بسمالله الرحمن الرحيم
ناکامي آمريکا و رژيم صهيونيستي در رسيدن به اهدافشان از جنگ تحميلي سوم بر ايران آنها را از توطئه عليه ما باز نداشته است. آنها علاوه بر تمهيداتي که براي از سرگيري جنگ دارند توطئه خطرناکتري را تدارک ديدهاند که توسل به جنگ در دو جبهه ديگر است. يک جنگ به جبهه اقتصادي مربوط است و ديگري جنگ رواني است. اين توطئه را اگر مسئولان، اصحاب قلم و سخن، اهالي فکر و فرهنگ و کساني که داراي نفوذ کلام هستند زيرنظر بگيرند و از راههاي درست با آن مقابله کنند، آسانتر و سريعتر ميتوان دشمن را در اين زمينه نيز به شکست کشاند.
در جبهه اقتصادي، تحريمها و محاصره دريائي قطعاً مؤثر است ولي اينهم بخشي از جنگ است که ميتوان با آن مقابله کرد. بخش مهمتر، فرصتطلبيهاي داخلي و سوءاستفادههائي است که سودجويان و فرصتطلبان به دليل ضعف مديريتها به عمل ميآورند. درست است که جنگ تأثيرات مستقيم و غيرمستقيم خود را بر روي اقتصاد ميگذارد و گراني و تورم به وجود ميآورد ولي اولاً اين تأثير اندازه دارد و ثانياً به محدوده مشخصي مربوط ميشود و اينطور نيست که شامل تمام کالاها و نيازها شود. دقيقاً در همينجاست که مديريت کارآمد بايد به وظيفه خود که مقابله با سوءاستفادهها و فرصتطلبيهاست عمل کند و از مردم در برابر کساني که به شکلهاي مختلف به مردم ظلم ميکنند حمايت نمايد. روشن است که رابطهاي ميان بسياري از کالاها و خدمات با تحريم و محاصره و جنگ وجود ندارد ولي حتي همانها نيز به بهانه تحريم و محاصره با افزايش قيمت مواجه ميشوند و سودجويان و فرصتطلبان به بهانههاي مختلف هزينه زندگي را در تمام زمينهها بالا برده و مردم را در تنگنا قرار دادهاند. مسئولين مربوطه ازجمله تعزيرات همواره سخن از برخورد با افراد متخلف ميگويند ولي در عمل نهتنها تغييري در رفتار فرصتطلبان و سودجويان ديده نميشود بلکه هر روز فشار بر مردم بيشتر شده و مشکلات معيشتي افزايش مييابد.
در سطح کلان، تخلفات بعضي بانکها، شرکتها و عناصر وابسته به باندهاي مافيائي نيز ضربه سنگيني به اقتصاد کشور ميزند که دودش به چشم اقشار ضعيف جامعه ميرود.
درباره اين مفاسد، مسئولان به ويژه در سطوح بالا اظهارنظر ميکنند و حتي وعده برخورد ميدهند ولي در اين بخش هم عملاً چيزي تغيير نميکند. تمام اين مشکلات به ضعف مديريت مربوط است و تنها راه چاره اينست که مسئولان ارشد نظام سياست مسامحه را کنار بگذارند و قاطعانه با افراد متخلف، فاسد و فرصتطلب برخورد کنند و دشمن را که به اين حربه براي نااميد کردن مردم و محروم ساختن نظام از حمايت مردمي دل بسته است ناکام نمايند.
شرايط در جبهه جنگ رواني حادتر است. ميدانيم که در سالهاي اخير دشمن با استفاده از ابزارهاي ارتباطي به ويژه فضاي مجازي و شبکههاي تلويزيوني ماهوارهاي سمپاشيهاي زيادي براي بدبين کردن مردم به نظام و مسئولين و حتي ايجاد نوعي روحيه خودکمبيني در اقشار مختلف کرد که تا حدود زيادي موفق هم بود. قطعاً بعضي از ضعفها و عملکردهاي غيرمنطقي نيز براي جاافتادن تبليغات مسموم دشمن مؤثر بودند و در نهايت اين تبليغات به شورشهائي که وقايع تلخ 18 و 19 ديماه 1404 نمونهاي از آنها بود منجر شد. در آن ماجرا نقش ترامپ، نتانياهو و مهره کثيف و بياراده آنها رضا پهلوي کاملاً مشهود بود. با اينحال، دشمن چنان با مهارت و تردستي به تبليغات مسموم ادامه داد که توانست عدهاي را فريب بدهد و جنايت بيگانگان را برعکس آنچه واقعيت داشت جلوه دهد ولي حماقت رئيسجمهور آمريکا و نخستوزير رژيم صهيونيستي که در نهم اسفند 1404 جنگ جديدي را بر ايران تحميل کردند و رهبري و فرماندهان نظامي و صدها دانشآموز را در اولين روز تهاجم جنايتکارانهشان به شهادت رساندند واقعيتها را آشکار کرد و آنهمه تبليغات مسموم دشمن بر باد رفت.
اکنون در ادامه همان جنگ رواني، دشمن درصدد بازگرداندن اذهان به همان نقطهاي است که در 18 و 19 ديماه 1404 با دروغپردازيها و صحنهسازيها به وجود آورده بود. از دشمن انتظاري غير از اين نيست که براي رسيدن به اهدافش به هر ابزار کثيفي متوسل شود ولي آنچه مايه تأسف است اينست که بعضي از دوستان که پيداست تحت تأثير وسوسهها قرار ميگيرند با توسل به روشهائي که گاهي رنگ ديني دارند ناخواسته و نادانسته به کمک دشمن ميشتابند! ترديدي وجود ندارد که اين افراد اگر به پشت صحنه اين قبيل ماجراها توجه کنند سخن و قلم خود را مهار ميکنند و چه بسا به مقابله با توطئه دشمن بپردازند. در شرايط خطير امروز انتظار اينست که اصحاب قلم و سخن و اهالي فکر و فرهنگ با توطئه جنگ رواني دشمن مقابله کنند و کاري کنند که دشمن در اين زمينه نيز دچار شکست شود.