ خودتان يک خرده بلغزد توي اين بيچارهها. اين زمستان گذشته، با يک ميليون تومان ميشد تقريباً نجات داد اين بيچارهها را. اين يک ميليون تومان مثل يک قطره ميمانَد نسبت به دريا. خوب يک قدري هم پخش کنيد از اين چيزهايي که از اين ملت به دست آورديد؛ ديگر محتاج به اين خرجهاي سازمانهاي عريض و طويل نيستيد؛ آنها بروند سراغ کارهايشان؛ اينقدر تن پرور نباشند، اينقدر مفتخور نباشند، بروند يک کاري انجام بدهند؛ هي بايستم آنجا و بخورم که نميشود. شما هم محفوظ ميمانيد؛ هيچ کس با شما مخالفت آن وقت نميکند؛ دلها هم پيش شما آن وقت ميآيد؛ آن وقتهمانطور که من اينجا نشستهام و منبر ميروم و آقايان گوش ميکنند و باورشان ميآيد، حرفهاي شما را هم باورشان ميآيد. حالا اما هر چه بگوييد، ميگويند بيخود ميگويند. هر چه بگوييد، اگر بگوييد دو دو تا چهار تاست، ميگويند معلوم ميشود که اين مطلب بديهي يک اشتباهي توي آن است... (صحيفه امام، جلد 1، صفحه 298)