موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13425
فرصت مناسب براي شيوخ خليج فارس

 

 

بسم‌الله الرحمن الرحيم

قدرت‌نمائي آمريکا در ماجراي اخراج ارتش عراق از کويت در سال 1370 و اسقاط رژيم صدام در فروردين 1382 براي سران کشورهاي حوزه خليج فارس به منزله يک معجزه بود که باعث شد آنها آمريکا را به عنوان يک قدرت شکست‌ناپذير در ذهن خود بايگاني کنند. همين تصور، زمينه را براي سپردن تمام مقدرات و سرنوشت سياسي و امنيتي شيخ‌نشين‌هاي جنوب خليج فارس به دست مقامات واشنگتن، سازمان سيا و ارتش آمريکا فراهم کرد بطوري که امکانات زيادي براي تأسيس پايگاه‌هاي نظامي و اطلاعاتي آمريکائي در اختيار پنتاگون که حالا وزارت جنگ آمريکا نام دارد قرار دادند. مقامات آمريکائي به ويژه دونالد ترامپ از دور اول رياست ‌جمهوري خود، شيوخ عرب حوزه خليج فارس را علاوه بر سرسپردگي نسبت به آمريکا، به همراهي با رژيم صهيونيستي هم وادار کردند. به عبارت روشن‌تر، قدرت‌نمائي آمريکا در سرنگون کردن صدام و اخراج ارتش عراق از کويت براي شيخ‌نشين‌هاي خليج فارس دو صورتحساب ايجاد کرد، يکي سيطره آمريکا بر اين شيخ‌نشين‌ها و ديگري عادي‌سازي روابطشان با رژيم صهيونيستي.

آمريکا در دهه‌هاي بعد از سقوط صدام، خيانت ديگري هم به ملت‌هاي منطقه کرد که ايجاد گروه‌هاي تکفيري – تروريستي بود. اين گروه‌ها مأموريت داشتند ساختار حکومتي در کشورهاي منطقه را تغيير دهند و مهره‌هاي مورد نظر آمريکا را در رأس دولت‌ها جابجا کنند که در نتيجه منجر به تحکيم بيشتر سلطه آمريکا در منطقه شود. ايجاد فرصت براي رژيم صهيونيستي جهت تقويت خود و کامل کردن برنامه‌هايش جهت فراهم ساختن مقدمات اجرائي طرح تشکيل «اسرائيل بزرگ» هم بخش ديگر اين ماجرا بود. به همين جهت بود که گروه‌هاي تکفيري – تروريستي در تمام دوران فعاليتشان حتي يک گلوله به طرف رژيم صهيونيستي شليک نکردند، هرگز موضعي عليه اين رژيم نگرفتند و مهم‌تر اينکه بسياري از زخمي‌هايشان را براي مداوا به بيمارستان‌هاي فلسطين اشغالي اعزام کردند تا رایگان و زير نظر پزشکان صهيونيست معالجه شوند. يکي از نتايج ملموس فعاليت‌هاي همسوي گروه‌هاي تکفيري – تروريستي با آمريکا و رژيم صهيونيستي اينست که ابومحمد الجولاني از برجسته‌ترين مهره‌هاي اين گروه‌ها به کمک آمريکا و صهيونيست‌ها به حکومت سوريه رسيد و به پاس اين خدمتي که به او شد بخش‌هائي از سوريه را در اختيار رژيم صهيونيستي قرار داد و به مثابه غلام حلقه به گوش تحت فرمان نتانياهو و ترامپ عمل مي‌کند.

البته آن قدرت‌نمائي‌هاي دهه 70 و 80 آمريکا تمام ماجرا نبود. درست در همان منطقه خليج فارس و فقط اندکي بيش از دو دهه بعد هنگامي که آمريکاي ترامپ درصدد برآمد يکبار ديگر ژست ابرقدرتي بگيرد، اينبار با شکستي مفتضحانه مواجه شد. ايران، ژست ابرقدرتي و حالت هميشه پيروز آمريکا را درهم شکست و به همگان نشان داد اينطور نيست که يک قدرتمند هميشه قدرتمند بماند و براي آمريکا هم قدرت‌نمائي زمان محدودي داشت که اکنون به پايان رسيده است.

پايان قدرت‌نمائي افسانه‌اي آمريکا، پايان رؤياپردازي‌هاي شيوخ عرب هم بود. آنها با سکونت در کاخ‌هاي شيشه‌اي خود احساس مي‌کردند در سايه امنيت آمريکائي که بر دلارهاي نفتي متکي است براي هميشه مي‌توانند با خيال راحت بر تخت قدرت تکيه بزنند ولي واقعيت به آنها چيز ديگري را نشان داد. شيوخ جنوب خليج فارس اکنون نه آمريکا را ناجي خود مي‌دانند و نه رژيم صهيونيستي را. تحرکات پشت ‌پرده اين شيوخ حکايت از تمايل آنها به پشت کردن به اربابان گذشته‌شان دارد. اين، مي‌تواند شروع خوبي باشد براي گرايش شيوخ به واقعيت منطبق با اقتضائات منطقه. آيا شيوخ خليج فارس از تجربه گرانبهاي جنگ 40روزه که پايان ابرقدرتي آمريکا را رقم زد، عبرت خواهند گرفت؟

عناوین این صفحه