موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13257
خبر، صداقت و صراحت بعد از مرگ سرعت!غلامرضا بني اسديآبِ رفته را نمي‌شود به جوي بازگرداند. روغن ريخته

خبر، صداقت و صراحت بعد از مرگ سرعت!غلامرضا بني اسديآبِ رفته را نمي‌شود به جوي بازگرداند. روغن ريخته هم هيچگاه به نذر گرفته نمي‌شود. اين را به دوستي گفتم که در باره مديريت خبر، چاره مي‌جست آن هم بعد از انتشارِ جهاني آن! چاره‌اي نمي‌ماند البته اما مديريت بعد از انتشار را، يافتن راه براي پايين آوردن عوارض نشر بايد معنا کرد.در اين زمينه فکر مي‌کنم صداقت مي‌تواند تا حدودي از عوارض ماجرا بکاهد. البته تا حدودي! تجربه مي‌گويد صداقت و بازهم صداقت مي‌تواند گاه گارد‌هاي بسته را بگشايد و صراحت در صداقت هم کساني را که خشم در چشم نشانده‌اند را به رفتاري منطقي بخواند. روايت درست رويداد، رويه‌هاي رفتاري را به سمت اصلاح، مهندسي کند. اين دوگانه "صداقت" و "صراحت" اگر از بدو ماجراها به مؤلفه "سرعت" هم غني سازي شود، اگر بتوانيم روايت اول را رقم زنيم، راه باز خواهد ماند بي‌آن که ديگران بتوانند بن بست ايجاد کنند. اما وقتي زمانِ طلايي"سرعت" را از دست مي‌دهيم در دو مؤلفه ديگر بايد بيشتر هزينه کنيم و اعتبار بگيريم تا بتوانيم از نيمه راه ضرر، برگرديم.بايد دانست که ماهي خبر را هروقت بگيري، تازه نيست چون وقت و زمان در اختيار ما نيست و عملا" هروقت"ي وجود ندارد. خبر مثل آب جاري است. از پشت سنگ هم راه خود را باز مي‌کند. قصه چشمه و سنگ، حکايت خبر و سانسور است. حالا اسمش را مديريت خبر هم بگذاريم در اصل ماجرا فرقي نمي‌کند. خبر، با فضاي رسانه‌اي امروز سانسور ناپذيرترين پديده است. حتي مي‌توان گفت که خبر سيال است. آن هم از نوع گاز. کپسول را هم مي‌ترکاند وقتي بخواهيم آن را محصور در ظرف کوچک کنيم. اين را اگر بپذيريم، رفتار مان در برابر خبر و رويداد‌ها منطقي‌تر خواهد شد. اما.... اين "اما" هرگز کارراخراب مي‌کند. اما هميشه سياليت خبر را جدي نمي‌گيريم. مي‌پنداريم سيالات هم با "فرمان" منجمد مي‌شوند. همين است که هميشه زمان طلايي خبر را از دست مي‌دهيم و روايت اول، کلمه و تصوير مي‌شود و از رسانه‌هاي آن‌ور آبي "سر درمي‌آورد" و به خانه ذهن و ضمير مردمان ما"سر" مي‌زند بي‌آن که حتي "در" بزند. امروز هم در ماجراها، بدون اين که در بزند، از قاب مجازي و رسانه‌هاي بيگانه به قلب خودي و بيگانه راه باز مي‌کند. دير است که امروز بنشينيم براي مديريت خبري که منتشر شده است! بايد تا مي‌توانيم با پادزهر صداقت و صراحت زهرِ خبرهاي بيگانه ساخته را بگيريم و با داروي اعتماد به درمان زخم بپردازيم. شايد افاقه کند اما بايد بدانند حضرات که خبر را نمي‌شود حصر کرد. بفهمند که فرصت روايت اول را نبايد از دست داد. درک کنند که دروازه باني خبر به مخاطب منتقل شده است. اما....باز هم مي‌ترسم از اين "اما" اما تاکي بايد افکار عمومي قرباني ماجرا شود؟ تاکي قرار است با تکرار تجربه‌هاي شکست خورده از يک سوراخ مدام گزيده شويم؟ جوابش را مسئولان امر بايد بدهند اما......

عناوین این صفحه