موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13251
استهزا و اهانت، در برابر منطق ديني

 

مهدي پورحسين

 

مجادلاتي که اين روزها در حوزه علميه در باره برخي باورهاي ديني و مذهبي در جريان است، بسيار عبرت آموز است و پيام‌هاي بسيار مهمي را براي حوزه و روحانيت به همراه دارد که به راحتي نمي‌توان از کنار آن رد شد. از اين رو، تذکر چند نکته در اين باره حايز اهميت است.

1. کسي که کمترين آشنايي با اسلام، به ويژه مذهب شيعه داشته باشد مي‌داند که اسلام دين عقلانيت، منطق و استدلال است و همگان را نيز به اين مسير دعوت کرده است. دين ما اصول و پايه‌هاي نخستين خود چون توحيد، نبوت و معاد را بر منطق و استدلال بنا کرده و از تمامي کساني که به آنها رو مي‌آورند، خواسته است با عقلانيت و استتدلال آن را بپذيرند. عقل همچنين جايگاه برجسته‌اي در فروعات ديني دارد و روايات ما مشحون از بيان جايگاه عقل و کارکرد آن در زيست ديني مردم است، به گونه‌اي که همين «عقل»، نخستين باب کتب برخي از بزرگترين کتب روايي ما را به خود اختصاص داده است و در آنها تصريح شده است که اساساً «کسي که عاقل باشد دين‌دار است و البته کسي که دين داشته باشد، وارد بهشت مي‌شود». چنان که امام صادق(ع) از پيامبر اکرم(ص) نقل کردند: وقتي در خصوص حال خوب فردي خبري به شما رسيد، اول خوبي عقل او را بررسي کنيد زيرا تنها به مقدار عقلش پاداش مي‌بيند». طبعا اين چنين مکتبي، نه تنها از هيچ پرسش، شبهه و مجادله‌اي نمي‌هراسد بلکه تا زماني که در چارچوب موازين شناخته شده عقلي، منطقي و «مجادله احسن» و براي کشف حقايق باشد، از آن استقبال مي‌کند. چنان که ائمه ديني ما نيز، همواره چنين شيوه‌اي در برابر پرسش‌ها و حتي شبهات و اعتراضات مخالفان و معاندان داشتند و «احتجاجات» فراوان آنها با مخالفان فکري، اعتقادي و روشي، در کتب روايي ما ثبت و ضبط شده و هم اينک در دسترس است.

2. روشن است که از آن سو، اگر کسي بناي پرسش و حتي مجادله با تعالیم ديني را دارد و واقعا درصدد پاسخ روشن و منطقي براي آن و حتي در صدد به زیر سؤال بردن صاحبان يک باور است، بايد آن را در چارچوب منطقي، موازين عقلي و علمي مطرح کند و حتي اگر از منطق علمي تهي است، آن را در چارچوب اخلاقي ابراز نمايد نه اين که با هجو، تمسخر و هو کردن در صدد تحقير باورهاي ديني ديگران برآيد. با همين منطق، اگر کسي در اين حوزه که جايگاه عقل، علم و اخلاق است، از شيوه‌هاي هجوآميز و استهزاء و هو کردن استفاده مي‌کند و به تحقير باورهاي متدينان مي‌پردازد، اين شائبه را به وجود مي‌آورد که دنبال اغراض ديگر، غير از حقيت‌يابي، روشنگري و مجادله احسن است. اين افراد، در خوشبينانه‌ترين حالت، در پي ارضاي اميال نفساني خود، چون شهرت‌طلبي و يا عقده‌کشايي هستند و در بدبينانه‌ترين صورت، ممکن است مأمور در يک توطئه حساب شده باشند که نياز به کشف دارد، اگر چه به دام افتادن ناخواسته در پروژه توطئه‌گران حرفه‌اي را هم نبايد ناديده گرفت.

3. از سوي ديگر، اگر کسي در مواجهه با باورهاي ديني راه ناصوابي را بپيمايد، چيزي از مسئوليت عالمان دين در مواجهه درست با مخالفان فکري خود کم نمي‌کند. براساس صريح آيه شريفه، وظيفه ديني و اخلاقي مبلغ دين، دعوت به حق، با حکمت، موعظه حسنه و مجادله به احسن است: «ادعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالحِكمَةِ وَالمَوعِظَةِ الحَسَنَةِ وَجَادِلهُم بِالَّتِي هِيَ أَحسَنُ». از اين رو، شيوه نادرست منتقد و يا معاند، به هيج عنوان وسايل نامشروع براي مقابله با آنان را توجيه نمي‌کند. اينکه کسي حرف ناصوابي بزند و يا باورهاي ما را به سخره بگيرد و ما در پاسخ، با فحش و ناسزا، توهين و تکفير در صدد مقابله با او بر آييم، نه شرعي است و نه اخلاقي. و نه تنها مشکلي را حل نمي‌کند، بلکه قطعا ضربه اين شيوه براساس دين و ديانت، از ضربه احتمالي منتقد افزون‌تر خواهد بود. متأسفانه در غائله اخير برخي روحانيان پراحساس از اين امتحان بزرگ و مهم، سربلند بيرون نيامدند و با الفاظ ناشايست و عبارات نامناسب، در صدد اثبات حقانيت خود برآمده‌اند که نه در شأن دين و مذهب بود و نه در شأن روحانيت و خودشان. در اين ميان، برخي مداحان کم سواد نيز پارا فراتر گذاشته، تمامي موازين شناخته شده ديني و اخلاقي را زير پا گذاشتند و حتي از هتاکي به ناموس منتقد کم‌خرد نيز فروگذار نکردند. روشن است که اين شيوه‌هاي غير اخلاقي چه بلائي بر سر اخلاق اجتماعي و حتي باورهاي ديني مردم مي‌آورند و چه ناهنجارهايي را در زيست ديني جامعه نهادينه مي‌کنند.

4. وقايعي مثل جريانات اخير نشان مي‌دهد که با همه طمطراقي که حوزه و روحانيت کنوني از آن برخوردار است، حوزه دين و باورهاي اصيل متدينان، چقدر بي‌دفاع مانده و عرصه بر شبهه افکنان گشوده شده است. طرفه آن که فضاي آزاد رسانه‌هاي عمومي موجود که البته خود از نعمات عصر جديد است، نيز به درستي واکسينه نشده و عالمان و مبلغان ديني در آن حضور جدي ندارند تا هر حرف بي‌پايه‌اي مورد اقبال واقع نشود. روشن است که امروزه ايجاد پرسش و يا شبهه در باورهاي مردم، منحصر به يک شخص در گوشه‌اي از قم نيست تا با سرکوب او تمام غائله‌ها خاتمه يابد بلکه رسانه‌هاي عمومي مشحون از پرسش‌هاي ديني هستند که گويي روحانيت نسبت به آن‌ها هيج احساس مسئوليت ندارد! اساسا چرا بايد علماي دين و روحانيان محترم، منتظر يک شوک باشند تا سراسيمه به آن بپردازند و نسبت به آن، همه دارايي خود را به ميدان بياورند؟ و چرا نبايد با همه امکانات و بودجه‌اي که از آن برخوردارند، چنان فضاي عمومي کشور را ديني و عقلاني کنند که سخنان بي‌پايه در آن خريدار نداشته باشد؟! آيا عالمان درد آشنا و به ويژه مديريت حوزه با همه دامنه‌اي که در سال اخير پيدا کرده، در اين زمينه مسئوليتي ندارند؟!