موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13444

وقتي «رطب‌خورده» نسخه «شعب ابي طالب» مي‌پيچد

دکتر سيد محسن موسوي‌زاده

مدرس دانشگاه

در روزهاي اخير و به دنبال تلاش آمريکا براي تشديد فشار اقتصادي بر کشورمان، مسئله شعب ابي‌طالب و مقاومت پيامبر اسلام (ص) و يارانشان در برابر فشارهاي اقتصادي مشرکان، بار ديگر در فضاي اجتماعي مطرح شده است. برخي با استناد به اين موضوع، ميگويند همان‌گونه که پيامبر و يارانشان در شعب ابي‌طالب در برابر مشرکان ايستادند و در تاريخ درس مقاومت دادند و سرفراز از اين آزمون بيرون آمدند، ما نيز بايد چنين مسيري را طي کنيم.

اما آنان که چنين پيشنهادي مي‌دهند، يک نکته را فراموش مي‌کنند و آن داستان رطب و پيامبر است. در زمان پيامبر اکرم، طفلي بسيار خرما مي‌خورد. هر چه او را نصيحت مي‌کردند که زياد خوردن خرما ضرر دارد، فايده نداشت. مادرش تصميم گرفت او را به حضور پيامبر بياورد تا ايشان او را نصيحت کنند. وقتي او را به حضور پيامبر آورد، حضرت فرمودند: «امروز برويد و او را فردا دوباره بياوريد».

روز ديگر، زن به همراه فرزندش خدمت پيامبر حاضر شد. حضرت به کودک فرمود زياد خرما نخورد. در اين هنگام زن، که نتوانست کنجکاوي و تعجب خود را مخفي کند، از ايشان سؤال کرد: «يا رسول‌الله، چرااين نصيحت را ديروز نفرموديد؟» حضرت فرمودند: «ديروز وقتي اين کودک را حاضر کرديد، خودم خرما خورده بودم و اگر او را نصيحت مي‌کردم، تأثيري نداشت».

اين واقعه، نقدي است بر هر آنکه انتظار مقاومت دارد اما خودش از «سطح زندگي» و «موقعيت» متفاوتي برخوردار است. اصل اساسي هر مقاومت موفقي، اعتماد است. اين اعتماد زماني شکل مي‌گيرد که مردم ببينند تصميم‌گيرندگانشان در سختي‌ها، هم‌رنج و هم‌سرنوشت آنان هستند. اگر شرايط زندگي حاکمان در شرايط فشار، با سطح زندگي و معيشت مردم هم‌خواني نداشته باشند، چگونه مي‌توان انتظار داشت که جامعه با جان و دل، دعوت به ايستادگي را بپذيرد؟ دعوت به مقاومت، از تريبوني که خود طعم «رطب» را چشيده، جز ناباوري و شکاف بيشتر، ثمري نخواهد داشت.

داستان رطب، استعاره‌اي از اين اصل حکمراني است که «فرمان مؤثر، از آن کسي برمي‌آيد که خود در متن آنچه فرمان مي‌دهد، حضور دارد.» وقتي سياست‌گذار، خود از امتيازات و سطح معيشتي بهتري برخوردار است، دعوت او از مردم به تحمل فشار، شبيه حرف کسي است که خود سير است و به گرسنه‌ها درس تحمل مي‌دهد. در چنين شرايطي، شعب ابي‌طالب از معناي تاريخيش تهي شده و به ابزاري براي توجيه ناکارآمدي بدل مي‌گردد.

بزرگترين درس شعب ابي‌طالب، هم‌سرنوشتي بود. پيامبر صلي‌الله عليه وآله و يارانشان در يک کشتي بودند با يک نوع گرسنگي، يک نوع محروميت و يک نوع تحريم. هيچ طبقه ويژه‌اي وجود نداشت که از گزند تحريم‌ها در امان بماند. اما امروز، هزينه‌هاي بحران‌هاي اقتصادي را جامعه مي‌پردازد، درحالي که برخي از اين فشارها مصون هستند.

حرف زدن از مقاومت و شعب ابي‌طالب بدون هم‌سطح شدن مسئولان و فرزندانشان با مردم در سختي‌ها، تنها به بدبيني و فرسايش اعتماد دامن مي‌زند. اگر قرار است درسي از تاريخ بگيريم، بايد اولين قدم، انطباق باشد، انطباق سبک زندگي، درآمد و کيفيت زيست مسئولان با دشوارترين لايه‌هاي جامعه. تا زماني که «آنکه رطب مي‌خورد»، ديگران را از خوردن رطب منع مي‌کند، هيچ منطقي چنين نصحيتي را قبول نخواهد کرد. مقاومت، ميوه اعتماد است و اعتماد، در سفره‌هاي مشترک شکوفا مي‌شود.