موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13273
قدرت پنهان نيمکت‌ها؛ نقشه فرهاد مجيدي در دستان محرم نويدکيا نقش دستياران در هدايت فوتبال ايرانسپاهان

قدرت پنهان نيمکت‌ها؛ نقشه فرهاد مجيدي در دستان محرم نويدکيا نقش دستياران در هدايت فوتبال ايرانسپاهانِ نيم فصل اول، تيمي بود که شايد هميشه درخشان‌ترين فوتبال تهاجمي را ارائه نداد، اما به‌ندرت از هم مي‌پاشيد؛ نشانه‌اي کلاسيک از حضور يک ذهن تاکتيکي و دقيق در پشت صحنه به نام گابريله پين.دستياران قدرتمند در تيم‌هايي که سرمربي به‌دلايل مختلف از جمله کم‌تجربگي، درگيري با حواشي مديريتي يا فشار هواداران تمرکز کامل روي زمين مسابقه نداشته، اين دستياران بوده‌اند که تمرينات را طراحي کرده‌اند، ارتباط روزمره با بازيکنان را مديريت کرده‌اند و حتي در انتخاب ترکيب نقش تعيين‌کننده داشته‌اند تا سرمربي هم تمرکز خود را روي حواشي و جنگيدن‌هاي بيرون زمين بگذارد.به گزارش تابناک، در فوتبال ايران، به‌ويژه در چند فصل اخير ليگ برتر، پديده‌اي به‌صورت آرام، اما عميق شکل گرفته که کمتر به‌طور مستقيم درباره آن صحبت شده است؛ پررنگ شدن نقش دستياران فني تا جايي که در عمل، در برخي تيم‌ها وزن فني و تصميم‌سازي آنها از سرمربيان بيشتر بوده است. اين مسئله نه يک اتفاق مقطعي، بلکه نتيجه مستقيم ساختار مديريتي فوتبال ايران، نوع انتخاب سرمربيان، فشار رسانه‌اي و فاصله دانشي فوتبال داخلي با فوتبال روز جهان است. در چنين فضايي، دستياراني که يا تجربه بين‌المللي داشته‌اند يا از نظر دانش تاکتيکي جلوتر از سرمربي بوده‌اند، به‌تدريج به مغز متفکر نيمکت تبديل شده‌اند.شاخص‌ترين نمونه اين جريان، بدون ترديد گابريله پين است؛ مربي ايتاليايي‌اي که حضورش در فوتبال ايران، تعريف سنتي از «دستيار» را به چالش کشيد. پين زماني وارد استقلال شد که فرهاد مجيدي در ابتداي مسير سرمربيگري خود قرار داشت؛ چهره‌اي کاريزماتيک، محبوب و مسلط بر رختکن، اما با تجربه محدود در طراحي ساختار تاکتيکي يک تيم مدعي در طول يک فصل کامل. از همان ماه‌هاي ابتدايي همکاري، نشانه‌ها آشکار بود؛ تمرينات استقلال به‌شدت ساختارمندتر شد، تيم در فاز دفاعي به نظم کم‌سابقه‌اي رسيد و مهم‌تر از همه، استقلال به تيمي تبديل شد که کم اشتباه بازي مي‌کرد. اين ويژگي دقيقاً همان نقطه‌اي است که مربيان ايتاليايي در آن تخصص دارند؛ مديريت ريسک، بستن فضا‌ها و کنترل بازي حتي زماني که تيم صاحب توپ نيست.در طول فصل قهرماني بدون شکست استقلال، بسياري از تصميمات درون مسابقه -از تغيير آرايش خط مياني گرفته تا مديريت دقايق پاياني- به شکلي انجام مي‌شد که بيشتر يادآور نيمکت‌هاي سري A بود تا ليگ برتر ايران. هرچند در ظاهر، فرهاد مجيدي تصميم‌گيرنده نهايي بود، اما شواهد ميداني، اظهارات غيررسمي بازيکنان و حتي زبان بدن نيمکت نشان مي‌داد که پين نقش تعيين‌کننده‌اي در هدايت فني تيم دارد که البته برخلاف فوتبال ايران چنين فضايي در فوتبال اروپا هميشه ديده مي‌شد. اين‌جا دقيقاً نقطه‌اي است که مرز ميان سرمربي و دستيار محو مي‌شود؛ پين نه يک کمک‌مربي ساده، بلکه شريک فکري پروژه استقلال بود و مجيدي هم به درستي فضاي مناسبي به او داد.نکته مهم‌تر اين‌که با جدايي مجيدي از استقلال، دستيار ايتاليايي هم او را در امارات همراهي کرد، اما حالا حضور پين در فوتبال ايران بار ديگر تکرار شده و حضور او در سپاهان دقيقاً در شرايطي مشابه رقم خورده است. محرم نويدکيا، سرمربي‌اي جوان، باهوش و ايده‌پرداز، اما درگير فشار يک باشگاه مدعي با توقع قهرماني. بار ديگر، نقش پين به‌عنوان تثبيت‌کننده ساختار، تنظيم‌کننده فاز‌هاي دفاعي و تعادل‌بخش تيم پررنگ شد. سپاهانِ نيم فصل اول گرچه مقابل مدعيان شکست خورد و در آخرين بازي فصل مقابل استقبال نتيجه را واگذار کرد، اما همچنان صدرنشين جدول است؛ سپاهان اين فصل تيمي بوده که شايد هميشه درخشان‌ترين فوتبال تهاجمي را ارائه نمي‌‌کند، اما به‌ندرت از هم مي‌پاشد؛ نشانه‌اي کلاسيک از حضور يک ذهن تاکتيکي دقيق در پشت صحنه.پين اما تنها نمونه اين جريان نيست، بلکه برجسته‌ترين و شفاف‌ترين آن است. در سال‌هاي اخير، در تيم‌هاي مختلف ليگ برتر، بار‌ها ديده شده که دستياران داخلي و خارجي باتجربه عملاً نقش ستون فقرات فني تيم را بازي کرده‌اند. در پرسپوليسِ يحيي گل‌محمدي مي‌توان به نقش حميد مطهري به عنوان دستيار داخلي و سپس اوسمار ويرا به عنوان دستيار خارجي اشاره کرد که هر کدام در ادامه تبديل به سرمربي شدند. اوسمار حتي پس از يحيي هدايت پرسپوليس را به عهده گرفت، اين تيم را قهرمان کرد و اين فصل هم بار ديگر به اين تيم برگشته است. اواخر فصل گذشته هم اين اتفاق در استقلال به شکل ديگري رقم خورد و وقتي مجتبي جباري کم تجربه سرمربي موقت آبي‌پوشان شد، با حضور جلال چراغپور باتجربه، اين تيم را به شکلي هدايت کرد که در پايان فصل بحراني، قهرمان جام حذفي شد. دستياران قدرتمند در تيم‌هايي که سرمربي به‌دلايل مختلف از جمله کم‌تجربگي، درگيري با حواشي مديريتي يا فشار هواداران تمرکز کامل روي زمين مسابقه نداشته، اين دستياران بوده‌اند که تمرينات را طراحي کرده‌اند، ارتباط روزمره با بازيکنان را مديريت کرده‌اند و حتي در انتخاب ترکيب نقش تعيين‌کننده داشته‌اند تا سرمربي هم تمرکز خود را روي حواشي و جنگيدن‌هاي بيرون زمين بگذارد.فوتبال ايران به‌طور سنتي سرمربي‌محور بوده؛ همه‌چيز به نام نفر اول نوشته مي‌شود و عمدتاً همه‌چيز به نام سرمربي تمام شده است. در عمل اما ساختار بسياري از تيم‌ها به شکل دوگانه اداره مي‌شود؛ سرمربي به‌عنوان چهره رسانه‌اي، مدير رختکن و رابط با مديريت و دستيار به‌عنوان طراح فني، آناليزور واقعي و تنظيم‌کننده جزئيات. اين شکاف زماني عميق‌تر مي‌شود که سرمربي از دل فوتبال احساسي ايران بيرون آمده و دستيار، محصول آموزش کلاسيک‌تر يا تجربه بين‌المللي باشد.نکته قابل‌توجه اين است که اين دستياران معمولاً هرگز به‌صورت رسمي صاحب قدرت نمي‌شوند؛ نه قراردادشان چنين جايگاهي را نشان مي‌دهد و نه رسانه‌ها مايل‌اند اين واقعيت را برجسته کنند، اما اثرشان در زمين کاملاً قابل مشاهده است. تيم‌هايي که کمتر گل مي‌خورند، کم نوسان‌اند و در بازي‌هاي بزرگ نمي‌بازند، اغلب پشت سرشان يک دستيار فني قوي ايستاده است؛ کسي که شايد نامش کمتر فرياد زده شود، اما اثر انگشتش روي تمام تصميمات ديده مي‌شود.در نهايت، آنچه در ليگ برتر ايران درحال شکل‌گيري است، نه يک استثنا، بلکه نشانه‌اي از تغيير آرام ساختار قدرت فني در نيمکت‌هاست. فوتبال ايران، آگاهانه يا ناآگاهانه، به سمتي مي‌رود که سرمربي ديگر الزاماً تنها مغز متفکر تيم نيست. شايد در آينده، فوتبال ايران مجبور شود اين واقعيت را رسمي‌تر بپذيرد؛ اين‌که گاهي، مهم‌ترين آدم نيمکت، کسي است که يک قدم عقب‌تر مي‌ايستد.